دانلود رمان پرفسور جاوا، اندروید ، pdf

دانلود رمان پرفسور جاوا، اندروید ، pdf

photo_2016-08-15_03-41-24

دانلود رمان پرفسور

نویسنده میترا قلی پور

لازم  به گفتن  دوباره به عزیزان و کاربران وفادار به سایت نگاه دانلود نیست عضویت شما در انجمن نگاه دانلود  ضروری و کمک به ماست کمترین کار شما برای نگاه دانلود عضو بشید

خلاصه:

همه چی از یه اتفاق ساده شروع شد
وارد گروهی شدم که هیچ ربطی بهم نداشت…
موندگار شدم و عاشق شدم…
عاشق همون مردی که اسمش رعشه به جون همه مینداخت
عاشق پروفسور…
رئیس مافیا❣
#ژانر: عاشقانه، پلیسی، معمایی
#پایان_خوش

گوشی رو روی قفسه ی سینه ی بیمار گذاشتم و به صدای منظم قلبش گوش دادم.
نگاهم همزمان به پرونده ش بود.
…:خانم دکتر،حالش چه طوره؟
-: همه چی خوبه، خدارو شکر وضعیت بحرانی رو پشت سر گذاشته. به زودی به هوش میاد.
… : خدا خیرتون بده. همش رو مدیون شماییم.
لبخندی به نشونه احترام زدم و از اتاق اومدم بیرون.
می خواستم برم طرف پاویون که صدای جیغ و داد متوقفم کرد.

-: چی شده؟
پرستار: وای خانم دکتر بیاین کمک. یه مدرسه آتیش گرفته؛ کلی مصدوم آوردن.
با عجله دوییدم طرف اورژانس،مثل این که روز پر مشغله ای در پیش داشتم!

در رو آروم باز کردم و رفتم تو.
آرین باز مثل همیشه رو مبل خوابیده بود.
آخه مگه تا اتاق چقدر راهه؟
این پسره آدم به شو نیست!
لباسام رو عوض کردم و رفتم تو آشپزخونه، خسته تر از اونی بودم که بخوام یه شام مفصل درست کنم.
یه لبخند خبیثانه زدم و رفتم سراغ تخم مرغ ها.
نیمرو رو با مایتابه گذاشتم رو میز که دستم خورد به لیوان آب و کلش رو پرونده ی آرین خالی شد.
جیغ خفیفی کشیدم و تند پرونده رو برداشتم و دونه دونه کاغذ های داخلش رو رو زمین پهن کردم.
آرین: می کشمت آیدا.
با لب و لوچه آویزون نگاهش کردم.
-: ببخشید داداشی.
آرین: ای دستو پا چلفتی.
-: اصلا به من چه،می خواستی لیوانت رونذاری اون جا.
آرین: طلبکارم شدی؟
-: حالا اینا چی هست؟ مهمه؟
آرین: پرونده جدیدمه.آوردم یه نگاهی بهش بندازم.
-: به به. پس جون میده برا فضولی.
مشغول خوندنش بودم که نگاهم در

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۷۹) دیدگاه برای “دانلود رمان پرفسور جاوا، اندروید ، pdf” ثبت شده است.
  • Sara گفت:

    بد نبود ولی لیاقت این همه لایک رو نداره

    [پاسخ به این نظر]

  • دوست گفت:

    سلام دوست عزیز رمان متوسطی بود ولی موضوع تکراری داشت.اگه یه رمان ایده چندان جدیدی نداشته باشه میشه با قلم گیرا اون رو جذاب کرد.به نظر بنده به جای بیان از چندین شخصیت میتونستی از راوی استفاده کنی.خود من هم نویسنده هستم و بابت یک کتاب کلی تحقیق میکنم و هنوز هم جرات ارائه کردنش رو ندارم.ما نویسنده ها همانطور که خواننده ها به نوشته ما احترام میذارن باید به وقت و زمانی که برای خوندن قرار میدن احترام بذاریم.❤

    [پاسخ به این نظر]

  • سروناز گفت:

    علیرغم داستان تکراری و نثر خام، کتاب خوبی بود و أرزش یک بار خوندن رو داشت
    ممنون و به امید اثار بهتر إز شما

