دانلود رمان لو رفته جلد اول

دانلود رمان لو رفته جلد اول

رزالیندا ماریا کارتر…کسی که دیگران رزی صدایش می‌زنند و الان در یک اتاق

دوازده متری بازجویی رو به روی افسری نشسته است که می خواهد با بازگو شدن

دوباره ماجرای زندگی رزی پرده از راز زندگی وی بر دارد.
برویم به زمانی که رزی ۲۶ سالش است و سه سالی می‌شود که در یکی از زندان‌های کانادا زندانی شده…
اما…
چرا رزی زندانیست؟
دنبال یک عاشقانه دو طرفه نباشید!

 

دانلود رمان لو رفته جلد اول

دانلود رمان لو رفته جلد اول

 

قسمتی از داستان

صدای وحشتناک برخورد کف کفشش به زمین در سرم پیچید…یک پنکه ی سقفی،

دو تا صندلی، یک میز، یک پارچ و لیوان،آینه۱در۱ رو به رویم،نور اذیت کننده ی چراغ

نصب شده روی دیوار،در بسته، صدای تلق تلق پوتین های سفت و تنگ افسرِ

استرس‌زا و پر تحرک توی اتاق،دست های زخمی‌ام ‌که به وسیله ی میله های

سفت و آهنی قفل شده بودند،چسب نقره ای

رنگ چسبیده شده به دهان ام… و حبس شدن من در یک اتاق دوازده متری…
برای حرکت تقلایی نمی‌کردم. افکار متراکم توی ذهنم مرتب نمی‌شدند. صدای

کوبیده شدن پوتین‌هایش روی زمین نمی‌گذاشت درست فکر کنم. راه نفسم

تنگ شده بود. سعی کردم با دست های دست‌بند زده شده ام چسب روی

دهانم را باز کنم…افسر برگشت و نگاهم کرد. انگار تلاشم برای جدا کردنش

از صورتم بی فایده بود.کمی‌ نزدیک تر آمد و با قدم های مضطربش زمین را سرد کرد.

دست های عرق کرده اش را چسباند به چانه ام و با فشار و بی رحمانه چسب را

از روی دهانم کند. سوخت…خیلی سوخت ؛ اما نباید به روی خودم می‌آوردم…

تقصیر من نبود،محکم بار آمده بودم.
سرم را پایین انداختم و دست های بسته شده‌ام را روی صورتم کشیدم…

نگاهی به آینه رو به رویم انداختم. قرمز شده بودم. با تنفر قدم‌های افسر را

دنبال کردم…اعصابم را خرد کرده بود.

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : لو رفته جلد اول

نویسنده : Nasimrah کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : جنایی ،حادثه ای ،درام

ویراستاران : Ava Banoo

تعداد صفحات کتاب : 224 پی دی اف ،895 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/95169/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۲۷) دیدگاه برای “دانلود رمان لو رفته جلد اول” ثبت شده است.
  • Mona گفت:

    مُردم واسه این رمان عاااااااااالی ترررررین بود وایییییی یه روزه خوندمش چقدر دوسِش داشتم از اون دسته رمان ها بود که مطمئنن واسه باره دومم میخونمش دوباره
    جلد دوم کی مینویسین؟ تورو خدا زودتر بنویسین و تعداد صفه هاشم زیادتر باشه دیرتر تموم بشه ‘قلب’

  • Nasimrah گفت:

    @_aiso_
    مرسی عزیزم خیلی خوشحالم شدم که خوندیش،فعلا درگیر کنکورم ولی حتما تا آخر شهریور یا مرداد امسال رمان جلد دوم به دستتون میرسه

  • _aiso_ گفت:

    رمان فوق العاده ای بود و برای من که عاشق اینجور ژانر هام،از این بهتر نمی شد.قلم جذاب و خوبتون من رو مجبور می کرد که ادامه رمان رو بخونم و بیکار نشینم.از وقتیم تموم شده انقدر ناراحتم که نگید.لطفا جلد دوم رمان هم بنویسید و به امید کار های بعدی شما هستیم.
    موفق باشید.

  • Nasimrah گفت:

    @مهدیه مرسی مهربونم خیلی خوشحالم که رمانمو خوندی متاسفانه به خاطر کنکور ادامه ی رمان به سال بعد موکل شد ولی قول میدم قدرتمند تر و با انگیزه ی بهتر جلد دوم رو هم براتون بنویسم

  • Nasimrah گفت:

    مرسی مهربونم خیلی خوشحالم که رمانمو خوندی متاسفانه به خاطر کنکور ادامه ی رمان به سال بعد موکل شد ولی قول میدم قدرتمند تر و با انگیزه ی بهتر جلد دوم رو هم براتون بنویسم

  • مهدیه گفت:

    عالییییییی بود
    هیچ کلمه ای برای توصیفش ندارم
    ۱۱ ماه تلاش و نتیجه ش رمانی جدید،قلمی فوق العاده و داستانی که بجز داستان بودن هرصفحه ش باعث میشد توی فکر بری
    و پایان غیر منتظره
    بی صبرانه منتظر جلد دوم رمانم

