دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان نبات و بادام تلخ . بیست و اندی سال پیش، در شهر کوچکی در غرب کشور، دو مادر اجبارا و به طور

پنهانی فرزندان تازه متولد شده‌ی خود را با یکدیگر جابه‌جا می‌نمایند با این قول که هر چه زودتر فرزند خود را

باز پس گیرند. اما یکی بر قول خود وفادار نمانده و…
حال در دایره چرخان روزگار، این دو کودک بزرگ شده و هر یک به گونه‌ای خاص می‌باشند؛ روند نرم داستان

شکل می‌گیرد تا هر یک با حقیقت اصلی مواجه گردند.

* بخشی از وقایع و شخصیت‌های داستان و فضاهای ذکر شده، کاملا براساس مشاهدات عینی بوده

و تنها نام‌ها و نشانه‌ها تغییر یافته‌اند.

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

دانلود رمان نبات و بادام تلخ

نام رمان: نبات و بادام تلخ
نام نویسنده: سما جم «moghaddas» کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر رمان: ماجراجویی ـ عاطفی با پایانی خوش
ویراستار: .:~LiYaN~:.
نام مدیر تایید کننده رمان: کیمیا.ق
طراح جلد: مبینا

مقدمه

بارها چشم دوختم به کسی، به جایی، به شی‌ایی، حتی گلی یا پرنده‌ای، باشد که نشانی از تو یابم. اما

اندوه نگاهم نگذاشت تا حقیقت نزدیکی و همراهی‌ات بر من عیان باشد، این لحظه من هستم و ناریتمی این قلب که تو را دید.

قسمتی از داستان

ـ لگد بزن! خواهش می‌کنم.
کف دستش را به روی شکم، محکم و دورانی به حرکت در آورد؛ آهش در آمد اما حرکتی را در هیچ نقطه‌ای احساس نکرد.
از وقتی کاوه برای یک پروژه ساختمانی به عسلویه رفته بود، زهره آرام و قرار نداشت.
هشت ماه‌اش کامل شده بود ولی تجربه‌اش می‌گفت که وزن بچه کمتر از دو کیلوست. بی خوابی‌هایش هم مزید بر علت بود.
شیفت‌های شب زایشگاه رنجور و ضعیفش کرده بود. کلی درس خواند تا توانست ماما شود و در زایشگاه کوچکی واقع

در حاشیه شهرشان مشغول به کار گردد. با اینکه از خانواده‌ای معمولی بود، به خاطر همین مدرک و شغلش،

عروس خانواده نسبتا خوبی شده بود.
کاوه که رفت تفریح مادرشوهرش این شد که هر روز به بهانه‌ی سرکشی از خانه پسرش، به آنجا بیاید

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : نبات و بادام تلخ

نویسنده : سما جم «moghaddas»کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه . ماجراجویی

ویراستاران : .:~LiYaN~:.

تعداد صفحات کتاب : 213 پی دی اف .814 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/175517/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۱۰۴) دیدگاه برای “دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • آ.ک گفت:

    به عنوان یک مترجم رمان و کتاب های روانشناسی نظرمو میگم
    موضوع رمان خوب بود ولی قلم نویسنده شدیدا ضعیف جوری داستان روایت می شد که انگار داری بخش حوادث روزنامه میخونی شخصیت پردازی ها تا حدودی خوب بود اما دلیل این قدرت های ماورائی شخصیت ها رو نمیدونم بیشتر احساس کردم با یه سور رئال طرفم که دو نفر آدم رو بهم ربط بدن اصلا سعی نشده مشکلات اجتماعی ناشی از عقاید تبعیض جنسیت رو توضیح بده رمان پتانسیل فوق العاده برای تبدیل شدن به یه چیز متفاوت رو داشت این همه لایک هم خیلی اغراقه البته در آخر از نویسنده عذر خواهی میکنم بالاخره شما زحمت زیاد کشیدید امیدوارم از آثار بهتری از شما ببینم

  • البته من این رمانو در حال تایپ خونده بودم اولش خوشم اومد و قبلا تعریف کردم اومدم تو سایت نظرمم گفتم و گفتم که خوشم اومد البته کاملشو نخونده بودم اما وقتی خوندم ناامید شدم و معمولا راجب هر رمانی که میخونم کلی فکر میکنم .و نظرم کاملا برگشت اون موقع به نظرم خوب اومد اما الان…واقعا متاسفم پس این نویسنده های توانمند ما کجان؟یکی از دوستان گفت که بعد از بسته شدن سایت ۹۸ نویسنده های خوش ذوقمون پیداشون نیست و کاملا راست گفتن.میشه گفت رمان بامداد خمار رمان دلنشینی بود گناهکار هم زیبا بود زن کمانگیر و اسطوره ،سیمرغ…رمان های خوبی هستن و پیشنهاد میشه