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین آریایی گفت:

    وای که چه قدر عالی بود این رمان. شما هم اگه دوستش داشتید با لایک هاتون حمایتش کنید. ممنونم از نویسنده ی خوبش. خسته نباشید بانو

    [پاسخ به این نظر]

  • Sanaz.m گفت:

    @Sara,
    داستان رو که نمیشه لو بدیم ولی اگه خونده باشین حتما متوجه شدین

    [پاسخ به این نظر]

  • Sara گفت:

    @ساناز, کجاش غیر قابل پیش بینی بود؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Sara گفت:

    موضوعش تکراری بود بابا
    انقدرا هم خوب نبود که بقیه تعریف میکنن

    [پاسخ به این نظر]

  • ساحل گفت:

    والا بخدا همینو بگو منم واسه این همه نظرای مثبت دانلودش کردم ولی داستانش خیلی ضعیف و تکراری بود قلمشم اصلا خوب نبود ضمن اینکه شخصیت ها اصلا مناسب شغل و سنشون رفتار نمیکردن در کل حیف وقتی ک واسه این رمان گذاشتم

    [پاسخ به این نظر]

  • Sanaz.m گفت:

    سلام دوستای عزیزم. من ادمین خانم قلی پور هستم. ایشون در حال ویراستاری رمان پروفسور هستن. اگه می خواید با نویسنده ارتباط داشته باشد و درمورد رمان نظر و پیشنهادی دارید، به این آیدی تلگرام پیام بدید. @mitra1066
    تبادل اطلاعات با شما، نویسنده رو خوشحال می کنه. پیشاپیش از کمکتون ممنونم.

    [پاسخ به این نظر]

  • nazi گفت:

    با Apkدنلود کردممممممم…..

    [پاسخ به این نظر]

  • nazi گفت:

    سلاااام چرااا نصف این رمان نیست…تو رو خدا راهنمایی…کنید

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۴۳ ب.ظ:

    سلام. با کدوم فرمت ؟

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا بانو گفت:

    چه قدر لذت بردم از خوندن این رمان. جزو معدود رمان هایی بود که بعد از خوندنش احساس نکردم که وقتم تلف شده.‌ تو روزهایی که زندگی برام سخت شده بود، این رمان باعث شد یه کم از دنیای خودم فاصله بگیرم و لبخند به لبم بشینه. از نویسنده و مدیر سایت بایت تک تک لحظه های خوبی که برام رقم خورد ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra گفت:

    چه رمان ناب و کم نظیری بود. به جرعت می تونم بگم ذهن خلاق نویسنده هر کلیشه ای رو از رمان دور کرده بود. فضای عشق و رفاقت رو هم فوق العاده قشنگ به تصویر کشیده بود. ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

  • majnontarin-leili گفت:

    نظرات متفاوته و همه قابل احترام
    ولی رمانای زیباتر و پر محتواتر از این هم تو سایت هست

    [پاسخ به این نظر]

  • mahdis گفت:

    واقعا جای قدر دانی داره از قلم زیبای نویسنده ی عزیز و ذهن خلاقشون بابت ابتکار در ساختن موضوعات جدید و همچنین خاص

    [پاسخ به این نظر]

  • M.mohamadi گفت:

    چه قدر رمان پرهیجانی بود. جوری میخکوبش شده بودم که تو عرض یه روز تمونش کردم. واقعا دلم نمی اومد گوشی رو زمین بذارم. ممنونم بابت این انتخاب خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین آریایی گفت:

    شرمنده که وقتتون رو می گیرم. بله. رمانم رو به طور آفلاین تموم کردم. فقط می خوام فایلا رو تحویلتون بدم.

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۶ ۹:۲۴ ب.ظ:

    دوست عزیز فرقی نمیکنه که شما رمان رو تموم کرده باشید یا هنوز در دست نگارشه، برای اینکه رمان نویسنده های عزیز بره رو سایت باید مراحل تایپ رو در انجمن طی کنه تا توسط مدیران کتاب کنترل بشه، سپس در صف دانلود قرار خواهد گرفت. برای اطلاع در این باره، این تاپیک رو مطالعه بفرمایید: http://forum.negahdl.com/threads/164472/
    موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین آریایی گفت:

    برای آپلود رمان نگاه جان.

