دانلود رمان قفل ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان قفل

دانلود رمان قفل

زندگی جدیدی که همراه برگ ریزان خزان شروع می‌شود، زندگی که مانند پاییز سراسر از غم‌ است.
طراوت، دختری که تصمیم جدیدی برای زندگی‌اش می‌گیرید تصمیمی که بهار زندگی‌اش را به پاییز تبدیل می‌کند و هر اشتباهی تاوانی دارد! طراوت تاوان اشتباهش را پرداخت کرد، حال طراوت باید…

 

دانلود رمان قفل

دانلود رمان قفل

نام رمان: قفل
نام نویسنده: shaghayegh- h96 کاربر انجمن نگاه دانلود

نویسنده‌ی:

.دانلود رمان مرسی که هستی

. دانلود رمان آزاد اندروید،جاوا،pdf،ایفون

Ⅲ. دانلود رمان روزگار جلد دوم آزاد
ویراستار:.:~LiYaN~:.
ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
زاویه‌ی دید: اول شخص
تایید کننده: کیمیا.ق❥
سطح رمان: مـوفـق
طراح: الکا شاین
مشاور دینی و مذهبی: Hima مدیر تالار دین و مذهب

مقدمه قفل:
از کدام غم بسوزم؟
از بی‌وفایی عزیزم؟
از بی‌اعتنای‌های او..؟
از دل سنگش؟
از این که فراموش کرده یه زمانی می‌گفت: نفسش هستم؟!
عسلش هستم!
عشقش هستم؟
یا…از قفل دستان او با دیگری؟!
یا…از موهای سپید شده از فراق او؟!
ازخستگی پاهایم؟
یا بی‌آبرویی نزد سنگ فرش‌های کوچه و پس کوچه‌های خسته‌ی شهر؟ ازقدم‌هایم…
یا از خورشیدی که از صبح تا شب به آرامی به من و نتیجه بی‌حاصلم با نگرانی می‌نگریست؟
یا از چشمان همیشه خیسم؟
یا از نگاه تمسخرآمیز مردم؟
همان بهتر که همه بگویند طفلی دیوانه‌ست.
دست خودش نیست!
خدا شفایش بده…
آری! چه خوب شد خدا دیوانگی را آفرید!
و الِّا با این همه رسوایی چه می کردم؟
ولی راستی
مگر نمی‌گویند خوش به حال دیوانه؟
ولی چرا من حالم خوش نیست؟!

قسمتی از داستان :

پاهام رو عصبی تکون می‌دادم، کف دستم رو روی دهنم فشار دادم و سعی کردم ربع ساعت باقیمونده‌ی کلاس رو تحمل کنم. اصلا متوجه‌ حرف‌های خانم ربیعی نبودم! یعنی اصلا فکرم این جا نبود!
آروم کف دستم رو گاز گرفتم، پس چرا زمان نمی‌گذشت؟ نفس عمیقی کشیدم… و بالاخره زنگ خورد و من راحت شدم.
تند تند مشغول جمع کردن وسایلم بودم که صدای المیرا رو کنار گوشم شنیدم.
– انگار خیلی عجله داری؟
به عقب برگشتم و نگاهش کردم. پوزخند مسخره‌ای روی لب‌های باریکش بود که استرسم رو بیشتر کرد. بی‌توجه به نگاه‌های خیره‌اش کتابم رو توی کیفم گذاشتم و از کلاس بیرون اومدم.
صداش از پشت سرم اومد.
– نه واقعا انگار یه ریگی تو کفشته!

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : قفل

نویسنده : shaghayegh- h96 کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه.تراژدی.اجتماعی

تعداد صفحات کتاب : 376 پی دی اف, 1244 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/187093/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

