دانلود رمان چشمان عاشقم راببین جاوا،اندروید،ایپد

دانلود رمان چشمان عاشقم راببین جاوا،اندروید،ایپد

دانلود رمان چشمان عاشقم راببین جاوا،اندروید،ایپد

دانلود رمان چشمان عاشقم راببین جاوا،اندروید،ایپد

نام رمان:چشمان عاشقم راببین.
نویسنده:س.شب
ژانر: عاشقانه.

خلاصه :
دباره ی دختری که عاشق میشه.
عاشق کسی که حق نداره عاشقش بشه.
یک عشق ممنوع..ومنتظر میشه..
به امید اینکه معشوق چشمان عاشقش روببینه

کلیدو تو در چرخوندم .
صداشون از تو حیاط میشنیدم.
به در ورودی خونه نزدیک شدم.
صدای داد بابا بلند شد.
-من بهت گفتم مرسده با کسی ازدواج کنه که من میگم همون یکی رو به تو سپردم بسته.
-اخه پسره خیلی خوبه خانوداش خیلی خوبم.
تا کی میخوای نگهش داری ۲۶ سالشه.
-خانم نمیخوام شوهرش بدم همون یکی ابرومو برد بسته.
-تاکی میخوای نگهش داری مرد.این بچه داره سنش میره بالا بعد کسی نمیاد بگیرتش.
تا حالا هم که خواستگار داره چون خوشگله. وگرنه الان مردم دنبال دخترای ۱۸-۱۹سالن.
-به درک که ازدواج نکنه اون یکی که ازدواج کرد چه گلی به سرمون زد .بعد یک سال برگشت.
بهت گفتم هرکسو خودم انتخاب کنم مرسده زن اون میشه حق مخالفتم نداره.
-این جوری که نمیشه باید خودشم بخواد.
-من باهاش شرط کردم اگه میخواد درس بخوبه باید فقط با کسی که من میگم ازدواج کنه.
اونم قبول کرد.

بازم دعواهای همیشگی سر خواستگاری من.
بازم ماجرای مهرسای بیچاره.
از پله های کنار حال اروم بالا رفتم مامان وبابا تو اشپزخونه بودن هر چند وقت که برام خواستگار

میامد همین آش بودو همین کاسه.
میدونستم الان مهرسای بیچاره داره عذاب میکشه.
مهرسا خواهرم بود ۳۰سال داشت دلم برای سرنوشتش میسوخت.
وارد اتاق شدم مهرسا گوشه ی اتاق نشسته بود دستاش رو گوشاش بود.
رفتم جلوش.

سرشو بالا آورد نگام کرد.اشک تو چشماش جمع شده بود.
دستاشو آورد پایین.
-سلام.
_سلام.کی آمدی.
-الان.
-خوبی.
-می بینی که بازم شروع کردن.
-ولشون کن تو هنوز عادت نکردی.
-نه…دیگه از سرکوفتای بابا خسته شدم.
الان ۴ساله داره بهم سرکوفت میزنه.

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات

(۲۳) دیدگاه برای “دانلود رمان چشمان عاشقم راببین جاوا،اندروید،ایپد” ثبت شده است.
  • مارینا گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت دوست عزیزم. عالی بود. دوسش داشتم. سبک و موضوع رمانتون عالی بود. مرسی. منتظر رمانهای بعدی تون هستم.
    موفق باشید.
    یاحق

  • Tarsa 86 گفت:

    خیلی قشنگ بود

  • آوا گفت:

    گیراوجالب نبود…

  • pari گفت:

    Misiìiiiiiiiiiiii khob bod

  • وحید گفت:

    خیلی قشنگ بود، خیلی خوشم اومد‌ ممنون بابت این رمان زیبا. منتظر رمان های بعدی ات هستیم

  • عاشق گفت:

    سلام رمان قشنگی بود موفق باشین نویسنده عزیز

  • ﻻﺩﻥ گفت:

    ﺩﻭﻳﺴﺖ و ﻧﻮﺩ ﻧﻔﺮ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﻭﻟﻲ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﻧﻆﺮ ﻧﺪاﺩﻩ?
    ﻋﺎﻏﺎ ﻛﻤﻚ ﺭﻣﺎﻧﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﺎﻡ ﺑﺨﻮﻧﻴﻢ?

  • مهناز گفت:

    رمان خوبی بود

  • مری گفت:

    واقعا رمان قشنگی بود

  • فاطمه گفت:

    قشنگ بود مرسی

  • فاطمه گفت:

    خیلی قشنگ بود مرسی

  • maya گفت:

    یعنی جامعه پزشکی ما میتونه بر علیه این رمان شکایت کنه
    اخه اینا دکترن ؟ نه واقعا دکترن ؟
    یک کتاب به شدت ضعیف که حتی به صفحه ۵۰ هم به زور میتونی برسی با دیالوگهای فوق تخیلی که از زبان یک دکتر قرار شنیده بشه اینا مثلا دکترای مملکت بودن رفتارشون حتی در حد بچه های کلاس ششم هم نبود اخه
    دوست عزیز نویسنده خواهشا قبل از نوشتن کمی مطالعه کن

  • Hinata گفت:

    شروع قشنگی داشت ، ولی در کل خوب بود ، ممنون از نویسنده عزیز و این سایت عالی

  • فاطی5000 گفت:

    سلام ممنون به خاطر رمانای خوبتون،میشه چند تا رمان مثل رمان طلاهای این شهر ارزانند رو بهم معرفی کنید

  • سارا گفت:

    دوستش داشتم

  • ندا گفت:

    خیلی زیبا بود

  • ندا گفت:

    خیلی قشنگ بود

  • ghazal گفت:

    سلام چطوری عضوسایت بشم؟