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین آریایی گفت:

    می خواستم رمانم رو تو سایت آپلود کنم نگاه جان.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۶ ۱:۱۰ ق.ظ:

    منظورتون برای دانلود رمانتون گذاشته بشه؟…باید درانجمن تایپ کنید بعد از اتمام در سایت قرار میگیره

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین آریایی گفت:

    سلام نگاه جان. من چه طور می تونم با شما در ارتباط باشم؟ در مورد رمانم باهاتون کاری دارم.

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۰۴ ق.ظ:

    سلام. در چه موردی کار دارید؟ شما رو راهنمایی می کنم

    [پاسخ به این نظر]

  • شیما گفت:

    @Sadaf,
    دقیقا منم با نظر شما موافقم

    [پاسخ به این نظر]

  • شیما گفت:

    سلام . مرسی از نویسنده عزیز بایت این رمان زیبا
    موضوع رمانتون قشنگ بود و به نسبت متفاوت اما بعضی جاها به نظرم توصیف احتیاج داشت
    و این که یک مقدار عجله ای رمانتون تموم شد. و هنوز بلاتکلیفی توی رمان زیاد بود
    تیمور خان ، پسر عقاب و… آلمان رفتن یهویی رها که واقعا خیلی یهویی شد (هنوز توی مراحل آشنایی بودن با ماهان )
    در کل رمان قشنگی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیرا منتظری گفت:

    به جرعت می تونم بگم یکی از هیجان انگیزترین رمان هایی بود که تاحالا خوندم‌. قلم رمان یه کم نسبت به رمان های بعدی همین نویسنده کمبود داشت، ولی شخصیت پردازی و موضوع بی نظریش تکرار نشدنیه. ممنون به خاطر سلیقه ی خوب ادمین های سایت

    [پاسخ به این نظر]

  • *sun shine* گفت:

    عزیزم مرسی از زحمتت ،ان شالله کمبود هارو، در رمان بعدیت جبران کن،یکم بهش بپرداز از سطحی بودن خارجش کن

    [پاسخ به این نظر]

  • الف.قاف گفت:

    من عادت ندارم برای رمانا نظر بذارم ولی این رمان به قدری جذاب و دلنشین بود که الان هم بعد از یه هفته که خوندمش همچنان تو فکرشم و هی قسمت هاش جلوی چشمم تداعی میشه. وسوسه شدم که از نویسنده ی بی نظیرش تشکر کنم.

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین گفت:

    ینی رمانی جذاب بود ک اصلا پایینش نذاشتم برم بیام در عرض شاید دو تا سه ساعت تموم شد و واقن جذاب .نویسنده قلمی بسیار گیرا داره

    [پاسخ به این نظر]

  • monika گفت:

    یکی از زیباترین رمان هایی بود که تا الان خوندم. پازل عشق و دوستی و برادری انقدر خوب کنار هم جور شده بود که هر خواننده ای رو به وجد میوورد. واقعا بعد از مدت ها بود که پایان رمانی مطابق پیش بینی هام تموم نشد. ممنونم از سایت و سلیقه ی خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

  • مژده گفت:

    چرا پیام های من تایید نمیشه؟ من که فقط تعریف کردم. حرف بدی نزدم

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۷ ب.ظ:

    احتمالا پیام های شما دیر تایید شدند.

    [پاسخ به این نظر]

  • FZ گفت:

    پایانی عاااااااالی داشت
    خدا رو میشد با تمام وجودم حس کنم

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیرا گفت:

    واقعا رمان ضعیفی بود…احقدر همه ی اتفاق ها سریع و بدون جزئیات می افتاد که گاهی ادم رو به اشتباه می انداخت که شاید خطی رو جا انداخته…

    [پاسخ به این نظر]

  • مژده گفت:

    نگاه جان چرا شما برای این رمان خلاصه ای قرار ندادید؟
    همه ی رمان های سایت خلاصه دارن ولی این نه.
    نویسنده که خودشون خلاصه رو تو نظرات گفتن، حداقل شما واردش کنید.
    حیفه این رمان که کلی آمار بازدید سایت رو هم برده بالا، بدون خلاصه و مقدمه باشه.
    پیشاپیش ممنونم از توجهتون

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۰۹ ق.ظ:

    انجام شد.

