دانلود رمان فرمانده

دانلود رمان فرمانده

دانلود رمان فرمانده . درمورد دختری به نام یلدا که غرق خوشیِ و دور از مشکلات دنیای اطرافش، به تنها چیزی که فکر نمی کرده همیشه همین بوده. تا که روزی می ره و میاد که ورق زندگیش برمی گرده. کل زندگیش تغییر می کنه و دچار دغدغه می شه. آدم می کشه اما بدون اراده، عاشق می‌شه اما ناخودآگاه. همین که می‌خواد با عشقش به خوشبختی برسه که یه چیزی عین طوفان به سمت اوج عشقش می ره و خوشبختیش رو مثل یه قایق چوبی در هم می شکنه.
مقدمه=دل نوشته
بعضی حرفا رو نمی شه گفت… باید خورد…!
ولی بعضی حرفا رو
نه می شه گفت
نه می شه خورد…!
می مونه سر دل!
می شه دلِ تنگ…!
می شه بغض!
می شه سکوت!
می شه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته… 

دانلود رمان فرمانده

دانلود رمان فرمانده

نام کتاب: فرمانده
نام نویسنده: narjes.kh کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه
نام تاییدکننده: کهربا

قسمتی از داستان :

_بلدا؟ یلدا؟ ای بابا کجایی تو؟ بیا بریم آخرین امتحانو بدیم و خلاص. آهـای. دیر شد.
_باز این رفت پی فوضولیاش. ولش کن بیا بریم.
_خیلی خوب، باشه.
پنج دقیقه بعد از رفتن اونا از پشت خاک‌ریزا بیرون اومدم و دستامو بهم کوبوندم. خنده ریزی کردمو یه بشکن واسه خودم زدم. ایول! بازم دَکِشون کردم. دم خودم گرم حسابی. توی نخلستونا واسه خودم سرخوش پرسه می‌زدم.
هنوز تا شروع آخرین امتحان مونده بود. اونا همیشه زود می‌رن. دوستامو می‌گم؛ ملیسا و کمند. خودکارمو توی جیبم گذاشتمو شروع به فوضولی کردم. اسمم یلداس، هفده سالمه. یه دختر عادی مثل همه ی دخترا. خیلی شیطون و فوضولم. نابغه ریاضی. عاشق ریاضیم. یه دختر رک و سرخوشم، فوضول نیستما، فقط کنجکاوم، کنجکاو!
بگذریم. من خانواده چهار نفرمو دوس دارم، اسم مامانم یاسمینه. اسم باباجونمم کیوان؛ یه مرد عالی و عرب و با غیرت؛ البته یه داداشم داره که دوسال از خودش بزرگتره،

نام رمان : فرمانده

نویسنده : narjes.kh کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه

ویراستاران : Sogol_tisratil

تعداد صفحات کتاب : 103 پی دی اف . 396جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/146317/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم …کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج…شعر..شیمی..علم
انجمن نگاه دانلود
http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۹) دیدگاه برای “دانلود رمان فرمانده” ثبت شده است.
  • مهسا گفت:

    واقعا از بعضیاتون انتظار نداشتم..درسته نویسنده تجربه نداشته و باید به ایشونم حق بدین..جنابی که یه خطشم نفهمیدی مشکل از نفهمیته..

    [پاسخ به این نظر]

  • المیرا گفت:

    خانم گلنار داستان تراژدی عالی بود ولی جلد دومش همه چیرو مشخص میکرد که متاسفانه نیومده خیلی رمان گذاشتن تو سایت که جلد دومش هنوز نیومده و مارو سردرگم میکنه

    [پاسخ به این نظر]

  • آیدا گفت:

    @سارا, من واقعا این حرفو قبول دارم مرد های عرب خیلی غیرتی هستن و روی ناموسشون حساسن:|

    [پاسخ به این نظر]

  • ترسا گفت:

    سلام به نویسنده عزیز،به نظر من همین که قبول داری رمانت ضعیفه یعنی موفقیت برای آینده،به امیدرمان های خوب ازتودوست عزیزدرآینده،وباتشکرازنگاه عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    عرب یعنی اوج غیرت
    من عربم و مرد های عربی رو میشناسم خونشون رو میدن اما ناموسشون رو نه
    خواهش من اینه قبل از نوشتن رمان خوب تحقیق کنید کسی ناراحت نشه .
    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • گلنار گفت:

    سلام، داشتم نظراتت رو میخوندم تا یه رمان برای دانلود پیدا کنم، ولی حجم وسیع انتقادها و تو هین ها شوکه ام کرد، ولی فکر کنم یه نویسنده در هر حال باید حق رو به خواننده بده، چون واقعا برای خواننده می نویسین، پس بهتره قبلش تحقیق و بررسی کنین و بعد بنویسین، همین رمان تراژدی دوسال نوشتنش طول کشیده…آخرش هم کار خوبی ارائه داد، با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    سلام رمان دلنشینی بودممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • narjes.kh گفت:

    خیلی ممنون…چقد محترمانه 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • narjes.kh گفت:

    سلام من نویسنده ی رمانم…اول اینکه از جایی کپی نکردم…دوم اینکه تموم عیب ها و نقصاشو قبول دارم و می دونم که بدترین رمانمه و خودمم قبولش ندارم…بعدم اینکه اسم پارسا اوردم گفتم رفتن تو دره مثلن!!! =/
    و اینکه اون موقع من از روی تفریح اینو نوشتم ولی وقتی اومدم تو سایت برام جدی شد وکلی پشیمونم شدم..
    ولی دیگه کامل شده و کاریش نمیشه کرد..بابت نظراتون خیلی خیلی ممنون…
    اما اینو بدونین هر نویسنده ای که اثر اولش آب طلا که بیرون نمیاد که!!!باید حتمن عیب و ایراداتی داشته باشه تا بتونه واسه رمانای بعدیش برطرفشون کنه…
    مهم نیس حتی رمانای بعدیمو بخونین یا نه…اما برای رمان ماه پیشونی من دارم واقعن خیلی خیلی وقت می ذارم و حتی طوری شده که یک ماه کامل نبودم و رفته تو بخش متروکه دوباره بیرونش اوردم…
    کلام آخرم اینه که خواهشن توهین نکنین…توهین با نظر دادن فرق می کنه…

    [پاسخ به این نظر]

  • sahar گفت:

    اصلا رمان جالبی نبووووووووووووووود
    غلط زیااااد داشت مثلا چه جوری اراد انقدر زود از تهران رسید به اهواز
    به نظررررررر من این رمان افتضاح بود

    [پاسخ به این نظر]

  • mah گفت:

    باسلام و عرض تبریک جهت نوشتن رمانتون
    این رمان نواقص بسیار زیادی داشت خیلی از جاها اگر با دید منطقی و عقلانی نگاه میکردی غیر ممکن بود روند زمانی رمان بسیار سریع بود و اصلا برای بسیاری از کار ها دلایلی ذکر نشده بود این که کمند به یکباره دوستی رو با آنها بهم میزنه و یااین اخلاق های خیلی لوس از یک دختر هفده ساله کمی بعیده این که پسر داییش که اینقدر عاشقش بوده در مدت زمان کمی عاشق ملورین بشه اینکه دقیقا تو دو روز بگن بهش بارداره و نفهمه خیییییللییییی غیر عادیه
    از نویسنده محترم تقاضا دارم در رمان های بعدیشون این نواقص رو برطرف کنن و قبل از نوشتن یک رمان ایده ی اون رو در ذهنشون پرورش بدن نویسنده شدن صرفا نوشتن نیست باید بتوانیم در قالب نوشته ارزش های جامعه رو محکم کنیم و مطلب بیاموزیم
    ممنونم از وقتی که برای نوشتن این رمان گذاشتید و به امید دیدن پیشرفت شما

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    اول اینکه رمان ی جاهاییش از رمان گناهگار کپی شده بود …بعدش یلدا نمیتونس حرف بزنه(لال شده)بعد برسام میگه تو خواب اسم سهیلو صدا میزنه…بعد کسی ک ادم کشته انقدر راحت نمیره اشپزی کنه وقتی اتفاقی شلیک کرده باشه.حداقل این قسمت باید میگفت بی احساس شدم یا ی دلیلی برای بی اهمیتی یلدا ب کشتن میلاد مینوشت ن اینکه اینقدر راحت ازش رد بشه..ب نظرم رمان جالبی نبود فقط میخواسته پلیسش کنه همین بعد همه تو خونه بودن کمند تو خونه بود ک خونه منفجر میشه حتی اگه مثلا اونا فرارم میکردن باید میگفت نویسنده بعد دیگه اسمی از پارسا هم نیورد ک چ بلایی سر اون اومد

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    من عضوانجمن هستم فقط نمیدونم ازکجاارسال یکم برام توضیح بدین ممنون میشم

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۶ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    آموزش کار با انجمن: http://forum.negahdl.com/threads/73137/
    سوالات مربوط به انجمن رو ، در انجمن بپرسید.

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    سلام هرکی میدونه کمک کنه من نمیدوم رمانی فراموش کردم دقیق کجاجستجوکنم

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۶ ۱۱:۱۲ ق.ظ:

    سلام. دوست عزیز خلاصه رمان ها در نظرات رمان ها تایید نمیشه و اگر فقط کمی دقت کنید در بالای صفحه سایت جایی برای ارسال در نظر گرفته شده: http://uupload.ir/files/5meu_naaaaam.png
    عضو انجمن باشید می تونید خلاصه ی خودتون رو ارسال کنید.

    [پاسخ به این نظر]