    • كيميا گفت:

      من واقعا عذر میخوام از اینکه از ناکجا یک دفعه وسط نظر شما پیدام میشه قصد بدی ندارم منتها من واسم سوالی پیش اومده چندسال من الان دانشجوام و اگر اشتباه نکنم گناهکار رو وقتی راهنمایی بودم خوندم و یه جورایی خوندنش عذاب آور بود..چون با دید باز داشتید نظر میدادید خواستم بدونم از کدوم نظر میگید گناهکار رمان خوبیه…از نظر من جالب توجه نبود اصلا

  • @انوشه,
    سلام عزیزم اصلا بحث بحث تخریب نیست بحث سر این نیست که بخوایم نویسنده رو خرد کنیم یا فقط ازش ایراد بگیریم بعضی انتقادا باعث میشه نویسنده جدی تر به کارش ادامه بده و همین باعث موفقیت کارش میشه باید بعضی وقتا بعضی اشکالاتو بگی تا روش کار بشه و بعدی ها بهتر و بهتر و بهتر بشه .حالا اون بحثش جداست که بعضی دوستان و خانواده و کسای دیگه هم هستن که لایک میکنن اما باید گفت که اینکارم صحیح نیست درسته دوستان و خانواده باید مشوق آدم باشن و تشویقش کنن ولی نه الکی الکی چون از نظر اونا شاید خوبم نباشه اما لایک میکنن و هر چی که تعداد لایکا بالا میره دیگرانم فکر میکنن که چقدر این رمان عالی هستش و دوس دارن بخونن ولی بعد خوندن میبینن که اصلا اون چیزی نیست که فکرشو میکردن ،بعضی وقتا انتقاد سازنده میتونه کمک خوبی برای طرف مقابل باشه

  • واقعا واسم جای سواله چرا بعضی دوستان هی میگن وای خلاصه بعد مدت ها یه رمان خوب خوندم؟؟از نظر بعضی ها خوب چی میتونه باشه؟موضوع های کلیشه ای؟یا داستانهایی که سر و ته نداره و خیلی سریع پیش میره جوری که آدم نمیفهمه چی شد که اون عاشق اون یکی شد و و و ،واقعا واسم جای درک نیست تعداد ایییییییییییییین همه لایک نظر شخصی هر کس به خودش مربوطه این حرف همیشگی منه ولی الان وقتی این همه لایک دیدم واس این رمان اصلا منصفانه به نظر نمیرسه ،اصلا همچین چیزی امکان نداره که یه زن از سر دلسوزی برای یه زن دیگه و بخاطر اینکه بچش خیلی ضعیفه اونو بخواد بده به یکی دیگه فکر کنین ؟مادری که ۹ ماه با اون بچه زندگی کرده با غصه با خنده با گریه با خوشحالی ۹ ماه منتظر به دنیا اومدنش باشی و روز زایمانت اونو بدی به یکی دیگه؟کجا دیدین به این بگن مهر مادری؟خواهشا اینجور رمانارو ننویسین اصلا درست نیست.بعدشم چیشد که نبات یهویی عاشق شد؟اصلا مگه امکان داره همچین چیزی خیلی سطحی بود خییییلی ساده و سطحی گرا بود ،واقعا اولین باره که میگم اما باید بگم که این رمان ارزش این همه لایک و امتیاز نداره داستان خیلی سریع پیش رفت . متوجه نمیشم رمان گلاب و چای قرمز هم خیلی ساده بود با این حال کلی لایک خورد اصلا واسم قابل درک نیست رمانی که جذابیت خاصی نداره اینهمه لایک میخوره البته جسارت نباشه نه به دوستان محترم نه به نویسنده عزیز ولی خواهشا لایک بیخودی نکنین و انتقاداتتونم بنویسین چون یه نظر مثبت یا منفی شما دوستان خیلی تاثیر میزاره روی خوندن یا نخوندن این رمان ها برای بقیه دوستان

  • ary گفت:

    رمان خوبی بود و قلم نسبا خوبی داشت مخصوصا اوایل رمان که خیلی قوی شروع شد.
    اما یف رمانی به این خوبی که اونطوری با قدرت شروع کرد از صفحه ی ۹۰ به بعد انگار یکی زد رو دور تند!اصلا یهوویی عباسو گرفتن بعد کاوه خبر دار شد اون پسرشه بعد نبات یهو حس کرد چقدر عاشقه عباسه با اینکه هیچ عاشقانه ای بینشون اتفاق نیوفتاد!اینگار نویسنده فقط خواسته بگه رمان عاشقانس به زورم این دوتارو به هم چسبوند که بگه ببینید عاشق همن!
    کاملا یهویی محمود عاشق سمانه شد!مثلا اگه این دوتا عاشق هم نمیشدن مشکلی به جود میومد؟خیلی آبکی شد!همه چی تو هم تو هم اتفاق افتاد و باعث شد از ارزش رمان بیاد پایین.اصلا نمیشد با شخصیت های دیگه ارتباط بر قرار کرد حتی نبات!!فقط عباس کمی قابل درک بود.دست شفا بخش و دیدن اینده…کاش یکم بیشتر بهش پرداخته میشد!خیلی جای کار داشت نویسنده کلی موضوع باز کرد و انگار بعدش خسته شد گفت خب بذار جمش کنم.
    کاش یکم بیشتر پرو بال میداد تا رمان مملوس تر و قشنگ تر شه.حیف
    خسته نباشی نویسنده جان

  • mehrimah گفت:

    رمان خوب با محتوایی بود،پیشنهاد میکنم بخونیدش ارزش خوندنو داشت

  • arezo.j گفت:

    به نظر من خوب بود
    و موضوع هم تکراری و کلیشه ای نبود
    در کل ارزش وقت گذاشتن و خوندن رو داشت
    مرسی از نویسنده به امید رمان های بعدی.

  • طهور گفت:

    نمی گم بینظیر بود ولی خوب بود

  • Fatiiiii83 گفت:

    با تشکر از نویسنده،رمان بسیار زیبا و خواندنی بود،به امید موفقیت و پیشرفت بیشتر این نویسنده عزیز،قلمتون مانا

  • دریا گفت:

    به نظر غیر واقعی میومد اینکه اول رمان زهره با اون وضعش تخت رو جا به جا میکنه و بچه دیگه رو به دنیا میاره و …. یا اینکه الهامات نبات و اینا واقعا ادم رو به خنده مینداخت

  • mat گفت:

    دراینکه رمان موضوع قشنگی داشت شکی نیست اما به نظرمن این تعدادلایک کمی اغراق آمیزه مارمان های بسیار قشنگتری داریم که کمتر لایک خوردن.توصیه می‌کنم قبل از لایک کردن کمی بیشتر تامل کنید چون نظرات شمارو انتخاب بقیه تاثیر میذاره

  • mina گفت:

    خیلی جالب بود. موضوع قوی و جدیدی که داشت اینو از بقیه متمایز می کرد. در کل سبک نوشتنتونو دوست داشتم

  • sepi گفت:

    موضوعش ناب و تازه بود ولی حیف ک کم بود با همچین قلمی حتما دنبال میکنم

  • ساحل گفت:

    عالی بود خیلی دوستش داشتم

  • انوشه گفت:

    برای نظر دادن اومدم منتها دیدم که بعضی از دوستان به تعداد لایک های رمان ایراد گرفته اند. خب این یک چیز سلیقه ای هست و هر کسی بنا به ذهن خودش برای داستانی لایک می زنه و نباید به داستان و یا نویسنده خُرده گرفته بشه. من فقط از داستان خوشم اومد و خواستم براش لایک بزنم. آخه اون بنده خدا چه گناهی داره که به ارتباطات و یا دوستاش نسبت می دید. چون خود من می دونم که توی هر سایتی که بوده ام، نهایتا آدم سه ـ چهار تا دوست داره! حالا از چهل و چهار ـ پنج هزار نفری که از داستان بازدید داشتند و یا اون تعدادی که اون رو خوندند یه هزارنفری هم دلشون خواست براش لایک بزنند! دستشون هم درد نکنه:) تو رو خدا اینهمه دنبال تخریب همدیگه نباشیم و سعی کنیم با حمایت از همت و تلاش همدیگه، باعث پیشرفت هم باشیم. متشکرم

  • سارا گفت:

    رمان جالب با موضوعی جدید بود.ولی از نظر من این تعداد لایکی که این رمان داشت کمی براش زیاد بود

  • نرگس گفت:

    رمان داستان متفاوت و جالبی داشت داستانی که ما اکثرا توی تلویزیون و اخبار و ایینا و میبینیم و میشنویم که دو یا چند تا خونواده بعد سالها همو پیدا میکنن و تو برخی شونم ازدواج بین اون دوتا فرزند جابه جا شده صورت میگیره
    نویسدنه ذهن و قلم قوی داره که تونسته توی این داستا معما ها و ماجرا هی جالبی بگنجونه و واسشون جواب مقعولی هم داشت فقط چند تا ایراد ریز داشت :۱- میتونست یا یه نثر روان تر این داستان رو بنویسه مثلا بعضی جاها خوب بود ولی بعد یهو میشد عین این داستان های تاریخی دستش را بر روی شکم عباس نهاد و ان را فشار داد و لی دیگر خونی نبود در بدن ان عزیز :/
    که این باعث میشد ادم کسل شه یا واسه یه مدت خوندن شو بذار کنار بعد بره سراغ ادامه داستان
    این داستان ایده های فوق العاده ای داشت و میتونست طولانی تر و جذابتر بشه بر عکس بعضی داستان های طولانی و بی سر و ته این دیگه خیلی حجیم شده بود
    و همینطور بعد از اینکه مسعود میفهمه عباس پسر عموشه( حالا یا پسر خاله اش ) یهو شخصیتش محو میشه و موقع عروسی نبات و عباس انگار نه انگار :/ خیلی راحت میاد شرکت میکنه و تبریک میگه و این حرفا
    مثلا دیکه حداقلش باید با نبات حرف میزدو اعتراف میکرد ور د میشد و سعی میکرد احساستشو جمع و جور کنه و بعد بیاد عروسی
    یا اینکه اصلا تو عروسیشون شرکت نمیکردن که نویسنده خیلی ساده از این موضوع گذشت

  • طیبه گفت:

    عالیییییییییییییییییی بودددددددد خیلی قشنگه

  • شیرین گفت:

    به نظرم خوب بود اما از جایی که میرن سفر یهو همه چی سریع میره جلو من هیچی نفهمیدم
    اینا تو روز اول چی کردن این پسره چطور عاشق شد:/
    یهو این دزدیده شد اون یکی فلان شد بسار شد
    اخرش بهتر باید میشد به نظرم

  • Werta گفت:

    اصلا به دل نمی چسبید . موندم کجای این رمان خوب بود؟ که الکی نظر به عالی بودن اون نظر میدین؟ من فلان شده هم طبق نظر شما دانلودش کردم به خدا حالم بدجور گرفته شده مگه مجبورید همچین رمان های زپرتی رو پیشنهاد سردبیر کنید؟

  • FaTeMe گفت:

    سلام, ممنون از نویسنده ی این رمان. باید بگم من چند ساله که رمان میخونم میشه گفت چند هزار رمان خوندم اما برای هیچکدوم از رمانها کامنت نذاشتم ولی این رمان بقدری زیبا بود که من و وادار کرد که بیام و از نویسنده تشکر کنم. خیلی زیبا بود و موضوع تازه ای بود اغراق نداشت, کلیشه ای نبود و قلم خوبی داشت. خیلی لذت بردم. ممنون

  • شهرزاد گفت:

    @رهگذر, سلام،میشه اون رمان هایی که بهتر هستن رو بگید لطفا؟ چون خیلی از رمان ها به نظر من برخلاف میزان رای و محبوبیتشون عالی نیستن.ممنون میشم راهنماییم کنید

  • شهرزاد گفت:

    سلام،میشه اون رمان هایی که بهتر هستن رو بگید لطفا؟ چون به نظر منم برخلاف محبوبیت و میزان رایشون خیلی جالب نیستن.ممنون میشم

  • رهگذر گفت:

    @Zahra, دقیقا
    نویسنده های خوب نمیدونم چی شدن،که الان هرکی میخوابه صبح بیدار میشه،خواب شب قبلشو میکنه رمان-توهین به نویسنده عزیز این رمان نمیکنم.ایشون از یسری نویسنده نما ها بهتر اند واقعا-
    ولی رمان خوب کمیاب شده ،به جد

  • رهگذر گفت:

    رمانش بد نیست،نسبت به یسری رمانها بهتره ولی خیلی رمانهای بهتری هم هست،جدا چچچچجوری انقدر محبوب شده؟!
    یک مقدار به نظر میرسه که رفاقتی رای میدین:-\

  • sara گفت:

    رمان خوبی بود ولی عالی نبود نمی دونم چرا این قدر محبوب شده رمان های خیلی بهتر از این زیاد هست در کل تشکر از نویسنده

  • ناهید گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده گرانقدر
    رمان نو و بی نظیری می باشد. آرزوی موفقیت روز افرزون برای شما نویسنده عزیز را دارم. به همه خوندن این رمان رو توصیه می کنم.