30 دیدگاه

  • سلام با تشکر از شما و نویسنده عزیز، رمان خوبی بود فقط در حق دختر داستان زیادی ظلم شده بود و مظلومیت دختر در برابر مرد داستان زیادی تو ذوق میزد!و اینکه طراوت همش حق رو به احتشام میداد و زود کوتاه میومد و حرفایی که حقش بود که بگه رو تو دلش میگفت یک کم رو اعصاب بود.. مثلا احتشام عاشق طراوت بود ولی تا تونست اذیتش کرد در صورتی که واسه شیرین که دوستش نداشت به قول خود شیرین یه فرشته بود!..این خییییییلی اعصاب خورد کن بود..! به هر حال در کنار اینهمه رمان آبکی رمان خوبی بود و ارزش خوندن داشت.. بازم متشکرم از نویسند عزیز
  • اینو حتما باید بگم تا سوءتفاهمی برای نویسندگان محترم اینترنتی که زحمت میکشن و رمانهایی پخته و با محتوا مینویسن پیش نیاد! منظورم از رمانهای آبکی در کل به رمانهایی بود که بیش از حد بچه گانه و خام هستن و یا از داستانی ضعیف برخوردارن که امیدوارم نویسنده هاشون با بیشتر شدن تجربه و خلاقیت یه روزی بتونن رمانهایی پخته تر وبا محتوایی بهتر بنویسن.. با آرزوی موفقیت برای همه دوستان
  • سلام شقایق جون من اولین بار بود قلم شما رو میخوندم و بنظرم قلمتون فوق العاده جذاب بود!من شخصیت های رمان رو خیلی دوست داشتم و به راحتی با هاشون ارتباط برقرار کردم!ممنونم که برای خواننده هاتون ارزش قائلید! و امیدوارم روزبه روز بیشتر بدرخشید
  • باعرض سلام وخسته نباشید ب نویسنده گرامی:) رمان شما نثرقوی داره.ب خصوص درخلق صحنه های احساسی.برخلاف خیلی از نویسندگان ک فکرمیکنن باآفرینش صحنه های جنسی،رمان ب اوج احساس میرسه ولی شمااینکارونکردین و این خیلی خوبه..وهمچنین فوق العاده بودین دردیالوگ ها..من ک خیلی خوشم اومد..وبازهم میگم شما نثر قوی دارین.. ولی خب دیگه ب هرحال وگذشته ازهمه اینها،باید بگم رمان شما از یه ضعیف ب شدت عمیــقی برخورداره ک ب شدت روی خواننده اثرمیذاره و اونم ضعف اطلاعات حقوقی وقضاییه شمانویسنده گرامیه.. باشرح صحنه مرگ المیرادراول رمان،طراوت مرتکب قتل غیرعمده ومجازات اینگونه قتلها حبس ابد نیست!و فرد ب حبس تعزیری محکوم میشه.و ازنظرقانونی طراوت باید ب حبس تعزیری درجه ۴یا۵محکوم میشد.. همچنین این حکمهای تخیلی(!!)درماجرای مرگ زن بابای اون دخترک ۲۲سالست ک اسمشویادم نیست.. اگه واقعن اون دختر درشرح ماجرای درگیریش با زن باباش واقعیت روگفته باشه(ک دررمان شما همچین برداشتی میشه)حتی اگه خانواده مقتول هم رضایت ندن،بازهم فرد اعدام نمیشه.. باآرزوی موفقیت..
  • بازم یه رمان کشکی دیگه ... طبق معمول دختر_زن داستان مردی روکه به خاطرش زندگیش به فنا رفته بود و بخشید... خیلی دوست دارم از نویسنده shaghayegh- h96بپرسم خودت حاضری با کسی که عفتتو به فنا داده و باعث شده پدر مادرت بمیرن خودتم تبدیل به یه زندانی بشی و بهترین سال های زندگیت توزندان بگذره ازدواج کنی ؟؟؟ چرا فکر نمیکنید این مدل رمانا روی ذهن دخترای نوجوون تاثیر میزاره...
  • تبریک می گم به شقایق خانوم. چون قلمشون هر بار نسبت به قبل قوی تر می شه. خوب رمان از لحاظ کیفیت قلم عالی بود و به خوبی احساسات من رو برانگیخته می کرد. اما ایده اصلی، چندان خوشایند من نبود. البته نظر شخصیمه.