    [پاسخ به این نظر]

  • کوثر گفت:

    میخواستم بدونم جذابیت این رمان دقیقا کدوم قسمتش بود ؟؟؟؟؟؟ … رمانهای خیلی بهتری هم تو این سایت هست که جاشون تو قسمت پرسپاس ها واقعن خالیه .

    [پاسخ به این نظر]

  • حدیث گفت:

    وای چه قدر رمان خوبی بود
    از خط به خطش لذت بردم

    [پاسخ به این نظر]

  • ساناز گفت:

    سلام عزیزم. ممنونم بابت رمانی که بهم معرفی کردی. جتما می خونمش. ولی در مورد این رمان اگه اشکالی نداشته باشه یه کم باهات مخالفم.
    ۱٫ انتخاب زاویه ی دید واقعا سلیقه ایه و به خط فکری نویسنده بستگی داره. ولی همون طور که توی داستان خوندیم، همه ی شخصیت ها حرفی برای گفتن داشتن و هیچ کدوم بدون مورد مخاطب قرار نگرفتن.
    ۲٫ مگه گفته شد رها و ماهان عقد کردن؟ مگه گفته شد کسی خبر نداشت؟ برداشت شما اشتباه بوده عزیزم.
    ولی حتی اگه شما این طور برداشت کرده باشی، مگه اشکالی داره اونا خبر نداشته باشن؟
    ۳٫ ذکر شد که بیمارستان فوق خصوصی بود و اتاق آیدا هم تک تختی بود. راهرو؟؟؟
    بازم ممنونم بابت نظرت عزیزم
    اینا هم توجیه من بود. امیدوارم ناراحت نشی

    [پاسخ به این نظر]

  • ویدا گفت:

    @ساناز,
    سلام رمانی که تازه خوندم و هم هیجان داشت و جذاب بود تراژدی

    [پاسخ به این نظر]

  • ویدا گفت:

    سلام
    ممنون از نویسنده بابت وقتی که برا رمان گذاشتن
    اما به نظرم نقص زیاد داشت (البته این نظر منه ها)
    ۱٫به نظرم رمان که از دید چند نفر نوشته بشه صرفا فقظ برا پر کردن صفحه هاست دیگه نهایتا از دید ۲نفر مینویسن
    ۲٫اخرای داستان داستان زیادی افتاد رو دور تند، بعد ماهان و رها چجوری عقد کردن که بقیه نفهمیدن ؟!
    ۳٫ابراز عشق و علاقه خوبه اما دیگه نه وسط راهروی بیمارستان!!!!!!!!اینجا ایرانه ها!
    بعد ادمی که انقد داداشش رو دوست داره روز سوم بعد از فوتش میره سرکار؟!!!!!
    من از روی لایکا دانلود کردم و اونجوری کع فکر میکردم قوی و جذاب نبود:(
    بازم ممنون از ادمینا و نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • raha22 گفت:

    چه قدر آمار بازدیدش بالاست.
    من این رمان رو وقتی در حال تایپ بود خوندم.
    واقعا عالی بود.
    تا حالا رمانی نخونده بودم که تا این حد هیجان انگیز و غیر قابل پیش بینی باشه.
    با آرزوی موفقیت روز افزون برای نویسنده ی عزیزش

    [پاسخ به این نظر]

  • ... گفت:

    خیلی کسل کننده بود و فوق معمولی.

    [پاسخ به این نظر]

  • رها گفت:

    چه داستانی…
    چه معمایی…
    چه هیجانی…
    چه عشقی…
    وای چه رفاقتی…
    انقدر نویسنده دوستی و رفاقت رو خوب به تصویر کشیده بود که اشکم دراومد.
    واقعا یه همچنین رفاقتی رویایی بود. معرکه بود
    تا نخونید نمی فهمید چی میگم…
    به همتون توصیه ش می کنم

    [پاسخ به این نظر]

  • نازیلا گفت:

    تا جایی که من اطلاع دارم کتاب های حرفه ای ترشون در دست چاپه.
    رمان سکوی سقوطشون هم به صورت آنلاین در تلگرام گذاشته میشه.