  • mja گفت:

    رمان خوبی بود ولی خیلی اتفاقات با سرعت پیش رفت و رمان زود تموم شد .

  • Saghi گفت:

    سلام رمان موضوع جدید و متفاوتی بود ولی حیف شد. من که اعصابم خورد شد از یه قسمت میپریدی یه قسمت دیگه خیلی بهش سرعت دادین اینا اصلا کی عاشق شدن کی خواستگاری کردن کی عباس دزدیده شد کی پیدا شد خیلی جا داشت ولی متاسفانه…..

  • عاطی گفت:

    خیلی مسخره بود ارزش خوندن نداشت

  • طیبه گفت:

    رمان خیلی قشنگیه

  • Irani گفت:

    سلام،خدا قوت نویسنده‌ی محترم
    رمان قشنگیه،مخصوصا برای کسانی که به دنبال رمان‌های عاری از مسائل غیر اخلاقی و منشوری هستن.رمان گلاب و چای قرمز که از همین نویسنده‌ی با اخلاق هستش رو هم بخونید.پایان هر دو خوشه.

  • Farahnaz.Altaf گفت:

    اول رمان خیلی قوی شروع شد اما از اواسط رمان یهو همه چی سرعت گرفت به یه سری از موضوعات زیاد بال و بر داده شد بود و به یه سری دیگه فقط از کنارشون رد شده بود
    نمیدونم چرا اینجوری شده و جسارت به ادمین سایت و نویسنده عزیز نباشه اما دیگه دوره ی رمان های خیلی خوب گذشته (احتمالن بعد بسته شدن سایت نودهشتیا که هنوز برام سواله اون همه نوسنده خوش ذوق چی شدن:( ) الان اکثر رمانای سایت رو که نگاه کنی موضوعات و شخصیت بردازی های مشابه هم دارن فقط بستر رمان عوض میشه…دیگه از اون رمان های اجتماعی و اون رمان هایی که بعد خوندنشون عمیقا تو فکر فرو میرفتی خبری نیست…نایاب شدن…نمیدونم سن من دیگه داره از رمان خوندن میگذره که فک نکنم چون ۱۹ سالمه
    بازم امیدوارم که نظرم ثبت بشه و به خاطر انتقادم نویسنده ازم ناراحت نباشه
    مرسی:)

  • Shabnamnorkhah گفت:

    من این رمان در حال تایپ خوندم خیلی خوب بود

  • Shabnamnorkhah گفت:

    من این رمان در حال تایپ خوندم نویسنده قلم زیبا و توانایی داره

  • Aѕємσσηι گفت:

    خیلی قشنگ بود
    ممنونم از نویسنده

  • فيروزه گفت:

    @محوخاطره, هزار افرین بر این نظر
    اکثر رمانها رامجبور میشوى بعداز مکزیمم ١٠ صفحه خوندن حذفش کنى
    تو این رمانها همه دخترها دارند میخورند زمین، حواسشان پرت است، راحت هم تو بغل هر پسرى احساس ارامش میکنند، بسیار هم لوس هستند
    یک سؤال: این خصوصیات دختران ماست؟ یا میخواهند دختران و زنان را ضعیف و راحت نشان دهند

  • Zahrat گفت:

    داستان جدید و جذابی داشت. خوشحالم که تا نزدیکای صبح بیدار موندم و خوندمش. برای نویسنده ارزوی موفقیت دارم

  • Mohi گفت:

    ارزش یه بار خوندنو قطعا داره
    موضوعش جدید و متفاوته

  • mm191 گفت:

    @محوخاطره,
    واقعا همه ی رمانها پر شده از این چیزا همش صحنه و تجاوز و شراب خوردن بغل کردن همدیگه.همش رمانها بدآموزی شده.این رمان اصلا از این چیزا نداشت و رمان پایبندی بود

  • Zahra گفت:

    موضوع جذابی داشت ولی میتونست خیلی بهتر و جذاب تر نوشته بشه ولی در کل بد نبود
    رمان های خوب خیلی خیلی کم شدن و واقعا من از این موضوع ناراحتم کاش دوباره رمان های عالی مثل رمان اسطوره یا رمان های نویسنده چیره دستمون رهایش و تو این سبک ها بیشتر بشه

  • Bi_Nam گفت:

    سلام ارزش خوندن داره .
    من در حال تایپ خوندمش.

