دانلود رمان غبار سرنوشت ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان غبار سرنوشت ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان غبار سرنوشت  . رها دختری‌ست همچو نخل زیر خاکستر. نفرت و نامردیِ مردی، تیشه به ریشه‌ی او زده و سوزانده و سوزانده؛

ولی استواری یعنی مقاومت او در این همهمه‌ی زندگی. در اوج سختی‌ها کسی می‌رسد تا دخترک را از غم برهاند؛ ولی بازگشت غریبه‌ی

آشنایی، بر زندگی او آوار می‌شود.

مقدمه:

امروز در سردترین لحظه‌ی تاریخ، بیرون آمدم از رویا، فراموش کردم هرچه که دیروز به دست آورده بودم.

خاطره‌ی روز رسیدن به مرز نیستی و حس کوچکی از خشم که گذشتم از آن به اشتباه… بیدار شدم با شمشیری از جنس انتقام.

تو در دستانم، از کف دادمت! جائی برای جبران نیست. خاطره‌ی هر چه به من شد، هر چه به تو شد، اراده‌ای برای بستن ابدی چشم

من و تو و پشت پاهای ناجوان‌مردانه… این حس حقیقی‌ست. به ضمانت چهره‌ی تو روزهای دیگر باقی خواهد ماند. من در این میان گرفتارم…
به زمان ی …

دانلود رمان غبار سرنوشت

دانلود رمان غبار سرنوشت

قسمتی از داستان :

تو رو خدا در رو باز کنین.
با دستانش به در کوبید؛ ولی این بار هم همانند دفعات قبل هیچ‌کس در را به رویش باز نکرد. مگر گـ ـناه او چه بود؟

سرش را بلند کرد و با صدای گرفته‌اش گفت:
– تو رو خدا در رو باز کنین. بذارید حرف بزنم. تو رو به اون خدایی که می‌پرستید در رو باز کنین!
چادر مشکی‌اش را جلو کشید و مشتش را به در خانه کوبید. آن قدر خسته بود که پاهایش توان تحمل وزنش را نداشت.

ناگهان چهره‌ی پیرزنی در مقابلش نمایان شد. پیرزن نگاهش را به چهره‌ی بی‌روح او دوخت. از دفعه‌ی پیش که او را در دادگاه دیده بود،

شکسته‌تر شده بود. طاقتش طاق شده بود از تمناهای این زن.اخم‌هایش را در هم کشید و دستانش را به کمر زد.
– چیه؟ چی می‌خوای از جون‌مون؟ رضایت نمیدم. بچه‌م رو گرفتی، تمام زندگیت رو رنگ چادر سرت می‌کنم. آخه چرا نمی‌فهمی؟ پسرم بود! پاره‌ی تنم بود!
لبان خشکش را با زبانش تر کرد و با بغض گفت:
– تو رو خدا خانم! نذارید بچه‌م بی‌پدر بزرگ شه. به خدا پشیمونه! اصلاً نفهمیده اون شب چه اتفاقی افتاده!
دندان‌هایش را روی یک‌دیگر سایید و گفت:
– پشیمونیِ اون پسر من رو برنمی‌گردونه! پشیمونی اون هیچ چیزی رو به عقب برنمی‌گردونه!
جلوی پایش زانو زد. دیگر به فکر خاکی شدن چادرش نبود. دیگر به فکر غرورش نبود. دیگر از آن دخترک قبل خبری نبود.

 

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : غبار سرنوشت

نویسنده : zeynabyavarian کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : تراژدی.عاشقانه

ویراستاران : SKY LIGHT ، یاسمین. الف

تعداد صفحات کتاب : 748 پی دی اف, 1853 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/185537/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۰) دیدگاه برای “دانلود رمان غبار سرنوشت ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • عاطفه گفت:

    خیلی مسخره و چرت بود وقتم رو الکی هدر دادم اگه میدونستم سیاوش میمیره نمی خوندم

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیه گفت:

    عزیزم من اصلا خشک نیستم وقضاوت نمیکنم از ظاهر. داستان کشش نداشت که من سعی کنم واقعا معصومیت چشما را بفهم در ضمن رابطه که هتما سکس نیست وقتی با دونفر خرید میری شب خونه دو نفر میمونی حتا با معصومیت وباهاش شام میری حتی اگه هر دو دختر باشند میگن ایندو باهم رابطه دارن در ضمن در داستان میگه که با تاپ وشلوارک میره داخال اتاق سیاوش یا روی تختش خابش میبره حالا به هر نیتی باهر معصومیتی میشه هر لباسی ودرمهمانی میگی نوشیدنی را سر کشید خوب میگفتی منظورت شربته که ذهنم کج نره .سیگار هم مرتب اشاره شد ولی اصلا درمورد کار وشغل او یک کلمه حرفهای گفته نشد وباور کن حتی مردهای مسیحی ویا بیدین هم علاقه ای به داشتن اطلاعات در مورد عادت ماهوار ندارن چرا چون مردن مگه که خیلی خاله زنک باشن .دنیای مردانه شخصیت هات خیلی غیر واقعی بود درضمن من یک زنم که چند کشور زندگی کردم وباهر قشری بودم ادما را خوب میشناسم ولی اینکه انتقاد پذیر بودی را به همه داستانت بیشتر دوست دارم .ممنون که بهنظر خواننده احترام گذاشتی .

    [پاسخ به این نظر]

  • Zeynabyavarian گفت:

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز.
    متشکرم از زمانی که برای خواندن این رمان گذاشتید و همچنین نقدتون.
    من از گفته های شما کمی متعجب هستم! دختری که با دو مرد رابطه داره؟ مشروب می خوره؟ هر لباسی رو به تن می کنه؟ من واقعا فکر نمی کنم رها چنین آدمی باشه! رها فقط درد کشیده و می خواهد با انتقام گرفتن از سیاوش کمی خودش رو آروم کنه و کابوس های شبانه اش رو از بین ببره.
    رها لباس های بدی به تن نداشت و بنده در مهمانی ها لباس هایی همانند کت و شلوار و… را برای رها در نظر گرفته بودم. اگر هم کمی بد بود، نباید شخصیت آدم ها رو از روی ظاهرشان قضاوت کنیم. رها شاید دختر چادری و با حجابی نبود اما قلب مهربونی داشت! در انتها گذشت از کسانی که زندگیش رو سیاه کرده بودند و تمامی سختی ها را به جان خرید.
    و اما درباره آن موضوع که فرموده بودید. سیاوش هیچ آگاهی از زمان آن نداشت! تنها از روی حالت های او حدس هایی زده بود که گفتن این مورد شرمی نخواهد داشت! مردم ما باید با این موضوع آشنا بشوند!
    اگر شما رمان رو به طور کامل مطالعه می کردید کمی از سوال های ایجاد شده، بر طرف می شد و برداشتتون از شخصیت های اصلی به کلی تغییر می کرد. اتفاق هایی که در انتهای رمان رخ می دهد کاملا بر خلاف نقد های شما هستش.

    باز هم متشکرم از وقتی که در اختیارم گذاشتید،
    در رمان های آینده قطعا سعی بر تقویت قلم خود خواهم داشت.
    زینب یاوریان، نویسنده رمان غبار سرنوشت.

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیه گفت:

    من تا نیمه خواندم ولش کردم من فقط موندم درمعصومیت نگاه دختری که بادوتا پسر رابطه داره وتو بغلشونه هم مشروب میخوره هم سیگار میکشه هم هر لباسی را میپوشه .لطفا بفهمید که این چیز ها بد اموزی داره علاوه بر اون کشدار بود ونمیدونم چرا مردها ی قهرمان فیلم همیشه امار عادت ماهوار دخترای غریبه را دارند! من ده سال ازدواج کردم هنوز از اعلان این مطلب به شوهرم شرم دارم درضمن داستان بسیار غیر واقعی بود .ای کاش از این دست های غیبی که یهو میاد ادمو از پشت میگیره یه دفعه من ببینم .من با یک مرد مغرور کم حرف موفق وخوشتیپ زندگی میکنم باور کنید ااینقدخاله زنک نیست.

    [پاسخ به این نظر]

  • Adi گفت:

    پایان تلخ نیست ولی سبک رمان کمی غم انگیزه، همونطور که تو قسمت ژانر نوشته تراژدی.. ولی قشنگه

    [پاسخ به این نظر]

  • دختربلا گفت:

    سلام.پایان رمان تلخ هست؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • saharbanoo گفت:

    اخرش خوش هست یا غمگین تموم میشه؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • sara گفت:

    وای انقدر گریه کردم مامنم میگفت مگه شکست عشقی خوردی اینطور عر میزنی

    [پاسخ به این نظر]

  • Adi گفت:

    سلام.. به عنوان اولین تجربه واقعا رمانت عالی بود ،بهت تبریک میگم عزیزم ..

    [پاسخ به این نظر]

  • shakiba گفت:

    قلم خیلی خوبی دارین …اما واقعا قلبم درد اومد با خوندن این رمان!!! ای کااااش اخرش بهتر تموم میشد اعصابم واقعا بهم ریختفقط داشتم گریه میکردم!!!

    [پاسخ به این نظر]