  • موافقم حیفه کسی ک نثرش انقد قویه،وقتشوبرای نگارش رمانهایی ک مشکل اخلاقی دارن وکلن ازپایه مشکل دارن،هدربده من واسم جایه تعجب داشت ک این رمان مشاورمذهبی هم داشته!! شمابایددرنظربگیرین ک مطالبی ک درنوشتتون گنجانده شده،تاحدزیادی روخواننده تاثیرمیذاره.. متاسفانه مفاهیم پایه رعایت نشده بود.بااین ک اصله رمان مذهبی و حقوقی بوده ولی اصلـــن توجه نکردین.. اصلن من هنگ کردم ک انقد راحت،فقه اسلام و قانون وقضای ایران رو کشکی درنظرگرفتین واسه پیشبرد قصه.!! ک راحت اعدام میکنه ک راحت حبس ابدمیده ک راحت بی حیثیت میکنه!! باید از یه نفرمطلع ازقانون مشاوره میگرفتین
  • سلام خدمت نویسنده عزیز، رمان نثر خوبی داشت به خصوص که بدون صحنه های جن*سی رمان تا آخر خوب پیش رفت ولی از نظر حقوقی کمی مشکل داشت فکر نمیکنم کسی که اعتراف به قتل نکرده باشه را حکم اعدام ببرن و ..
  • برای من چیزی که عجیب بود این بود که نویسنده بیشتر اشخاصی که در زندان بودند رو بی گناه کرد! اول طراوت که معلوم شد بلایی سر المیرا نیاورده، بعد لاله که بی گناه نبود اما شما جوری نوشتید که بی گناهه و بعد بیتا که انگاری بی گناه اعدام شد! این همه تکرار توی رمان چندان جالب نیست و قسمتی که طراوت دزدیده شد رو من بارها خوندم؛ اما بیشتر گیج شدم. نفهمیدم توهم زده، خواب بوده، هیچی نفهمیدم! ممنون میشم نویسنده عزیز برای من این قسمت رو توضیح بده. به هر حال هر نویسنده ای برای اثرش زحمت می کشه و امیدوارم توی اثرهای دیگه تون یکم بهتر بنویسید. لطفا نویسنده سوال های بقیه رو هم جواب بده، بعضیاشون سوال منم هست!
  • سلام، سپاس از همه ی عزیزانی که وقت گذاشتند و رمان من رو مطالعه کردند. از همه ی عزیزانی که دوست داشتند و صادقانه تعریف کردند ممنونم، انشاالله بتونم با کارهای بهتر لطفشون رو جبران کنم. اما از همه ی عزیزانی که رمان قفل رو مورد نقد که توهین قرار دادند هم سپاسگذارم، چون نشون میده که وقت برای خوندن گذاشتند متاسفم که دوست نداشتند به هر حال هر کسی یه سلیقه و نظری داره اما باید بگم بهتر نبود بعضی از دوستان از کلمات بهتری برای ارائه ی نظرتون استفاده کنید؟ من برای این رمان زحمت زیادی کشیدم، کاش کمی به این موضوع فکر کنید! چرا نیمه پر لیوان رو نمی بینید؟ این رمان نشون میده که یه تصمیم اشتباه تا چه حد می تونه زندگی یه ادم رو تغییر بده، کاش شمایی که نظرت رو می گی به این هم توجه کنی. در جواب اون دوستی که فرمودن این رمان بر نوجوون ها تاثیر میذاره باید بگم که تمام تلاش من برای نوشتن این رمان با این موضوع این بوده که به مخاطب ها و مخصوصا نوجوون ها بگم که روی تصمیماتشون فکر کنند تا خدای ناکرده اتفاق غیر قابل جبرانی نیوفته. عزیزی که گفتی از نظر حقوقی رمان مشکل داره، دختر داستان از نظر قاضی مرتکب قتل عمد شده و شاهدی هم نداشته که بگه اون قاتل نیست. نمی خوام بیشتر از این صحبت هام طولانی بشه اما به عنوان اخرین نکته هم بگم که دختر اگر به پسر رسید برای این بود که خودش هم مقصر بود، این که دختر (طراوت) به این جای زندگیش رسید_مرگ پدر و مادر، زندانی شدنش و..._ خودش هم مقصر بود و یه پایان خوش می تونست حس تلخ و تراژدی داستان رو کم کنه. کاش یادبگیریم که درست نقد کنیم. shaghayegh_h96 موفق باشید.