  • بیتا گفت:

    پیشنهاد میکنم بخونین، موضوعش جدید و متفاوته

  • محوخاطره گفت:

    سلام.ممنونم از نویسنده که نشون دادن میشه بدون گذاشتن دوربین مخفی تو اتاق خواب و شرح جزییات ظبطیاتش و بدون ایجاد صحنه های یهو رفتم تو یه چیزی شبیه دیوار که دیدم نرمه و یهو دستمو کشید افتادم و یهو داشتم میفتادم که یکی منو اون وسط گرفت و برگشتم دیدم فلانیه و داشتم عصبانیتمو خالی میکردم که به لبام مهر زد و رژم پررنگ بود به روش خودش پاکش کرد و … هم میشه رمانی نوشت که خواننده رو جذب کنه و این میشه هنر واقعی نویسنده نه اینکه با خلق صحنه بخواد مخاطبشو نگه داره

  • Zahra گفت:

    من این رمان رو در زمان تایپ خوندم واقعا عالی بود حتما بخونید

  • ریحانه گفت:

    سلام ممنون از سایتتون
    دوستانی که خوندن رمانش چطوره؟؟

  • nazanin گفت:

    سلام , ممنون بابت سایت خوبتون
    ببخشید من یه سوالی داشتم …عذر میخوام که اینجا سوالم رو مطرح کردم …رمان شرط بندی تایپش تموم شده ? اگر تموم شده ممکنه شما این رمان رو توی سایتتون بزارید ?
    بازم ممنون

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. در کانال شخصی نویسنده در حال تایپه.
      رمان هایی که مراحل تایپ رو در انجمن ما گذرونده باشن در سایت قرار میگیره.

  • سماجم گفت:

    @Negar,
    به دوست خوب و عزیزم
    همونطور که در پست اول اشاره شد, بعضی از وقایع داستان کاملا واقعی است. از جمله اینکه این بانو , با حس ششم قوی ای که داشتند, اطرافیانشون رو از خطرات آگاه میکردند و هشدار می دادند و همه به این موضوع باور قطعی داشتند. مسلم بدونید, خیلی چیزها رو ما نمی دونیم و یا نمی بینیم ولی وجود دارند.
    قصدم از بیان این موضوع, اصلا برای این نیست که وقایع داستان رو دوست نداشتید, چرا که صدها داستان تخیلی و عجیب و غریب نوشته میشه و باب طبع بسیاری از خوانندگان نیست. این رو فقط به حرمت آن بانوی عزیز نوشتم. بسیار سپاسگزارم از تمام خوانندگان عزیزم

  • Negar گفت:

    با سلام . قلم خوب و توانایی دارید . موضوع جالبی رو هم انتخاب کردید اما شبه تخیلی بود و من این ودوست نداشتم آخه کی اینقدر قدرت الهامش قویه و دیگران هم اینقدر جدی میگیرنش؟

  • نادی گفت:

    عالی بود.موضوع جالبی داشت.دوست داشتم.ممنون از نویسنده عزیز.

  • shakila گفت:

    سلام رمانتون عالی بود

  • sahar گفت:

    سلام پس کی رمان های «روزگار» و «من به برلین نمیروم» رو میزارید؟ من فقط تونستم صفحات اولشو بخونم بااین که عضوم

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. رمان روزگار طی روزهای آتی این هفته برای دانلود گذاشته خواهد شد.
      رمان من به برلین نمی روم هنوز در حال تایپه و مشکلی هم برای خوندنش وجود نداره و به راحتی میتونید مطالعه کنید؛ مشکل شما احتمالا بخاطر اینه که نویسنده پست های رمان رو بحالت “مخفی تشکر” گذاشته، و تا پست تشکر نخوره پست قابل مشاهده نمیشه.