    [پاسخ به این نظر]

  • سروش گفت:

    ای کاش یه جلد دوم هم داشت.
    حیفه که انقدر زود ازش دل بکنیم.

    [پاسخ به این نظر]

  • ناشناس گفت:

    من عاشق سامیار شدم. چه قدر خووووب بود
    نگاه جان میشه رمان های دیگه ی این نویسنده رو هم معرفی کنید؟
    ممنون می شم
    خیلی مشتاق خوندنشم

    [پاسخ به این نظر]

  • صبا گفت:

    رمان بسیار زیبایی بود.
    از اینکه این رمان رو مطالعه کردم خوشحالم و پیشنهاد میکنم دوستداران رمان این رمان زیبا رو مطالعه کنند. و به فکر خوب نویسندش آفرین باید گفت.

    [پاسخ به این نظر]

  • مهدیه گفت:

    این رمان محشر بود!
    واقعا لیاقت اینو داره که بره تو لیست رمانای محبوب
    باید به نویسنده ی خوبش دست مریزاد گفت

    [پاسخ به این نظر]

  • یلدا گفت:

    سلام والا من این رمانو تموم کردم خسته نباشید میگم به نویسنده ولی سبک نوشتنشون اصلا جذاب نبود برای خواننده و به ایشون پیشنهاد میکنم یه کم بیشتر خواننده رو درگیر کنن و اصلا دلیل این لایکای بیشمررو نمیفهمم!

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۳ ب.ظ:

    سلام..هر کس نظری داره و از سبکی خوشش میاد دلیل نمیشه شما خوشت نیومده بقیه خوششون نیاد

    [پاسخ به این نظر]

  • چیکا گفت:

    باسلام
    دقیقا دلیل این همه لایک رو برای این رمان نمیدونم
    خوب رمان جای کار بیشتری داشت مضمون تکراری وتکه کلام های مشابه شخصیت های اصلی داستان مثل فیلمو هندیش نکنید یا قر شدن ماشین و…از جذابیت رمان کم کرده بوود به امید کار های بهتر

    [پاسخ به این نظر]

    ساناز پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۵ ۶:۱۰ ب.ظ:

    @چیکا, واقعا دلت میاد به این رمان بگی تکراری؟ واقعا رمانی خوندی بودی که انقدر غیر قابل پیش بینی باشه؟ من به جرعت میگم تا حالا ندیده بودم. باید به ذهن خلاق این نویسنده احسنت گفت.

    [پاسخ به این نظر]

  • مدوسا گفت:

    رمان خوبی بود فقط جایی که آرین مرد یکم ناراحت کننده بود ولی در کل خیلی ممنون بابت رمان ریباتون

    [پاسخ به این نظر]

  • roodabeh گفت:

    راستش زیاد دوست نداشتم
    ‌‌‌‌‌‌ولی بدم نبود در هر صورت مرسی از نویسنده عزیز
    به امید کارهای بهتر از شما
    موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • samaneh94 گفت:

    سلام و خسته نباشید ویژژژه به نویسنده عزیزه این رمان عااالی…همین الان رمان و تموم کردم دلم نیومد نیام و تشکر نکنم رمان عالی بود همه چی اندازه بود عشق…غرور…تنفر…رفاقت…مرسی بابت این رمان خوب و دلنشین✋❤

    [پاسخ به این نظر]

  • mitra.gholipoor گفت:

    سلام دوستای عزیزم
    میترا قلی پور هستم، نویسنده ی رمان
    طبق درخواستتون خواستم خلاصه ی کوتاهی از رمان ارائه بدم:
    همه چی از یه اتفاق ساده شروع شد
    وارد گروهی شدم که هیچ ربطی بهم نداشت…
    موندگار شدم و عاشق شدم…
    عاشق همون مردی که اسمش رعشه به جون همه مینداخت
    عاشق پروفسور…
    رئیس مافیا❣
    #ژانر: عاشقانه، پلیسی، معمایی
    #پایان_خوش

    و در آخر، ممنونم از تمام نظرات انرژی بخشتون.
    منتظر رمان های بعدی من باشید.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۵ ۸:۲۰ ب.ظ:

    @mitra.gholipoor,
    من رمانت رو وقتی در حال تایپ بود، خوندم.
    عالیه گلم
    رمان سکوی سقوطت رو هم مشتاقاته دنبال میکنم.
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • کوثر گفت:

    عاشقانس؟؟؟موضوعش چیه اخه؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • MEHRSAM ARIA گفت:

    این رمان رو من در حال تایپ خوندم و به نظرم واقعاً عالی بود .
    توصیه میکنم بخونینش .