  • Nasimrah گفت:

    @marzie t,ممنونم مریضه جان اینکه وقت گذاشتی و خوندیش برام یک دنیا ارزش داره،بله حتما این پیشنهادت رو توی جلد دوم پیاده می کنم و امیدوارم خوشت بیاد :)مرسی بابت نظرت خوشحالم کردی

  • marzie t گفت:

    سلام ب نویسنده عزیز
    رمانتون انقدر زیبا و جدید بود ک فکر میکردم این رمان ترجمه شدست
    ولی بعد ازینکه فهمیدم حاصل ذهن خلاق نویسنده بوده متعجب شدم و بیش از پیش برام ارزشمند شد
    اما یه نکته…کاش بعضی قسمتهایی ک میتونستین معادل فارسیشو بنویسید،معادل سازی میکردید
    قلمتون پایدار:)

  • tanaz گفت:

    سلام لینک دانلود apkمشکل داره…اگه میشه لطفا یه چک کنید .ممنونم

  • Nasimrah گفت:

    @maede, بعضی اوقات اونجوری که پیش بینی می کنی جلو نمیره:) شاید داستان اصلی یکم متفاوت بود اما ترجیح دادم دلیل اسم رمان بیان نشه تا اینکه پایانش درست حسابی نباشه

  • maede گفت:

    نسیم چه بلایی سر داستان اصلی اوردی؟؟؟؟
    چرا جلد دوم؟؟؟؟؟
    چرا ازدواج؟؟؟؟؟

  • Nasimrah گفت:

    @دینه دار, 🙂 لطف شما شامل حال ما شده است بیشتر از این خجالت زده مان نکنید

  • Nasimrah گفت:

    @dorna,
    مرسی گلم امیدوارم مشکلات ویراستاری اذیتت نکرده باشن تایپ و ویرایش من واضح تر از نوشته ی ویرایش شده بود اما خب ایشون هم زحمت کشیدن و من ازشون ممنونم:)

  • Nasimrah گفت:

    @نازی, ممنونم نازی جان لطف کردی 🙂 عزیزم برای بخش سردبیر باید نظرت رو مستقیما بیان کنی:)

  • Nasimrah گفت:

    @دینه دار,
    سلام وای واقعا از این همه دقت و ریز بینی شگفت زده شدم واقعا خوشحالم دقیقا قسمت هایی که هدف برجسته تر نشان دادنشان را داشتم همینطور نیز دیده شده اند.
    با وجود تمام این همه محبت از جانب شما حال اگر به من بگویند که شما تنها خواننده ی رمانم بوده اید هم باعث افتخار است که فردی به این باریک بینی و انگیزه ی انتقاد مفید خط خطی هایم را مطالعه کرده است.
    ممنونم از وقتی که برای خواندنش گذاشتید و ارزشی که برای من و نوشته ام قاعل بود امیدوارم تقدیم کردن جلد دوم رمان به شما هدیه ی مناسبی برای قدردانی باشد:)

  • Nasimrah گفت:

    @معصومه, مرسی معصومه جان باعث افتخاره اینکه خواننده ای همچون شما نوشته هایم را مورد تصدیق قرار دهد:)

  • دینه دار گفت:

    سلام : ) الان رمانتونو تموم کردم و توی چند روزی که مشغول خوندنش بودم، هر چی که به نظرم براتون به درد بخور بود رو نوشتم. منتقد نیستم، اما حتی گفتن قوت ها هم بهتون توی تقویتش کمک می کنه. امیدوارم اینجا پیامم کامل نوشته بشه و محدودیت حروف نداشته باشه :
    ” از اتاق های سرد و تاریک انفرادی متنفرم.کسی که این اتاق ها را ساخت، مسلما میدانست سخت ترین کار دنیا تحمل کردن آدم توسط خودش است.”
    دیالوگ ها و مونولوگ های قوی و حساب شده. طرز صحبت رزی در زندان واقعا عالی بود. بی هیچ ترسی مسخره می کرد و توهین هایی که از حرف های شخص مقابلش، به اون نسبت می داد، جالب بود. حرف های خردمندانه و تاثیر گذارش خبر از درد کشیدن و بزرگ بودنش می داد. همچنین طرز صحبت هری نایت هم به خوبی نشون دهنده شخصیت ناجی اش برای رزی بود. ناگفته نمونه که دقت شما، توی اختلاف حتی توی رفتار و آداب حرف زدن بین رزی هفده ساله و رزی فعلی، قابل ستایش بود و خیلی به تاثیر گذاری رمان کمک کرد. چون من به عنوان یک خواننده، وقتی این همه شاهد اختلاف بین یه آدم، توی دوران نوجوونی و جوونیش بودم و به علاوه می دیدم که اون آدم زخم های جسمی و روحی از میلر داره، و هم زمان از گناهکار بودن جیسون، عشق اولش حرف میزنه؛ به شدت کنجکاو می شدم که بدونم چی به سر رزی اومده. هم زمان، اتفاقاتی که برای رزی توی زندان و بین اون و هری نایت میفتاد هم برام جذاب بود. آخرش هم که فهمیدم هری همون استفان بوده.. نمی تونم حالمو توصیف کنم. بهترین پایانی بود که می تونستین پردازش کنین. چیزی غیر از آوردن لغات مهاوره توی عبارت کاملا کتابی توی رمانتون، از جذابیتش کم نمی کرد.
    اگه بخوایم اصولی نگاه کنیم، ری اکشن، واژه ایه که شاید خواننده ها معنیش رو ندونن و ندونستن یکی از واژه های جمله، به فهم کامل جمله لطمه می زنه. اگه از عکس العمل استفاده می کردین هم خوب بود. اما نظر خودِ من اینه که چون رزی کانادایی بود، استفاده از واژه ری اکشن انچنان هم بد به نظر نمی رسید.
    رزی حتی توی هفده سالگیش هم که دختر آرومی به نظر می رسید، اثری از فریاد های ناگهانی که به خاطر خشم بود و یا افکار بی رحمانه اش مثل قانون برده داری در رابطه با اندی و یا رنده رنده کردن آقای بنتی توش دیده می شد. شما به خوبی اوایل ایجاد شدن چنین رفتار خصمانه ای رو توی رزیِ هفده ساله نشون دادین. توی رمانتون، علاوه بر ظواهر و احساسات، به جنبه های روانی هم توجه داشتین. این یه قوته!
    ***
    – اون رفته به به اوت
    سه بار، “بهشت ” توی رمان شما، “به اوت” نوشته شد! این نقدِ من از شما نیست، از تیم ویراستاریِ.
    **
    جا به جایی زمان، وقتی که رزی توی بازی شطرنج دیوید رو باخت و بعدش جایی رو نوشتین که خودش دیوید رو کشته بود، به شدت زیرکانه و بسیار هم زیبا بود. اون زمان هم شوکه شدم و هم از کار شما لذت بردم چون بعدش یاد اون لحظه ای افتادم که رزی مهره سرباز رو برگردوند و وقتی اسم دیوید رو خوند، چه احساسی بهش دست داد. این کار شما ماهرانه بود و به من درس بزرگی توی هنر نویسندگی داد.
    شاید اگه نقد کارتونو به دست یه منتقد حرفه ای بسپرین، توصیف کم شما از مکان رو نقد کنه اما من به عنوان یه خواننده این رو اشتباه نمی دونم. چون خودم از توصیف مکان خوشم نمیاد و از توصیفات شما از مکان که توی یه نیم جمله خلاصه میشه، لذت می برم. در عوض توصیف شما از حالات شخصیت ها توی وضعیت های مختلف و احساساتشون که کاملا قابل فهم و از نظر روانی قابل درک بود، کامل و به اندازه بود.
    یه منتقد حرفه ای، مطمئنا از شباهت دیالوگ ها و حتی حرکات شخصیت های رمان شما به فیلم های آمریکایی اشاره می کنه! اما من از این کارِ شما خوشم اومد. یکی از دلایل مهمی که بعد از یک سال نیمه رها کردن رمانتون دوباره به خوندنش مشتاق شدم همین بود. چیزی که خوندن رمان شما رو برای من جالب تر از دیدن یه فیلم آمریکایی کرد، این بود که یه فیلم هیچ وقت روی حالات روانی و شخصیتیِ شخصیت اصلی فوکوس نمی کنه و فقط سعی می کنه با نشون دادن جنبه های ظاهری سر متقاضی رو گرم کنه. رمان شما هم می تونست مثل بعضی از رمان های بزرگ که با همین موضوع نوشته شدن مثل یه نمایشنامه باشه، اما نبود.
    پایان رمانتون منو داغ کرد. زیبا بود.. ماهرانه، جالب؛ جذاب و زیبا : ) منتظر جلد دوم هستم. هنر شما توی نوشتن محق ستایشِ. موفق باشید.

  • Mmmm گفت:

    سلام چرا فرمت Apkنمیشه دانلود کرد لطفا بررسی کنید ممنون موفق باشید

  • معصومه گفت:

    سلام وقتت بخیر قلمت رو دوست داشتم ….ادم رو جذب می کنه

  • فاطی گفت:

    سلام خسته نباشید من جدیدا از تو سایت اصلا نمیتونم هیچ رمانی رو دانلود کنم نمیدونم چرا هرکاری میکنم دانلود نمیشه میخواستم بدونم مشکل از سایته یا گوشی من اشکال داره؟

  • نازی گفت:

    سلام رمان قشنگی بود سایت باحالی هم دارید فقط توروخدا رمانایی که تو پیشنهاد سردبیر میذارید رو بیشترش کنید خیلی واسش صبر میکنم …میسی

  • Nasimrah گفت:

    -ممنونم عزیزم واقعا لطف داری 🙂

  • dorna گفت:

    فوق العاده جذاب….نگارش داستان عالی بود

  • دینه دار گفت:

    من عاشق این رمان شدم.. لوکیشن غیرتکراری و شخصیت غیر کلیشه ای و موضوع جالب و کمی خشنش، آدمو جذب می کنه.

    ممنون از نویسنده : )