  • Banoo.m.k گفت:

    سلام نگااه جان میشه بگین چرا آی پی من توقیف شده؟تو سایتتون راهی واسه ارتباط باهاتون پیدا نکردم ،از نویسنده رمان عذر میخوام اینجا سوال پرسیدم

  • هانیه محمدی:) گفت:

    عالی مثل بقیه رمانات.دعا کن رمان منم خوب بشه:)

  • بیتا گفت:

    عااااالی بود عاااااالی، دست نویسنده درد نکنه قلم روان و شیرینی داشت، شخصیت پردازیش خیلی خوب بود، ازین کلکل های آبکی و چرت توش نبود، خیلی خوب بود منتظر رمان های بعدیتون هستم

  • نیل گفت:

    قلم خوبی داشت موضوع هم جالب بود ولی اصلا بهش پرداخته نشده بود و جوری بود انگار یه خاطره ی روزانه میخونی..هیچ حسی به ادم نمی داد..ولی در کل امیدوارم رمان های بعدیشون برپار تر و جذابتر باشن..ممنون

  • sama sarbezir گفت:

    تشکرسمای عزیز
    بابت زمان زیبا و قلم روانت

  • آرمیتا گفت:

    سلام
    موضوعش خیلی جالبه ! سپاس از شما
    پاینده باشید

  • shadi گفت:

    اول سلام دوم خخخ این رمان عالی بود در عین داشتن. قلم خوب و گیرا موضوع جالبیم داشت

  • بهار گفت:

    یعنی یکی از رمان های معرکه ای بووود که خوووندم نگاه جووون دستت درد نکنه و همچنین نویسنده

  • مریم ص گفت:

    با تشکر از نویسنده خوش فکر
    هم موضوع در نوع خودش جدید و جذاب و هم داستان پردازی و سرعت داستان بسیار خوب و هم پایان خوبی داشت
    از خوندنش پشیمان نمیشوید

  • Eghlimia گفت:

    سلام دوستان و همچنین نویسنده ی عزیز….
    واقعا باید ازتون خیلی تشکر کنم هم از نویسنده ی عزیز بابت قلم و فکر و داستان زیباشون و بعد هم از بچه های نگاه دانلود بابت تلاششون….واقعا بعد مدتها یه رمان پیدا شد که علاوه بر قلم زیباش ، داستان جالب و خارج فاز عاشقانه ی فوق رمانتیک و خیالی داشت…..بازم مرسی نویسنده ی عزیز….با آرزوی رمانهای اینچنین قابل تحسین در نگاه دانلود⁦;-)⁩

  • آريوm.r گفت:

    پس از مدت ها یه رمان خوب پیدا کردم

  • Ghazal گفت:

    خیلی رمان خوبی بود، خسته نباشید

  • سماجم گفت:

    سلام به این دوست عزیز و نازنینم که تشکراتش در کنار هر پست بنده رو خجالت زده میکنه و به دیگر دوستان صمیمی دیگه که اگر خوبی از داستانهام بیان می کنند , همه بخاطر خوبیها و زیباییهای درون خودشون هست و هر ایرادی که دوستان فهیم من به داستان گرفتند همه به حق هست. داستان آمیخته ای از اتفاقات واقعی و همچنین فانتزیهایی که برای داستان پردازی ازشون بهره بردم و تموم کمبودهاش به کم تجربگی و مبتدی بودن من برمیگرده. امیدوارم به همه ی خوبیهای خودتون ببخشید و در داستانهای دیگه ام همراهیم کنید.
    ممنونم از همه ی عزیزان و سپاسگزارم.

  • mlk گفت:

    رمان های سما جم عزیز واقعا برای من لذت بخش هستن و با این ذهن خلاق و قوی براشون اینده ی زیبایی رو ارزو میکنم

  • مریم میثاقیان گفت:

    نگاه جون سلام خسته نباشی…من الان مدتیه که میخوام ثبتنام کنم ولی سایت هربار رمز و تصویرتاییدکننده رو قبول نمیکنه چیکارکنم؟

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. سلامت باشی
      مودم رو به جهت تعویض آی پی خاموش و روشن کن، کش مرورگر رو پاک کن و از مرورگر دیگه ای استفاده کن .
      اگر از گوشی استفاده میکنی یک بار گوشی بزار رو حالت هواپیما و بردار.

  • فاطمه زهرا .ک گفت:

    سلام.سایت n….ir هم شروع به کار کرده

    =/
    نباید فیلتر شه الان؟

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. چرا همه چنین سایت هایی رصد شدند و بزودی با سایت هایی که از نام برند ما سوء استفاده میکنن برخورد میشه.