    [پاسخ به این نظر]

  • Sadaf گفت:

    خیلی سریع داستانو جلو بردی و چند تا ایراد بزرگ داش .مثلا اصلا درباره ی شکل ظاهری شخصیت ها حرفی نزدی خب وقتی ما داریم میخونیم نباید یه تصوری از شخصیت های رمان داشته باشیم ?

    دمم این ک ایدا وقتی داداشش مرد خیلی زود بحثشو تموم کردی اصلا هم ناراحت نبود و سومین روز بعد مرگ داداشش ایدا میخواد بره سرکار کیمیا میگ مطمعنی میخوای بری میگ اره جرا نرم ???????!!!!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

    ساناز پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۵ ۶:۱۴ ب.ظ:

    @Sadaf, شما اگه باید بیشتری رمان رو می خوندی متوجه می شدی که دلیل رفتار آیدا چی بود. معذرت می خوام که باهاتون مخالفت می کنم ولی دلم نمی خواد قلم نویسنده ای که انقدر کتاباش رو دوست دارم الکی زیر سوال بره. بی صبرانه منتظر آثار بعدیشون هستم.

    [پاسخ به این نظر]

  • برنو گفت:

    سلام جلد دوم محله ممنوعه در دست تایپه و هنوز کامل نشده .

    [پاسخ به این نظر]

  • سپیده گفت:

    سلام
    رمان خیلی قشنگی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • asi_0098 گفت:

    سلام
    ممنون از رمانای قشنگتون،میشه جلد دوم محله ممنوعه رو بذارید؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • reza گفت:

    سلام
    ممنون به خاطر رمان های زیباتون
    جدیداً هرچی رمان دانلود میکنم، فایل زیپ هست. استخراج هم که میکنم هیچ فایلی با پسوند apk و epub در آن وجود نداره. گوشیم اندرویده و برنامه moon reader هم نصب دارم. ولی نمیتونم رمان هاتون رو مطالعه کنم. فایل های text هم با پسوند xhtml هست که با این برنامه نمیشه مطالعه کرد. لطف می کنید اگه راهنمایی بفرمایید . با تشکر فراوان

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۸ ق.ظ:

    سلام
    ما فقط فرمت پی دی اف را زیپ می کنیم و تمام رمان ها با فرمت های خودشون هستن نه زیپ

    [پاسخ به این نظر]

  • shaghayegh گفت:

    بله منم با ایشون موافقم لطفا یه خلاصه بددیین

    [پاسخ به این نظر]

  • Bahar گفت:

    رمان قشنگی بود
    با اینکه نقص هایی داشت ولی
    دوسش داشتم
    مرسی از نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • Paria گفت:

    سلام
    ممنون به خاطر رمان های خوبی که می گذارید لطفا اگر ممکن است رمان تو برده منی را هم بگذارید
    خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    سلام رمان قشنگی بود دستتون درد نکنه فقط یه خواهشی داشتم میشه رمان پرنس یا پرنسس؟بزارید البته اگه تایپش تموم شده بازم ممنون ازتون

    [پاسخ به این نظر]

  • فریما گفت:

    من تا حالا واسه هیچ رمانی نظر نذاشته بودم ولی این رمان با اینکه شاید خاص نبود ولی به دلم نشست و خوشم اومد

    [پاسخ به این نظر]

  • EnsiYE گفت:

    سلام…
    میشه یه خلاصه از رمان ارائه بدید؟
    بالاخره ما باید یک پیش زمینه داشته باشیم نه؟؟
    مچگرم

    [پاسخ به این نظر]