  • @دلنواز, منم موافقم بنظرمنم اخرای داستان الکی کش اومد اصلا احتیاجی نیود ک ملوم بشه طراوت بی گناه حتی اگ همونجوری گناه کار میموند داستان قشنگ تر میشد چون نویسنده هم میتونست ب هدف اولیش برسه ک یه اشتباه کوچیک میتونه چه قد باعث عذاب بشه و چه نتایجی داشته باشه یا اینکه اخرای رمان جنبه پلیسی گرفت بنظرم اصلا لازم نبود چون سبک داستان خودش جذابیت داشت و اینکه اینجوری جنایی شد از مسیر اولیه دور شد
  • @نویسنده رمان قفل, دوسته خوبم درکل داستانت خوب بود اما اواخر داستان یه چیزایی اضافی بود مثه پلیسی شدن داستان یا اخرش ک بچه دار شدنشونو گفتی یا اینک درباره بیتایی حرف زدی ک اصن من نمیشناختیمش هیچ دیدگاهی بهش نداشتیم و .. بنظرم تنها عیب داستان میتونه جمع بندیت باشه و اواخر ک سی کردی همه رو بی گناه جلوه بدی یا اینکه نشون بدی هرکسیم یه داستانی داشته ک ب اونجایی ک الان هست رسیده و... اینا دیگ اضافی بودن
  • @نویسنده رمان قفل, خانم محترم قانون و فقه کشکی ک نیست شما تورمانتون این حکمای خوداختراعیتونو لحاظ کردین! ب هرحال من چون رشتم فقه هست واینطور ک معلومه اطلاعاتم بیشترازشما یامشاوراتون هست حتی با یه سرچ ساده هم میتونستین تو نت البته سایتهای معتبر حکم هاروبخونین ولی اینکارو نکردین و این کم کاریه خودتونه چون دیدم نثرتون خوبه حیفم اومد تذکر ندم تا دررمانای بعدیتون رعایت کنین و رمانایی باکمترین ایراد داشته باشین ولی حالا انگاریه چیزیم بدهکار شدم!! بازم میگم اگه طراوت توضیح کامل ازماجرامیداد دردادگاه حکمش ن اعدام نه حبس ابد میبود
  • من رمان رو نخوندم! اما تو نظرات متوجه شدم نویسنده گفته یه پایان خوب می تونست حس تراژدی و تلخ داستان رو کم کنه.نویسنده ی محترم،وقتی ژانر داستان رو تراژدی عنوان می کنید،باید اطلاعات و مطالعه ی کافی در این باره داشته باشی.کوچک ترین تعریفی که می شه در مورد تراژدی داد اینه:«غمنامه!» اما اگه بخوایم گسترشش بدیم و در یه جمله خلاصش کنیم این می شه:«داستانی که احساس شفقت و ترس را بر می انگیزد و پایان فاجعه آمیزی داد»پس نمی تونه پایان خوب باشه.برای اینکه حس تراژدی کم بشه(یا به اصطلاح موازنه بشه) باید از کمدی استفاده کرد.تو بهترین نمایشنامه های تراژدی شکسپیر کمدی دیده می شه،برای چی؟به همون دلیلی که شما گفتید اما این موضوع پایان داستان رو خوب نمی کنه.بلکه اواسط داستان قرار می گیره تا موازنه ای صورت گرفته باشه.به هر حال برای نویسنده محترم آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم دلخور نشده باشه از نظر،من فقط می خواستم بگم بهتره یه نویسنده بیشتر از نوشتن به دو چیز توجه داشه باشه:یکی مطالعه و دانش اندوزی،دیگری تفکر و اندیشه ورزی.
  • با تشکر از نویسنده پر توان. خوشبختانه من رمان های دیگه شما رو هم خونده بودم و به جرات بگم نگارش این رمان واقعا در برابر بقیه رمان هاتون قوی تر بود و این نشون میده با یه شیب ملایمی در حال پیشرفتین. البته نمیگم بقیه رمان ها نگارش ضعیفی داشتن یا چنین توهیناتی. ولی این رمان رو میتونم بهترین رمانتون معفی کنم. من از قلمتون خوشم میاد چون هیچ چیزی رو لوس جلوه نمیدین و شخصیت ها و داستان ها واقعی به نظر میرسن. اما صحبتی با نقادان عزیز اگر شما واقعا نقاد باشید میدونید که اول باید تمام نظرات مثبت رو گفت و بعد نقد های منفی. آخرش هم باید پیشنهاداتی برای بهتر شدن کتاب بدن ولی چیزی که من دیدم یک سری توهینات فاحش و حمله به نویسنده بود تا نقد. در مورد نقد جناب ***Damoselbright*** و خانم ***سدنا*** باید بگم شما تا به حال کتاب قانون اساسی رو خوندید؟ احتمالا نمیدونید وقتی همه چیز بر علیه متهمه نیازی به اعتراف نیست. و در مورد بیتا این حکم صادق بود. در مورد خود تراوت هم ذکر شده بود که وکیل تمام تلاشش رو کرده بود که قطل رو عمد نشون بده. و اون لحظه هیچکس در مورد پیچ خوردن پای المیرا چیزی نگفته بود که باعث میشد قتل عمد بشه و حکم حبس ابد بخوره. و در هر حال نه شرع رو نقض کرده بود و نه قانون رو. در مورد خانم ***دلنواز*** هم دوست دارم مطرح کنم که درسته یکمی نویسنده اغراق کرده و همه رو بیگناه نشون داده ولی شاید بهتر بود یه تعدادی کناهکار هم داخل داستان نشون داده میشد که ازش گذشتن. اما باز هم شما قانون یه نقد رو در نظر گرفتین و از نکان مثبت رمان صحبت کردین که من واقعا ازتون ممنونم. خانم***یگانه*** هم کلا انتظار داشتن داستان طبق خواست ایون پیش بره. یگانه جان اگر شما داستان رو جور دیگه ای دوست دارید خودتون دست به قلم بشید. همه ما مشتاق خوندن رمان های شما هستیم. شاید با تغییراتی که شما دوست داشتین اعمال بشه رمان قشنگتر هم بشه ولی سلیقه نویسنده رو توی نوشتن رمان نباید در نظر نگرفت. جناب ***رهگذر*** هم که رکورد شکوندن.من نمیدونم چطور بدون خوندن رمان میشه ازش ایراد گرفت و یا اونو نقد کرد. هرچند نقد یشون و جناب***Damoselbright*** یه حمله کامل بوده ولی من نمیتونم در مورد ایشون چیزی بگم چون اصلا رمان رو نخوندن و حالا دارن نقدش میکنن. اصلا با عقل جور در نمیاد. جناب ***DORI*** هم که با یه توهین شروع کردن. جناب محترم اگر از چیزی خوشتون نمیاد آروم هم میتونین بیان کنید. حمله به اثر و حمله به نویسنده اصلا درست نیست. و این که طراوت چیزی نمیگفت بخاطر شرایط بد روحیش بود. و شما کاملا اثر رو زیر سوال بردین. اگر خودتون جای نویسنده بودین با چنین نقادی که اینطور وحشیانه به اثر حمله میکنه چطور رفتار میکردین؟ من واقعا نویسنده رو تحسین میکنم که چیزی به شما نگفته. به شخصه اگر جای نویسنده بودم به شدت عصبی میشدم. حتی الان که رمان خودم میست هم با دیدن نقدتون واقعا عصبی شدم. هر چقدر هم اثر بد باشه شما حق حمله بهش رو ندارین اون هم اینقدر بد.... بالاخره برای اثر زحمت کشیده شده. کارتون واقعا درست نبود. با کمال احترام نسبت به نویسنده و نقادان عزیز. بهار بیات
  • سلام. میدونم تقصیر نویسنده نیست ولی وقتی طرفدارای یه چیزی کج و معوج باشن آدم رغبت نمیکنه بره طرفش:/ بنابراین اگه طرفدار چیزی هستین عین آدم زندگی کنید. با اینکه خودم باهاش موافقم اما هر کسی نظر شخصیشو میگه اگه خونده به نظر حق حمله داره چون عمرش تلف شده.در ضمن با اینکار نه به کسی نوبل میدن نه کسی تشکر میکنه و نه کسی با فرهنگ میشه فقط وجهه رمان خراب میشه.پس بیاید دایه مهربون تر از مادر نباشیم؛) پی اس:تراوت و قطل فکر کنم جاشون برعکسه:)
  • سلام وخسته نباشید میگم خدمت نویسنده عزیز رمان جذاب وخیلی خوبی تنها رمانی بود که داستانش برام جالب بود دوم اینک یه پیشنهاد دارم به جای اینکه جلد دوم این رمان رو بنویسی می شه چند تا رمان با شخصیت های مختلف بنویسی که قصه ها شون محورش این طور باشه از پاردوکس های اخرش خیلی خوشم اومد امیدوارم رمان بعدیت هم مثل این موفق یاشه چون رمانهای قبلیت مثل این قوی نبودن ممنون