  • Zohreh گفت:

    عالی.موضوعش متفاوت بود

  • zahra122 گفت:

    سلام خوندم رمان دومش گلاب و چای قرمز قشنگ بود … موفق باشید

  • سولماز گفت:

    سلام نگاه خانم گل.تشکر فراوان بابت سایت خوبی که داری.رمان قشنگی بود ارزش یکبار خوندن رو داشت.مخصوصا اسم رمان خیلی جالب انتخاب شده.راستی امکانش هست رمان تراکم تنهایی از سارا رو تو سایت بگذارید؟ممنون از محبت شما

  • مهشید گفت:

    سلام خسته نباشید نویسنده
    من یه سوال از مدیر دارم من عضو این انجمنم با یه گوشی دیگه وارد شدم الان هرچی میخوام وارد سایت شم نمیشه تو رو خدا بگین چه کار کنم؟؟

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. مودم رو به جهت تعویض آی پی خاموش و روشن کن، کش مرورگر رو پاک کن و از مرورگر دیگه ای استفاده کن .
      اگر از گوشی استفاده میکنی یک بار گوشی بزار رو حالت هواپیما و بردار.

  • الناز گفت:

    رمان در حال تایپشونم عالیه

  • الناز گفت:

    خیلی موضوع و شخصیت ها خوب بود خوشم اومد ولی حیف و صد حیف ک اینقدر کوتاه بود اصلا خیلی خیلی میشد بهش پرو بال داد و خوب جمعش کرد اصلا اینا کی وقت کردن عاشق بشن همش یک ماهمم نشد ک باهم بودن اصلا کی ابراز علاقه کردن ک ب خاستگاری کشیده شد . اصلا قضیه دزدی عباس اینا خیلی سر بسته و مبهم بود کلا جای کار زیادی داشت حیف شد موضوع ب این خوبی الکی سرو تهش رو به هم آوردن

  • zahra122 گفت:

    مرسی بابت اطلاع رسانی

  • zahra122 گفت:

    سلام خدا قوت رمان خیلی دوست داشتم زیبا بود …

  • فاطمه عجمي گفت:

    واقعا عالی بود فقط من دوست داشتم یکم طولانی تر بود یا جلد دوم داشت وگرنه واقعا خوب بود،من این همه رمان خوندم هیچوقت مظر نداشتم ولی این بار دلم نیومد ننویسم،موفق باشی نویسنده عزیز منتظر رمان های بعدیتون هستم.

  • جم گفت:

    عزیزم داستان رو که بخونید کاملا توضیح داده که اینها شیر مادرهاشون رو نخوردند و رضاعی نشده اند.

  • فاطمه زهرا .ک گفت:

    کجا خواهر برادر همن؟؟؟؟

    نه پدراشون یکین نه مادراشون

    خواهر و برادر ناتنی هم به حساب نمیان حتی

  • فاطمه د گفت:

    خیلی عالی. تنها چیزی که می تونم بگم همینه.

  • فاطمه د گفت:

    @بهاران, نه. اونا والدینشان یکی نیستن. هیچکدوم هم از شیر مادرشون تغذیه نکردن. پس خواهر برادر رضائی هم محسوب نمی شن.

  • بهاران گفت:

    ببخشید اینا مگه خواهر برادر حساب نمی شن ؟ پس چجور ازدواج کردند؟

  • فاطمه زهرا .ک گفت:

    رمان دومشون هم تموم شده و به زودی در سایت قرار می گیره به نام «گلاب و چای قرمز»من در حال تایپشو خوندم فوق العاده عالی نوشتن

  • فاطمه زهرا .ک گفت:

    واقعا عالی بود….تبریک به نویسنده عزیز

  • پریسا گفت:

    خوب بود و یکم فانتزی…تو سن ۲۱ سالگی استاد دانشگاه؟؟!!

  • Banoo.m.k گفت:

    موضوع جدید و بکری بود تبریک میگم بخاطر جذابیت قلمتون تا تموم نشد نتونستم بخوابم تبریک میگم منتظر رمانهای بعدتون هستم خسته نباشید

  • فاطمه گفت:

    @کیمیا,
    تو بازار بزنی هست

  • فریبا گفت:

    سلام..ممنون از سایت خوبتون
    میشه جلد دوم ان سالها از صدف( بچه مشد)بزارین خیلی دنبالشم

  • کیمیا گفت:

    سلام. خسته نباشید رمان قشنگی بود !
    ببخشید نمیشه رمان گناهکار رو برای دانلود بذارید؟!

  • مریم گفت:

    وای عالی بود پیشنهاد میکنم حتما بخونید
    دست نویسنده واقعا درد نکنه خسته نباشید با این رمان عالیتون

  • big cat گفت:

    پیشنهاد می کنم بخونین

  • Ghostwriter گفت:

    ■قلم عالی، شخصیت پردازی مناسب، سیر خوب.
    این رمان و توصیه می‌کنم:‌)