دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون

دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون

دانلود رمان عقیق

دانلود رمان عقیق

نوشته نیل۲ کاربر نودهشتیا

 

اززبان نویسنده رمان

ولی خب تو قصه ما قرار یه کار خوب دیگه هم بکنه! یه سنگ ارزشمند که قرار یک راز رو برملا کنه!
راز زندگی آیه …
آیه کیه!! او خدای من فکر اینجاش رو نکرده بودم! آیه باید چطور معرفی بشه؟خب چطور شرع کنیم؟ مثلا بگیم :یه دختر خاص که… نه .نه زیادی کلیشه ای شده نه؟ یا بگیم یه دختر معمولی مثل همه دخترای دیگه!! اوه نه خدای من اینم خیلی کلیشه ای شد!!! چطور بگیم آیه آیه است؟ آره این بهترین تعریف برای آیه است! آیه یه دختریه مثل خودش با تمام خصایص آیه گونه و مختص به خودش!
که داره زندگیشو میکنه ولی عقیق انگشترش یه کار مهم دستش میده!! یه کار خاص!!
میدونم خلاصه نویسی افتضاحی بود!! شما ببخشید چطور با آیه دنبال بشید و بفهمید داستان چیه؟

قسمتی از داستان
بی توجه به داد و بیدادهایش تند و سریع میگویم: فدات بشم یاعلی خداحافظ
و گوشی را قطع میکنم… نگاهی به آسمان صاف و نگاهی به لیوان نسکافه سرد شده و غیر قابل شربم می اندازم و لبخندی میزنم و با خودم میشمارم… مبادا هنوز تعداد شکرهایم به هزارمینش در امروز نرسیده باشد بابت تمام این داشته ها …
میشمارم بابت این پرخوری که خدا نصیبم کرده پرخوری حسرت… میشمارم مبادا کم شود شکر هایم بابت نداشته هایم… لیوان نیمه خورده را به سطل آشغال می اندازم و در حالی که خودم جانم را بابت این اسراف ملامت میکنم به بیمارستان برمیگردم.. .
دانای کل(فصل دوم):
ابوذر با لبخند گوشی را قطع میکند . مثل تمام روزهای عمرش اعتراف میکند به خودش برای داشتن اینچنین خواهری تا عمر دارد سپاسگذار خدا باشد کم نیست!
کتابهایش را جمع میکند و این اعتراف را هم بی ربط پیوست میکند به اعتراف قبلی که واقعا نمیتواند با این حال خسته درس بخواند ترجیحا دور نمره بالاتر از ۱۵ را در ذهنش خط میکشد … از پشت ویترین مغازه بیرون می آید و چراغ هارا یکی یکی خاموش میکند و بعد از قفل در شیشه ای مغازه کر کره های آن را پایین میدهد!
حتی نای رانندگی کردن هم ندارد به زحمت ماشین را روشن میکند و به سمت خانه عمه عقیله اش حرکت میکند و با همان حال خسته نذر و نیاز میکند که عمه عقیله به عادت همیشگی مجبورش نکند سه قسمت فیلمهای مورد علاقه اش را یکجا باهم ببینند!
نزدیک خانه عمه که رسید تلفن همراهش زنگ خورد… با دیدن نام خانم مبارکی سریع دگمه سبز رنگ را فشرد:
_سلام علیکم بفرمایید خانم مبارکی
صدای نازک دختر پشت خط درگوشش پیچید: سلام آقای سعیدی ببخشید دیر وقت مزاحمتون شدم میخواستم بگم یه مشکل برام پیش اومده و نمیتونم فردا بیام ممنون میشم اگه با مرخصیم موافقت کنید…
ابوذر نگران میپرسد:اتفاقی افتاده خانم مبارکی کمکی از دست من بر میاد؟

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

تعداد صفحات کتاب : 1302 صفحه پرنیان، 313 صفحه پی دی اف

ارتباط با نویسنده : http://www.forum.98ia.com/member308848.html

منبع تايپ رمان : http://www.forum.98ia.com/t1473399.html

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۷۲) دیدگاه برای “دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • زهرا گفت:

    سلام.واقعا خسته نباشید میگم به نویسنده این رمان.عالی بود.خیلی عالی.حداقل تو خود من با این سن تاثیرات زیادی گذاشت.امیدوارم موفق باشی و بازم از این رمان ها بنویسی

  • فاطمه گفت:

    رمان تو این سبک میخوامکسی میتونه بهم معرفی کنه؟

  • طهور گفت:

    قلم نویسنده بی نظیر بود تفکرات این آدمها خیلی آز من دوره و من اینجور آدمارو دوست ندارم بلخص امیر حیدر چون فکر می کردم با یک مرد رویایی روبرو میشم مثله حاج صادق ولی خیلی عقب مونده بود ابوذر از اون بهتر بود .ولی در قلم بی نظیر نویسنده هیچ شکی نبود

  • النا گفت:

    رمان خوبی بود… ولی به نظرم لایق این مقدارتعریف نبود شخصیت اصلی داستان زیادی خوب بود ووقتی یه چیزی ازحدش بگذره دلومیزنه ووقتی بحث افراط میادوسط حتی اگه درمورد مهربونی باشه یه ضعف به حساب میاد…
    قلم نویسنده متوسط بود وباتلاش بیشترمیتونه اثارخیلی بهتری روخلق کنه واگه درمورد داستان بخوام نظرم بدم مورد پسنده شخص بنده نبود ازدیدگاه من خداوند انسانومحدود نیافریده وجالبه که ماانسانها خودمون وهمدیگه رومحدود میکنیم واین که این مسئله تواین رمان دیده شد اصلا رضایت بخش و دلچسب نبود این که ایه از شغلش بزنه فقط بخاطر دیدگاه همسرش که جایگاه یک زن همسری ومادریه وچون نیازمادی نیست پس زن باید خونه نشین بشه وبه همسر وفرزندش برسه که یکی مثل ادیسون روبار بیاره درحالی که مازنهای زیادی روداریم که تحولهای بزرگی رو چه درعلم چه درتکنولوژی وچه زمینه های دیگه به وجود اوردن درحالیکه هم مادربودن وهم همسر واین زنهااگه خونه نشین میشدن جامعه مااین همه پیشرفت نمیکرد… به نویسنده محترم پیشنهاد میدم اگه خواستن رمان دیگه ای بنویسن و نوشتن روادامه بدن این مسئله رو درنظر بگیرن …

  • گمنام گفت:

    سلام نیل عزیز
    رمانت عتلی و فوق العاده بود. من که عاشقش شدم لطفا بازم رمان بنویس و حتما هم جایی منتشر کن که همه بتونن بخونن و از رمان های زیبات لذت ببرن. قلمت سبز عاااالییییی بودی. تبریک

  • سدنا گفت:

    قلمت پایدار در راه حق.موفق باشید.

  • نوریه گفت:

    سلام نیل عزیز
    من هم خیلی رمان‌ میخونم و هم بعضی رمان ها رو خیلی میخونم
    کتابت از اونایی میشه که بی اغراق ۱۰ بار میخونم بعدا
    ممنون از این همه حس خوبی که بهم دادی
    قلمت تو این داستان عالی بود و نشان از سواد و فرهنگ بالات داره
    هرچی بگم‌ کم گفتم حقیقتا
    خوشحالم که با یک نویسنده ی عاشقِ مذهبی آشنا شدم
    خانومی خوشحال میشم اسم چندتا کتاب که دوست داری بهم بگی
    و اینکه خودت چه کتاب هایی نوشتی
    موفق و عاشق باشی

  • نوریه گفت:

    @mona,
    رمان های خانوم پاتریشیا
    و رمان طواف عشق از امیدوار
    معرکه ان

  • Ms گفت:

    سلام خدمت دوستان عزیز
    از این نویسنده رمان دیگه ای میشناسید؟؟
    قلمشون خیلی خوب و فوق العادس

  • ffh گفت:

    @mona, سلام من به شما رمان دختران آفتاب رو معرفی میکنم چاپی هست و لی ارزش چند بار خوندن رو داره نه یک بار

  • ف.م گفت:

    نیل عزیز از خوندن رمان ناب و بسیار زیبایت بسیار خرسندم. نمیدونید وقتی شروع به خوندن کردم و جلو و جلو تر رفتم چه احساس ناب و شور و شعفی بهم دست داد.درست مثل وزیدن نسیمی بود که التهاب درونم رو خوابواند و تا اعماق قلبم رو نوازش کرد.بیدار شدن فطرت ادمی زیباترین احوال را برای ما انسان ها به ارمغان می اورد و من با خوندن رمان فشنگت دوچار تغییر احوال شدم و دریچه ی ریبایی به رویم گشوده شد. با خواندن برخی از سطرها دقیقه ها و ساعت ها به فکر فرو رفتم مخصوصا هنگام خواندن ان فسمت از داستان که عقیق ایه قربانی شد. به راستی ارزش ما به چه اندازه است؟ سپاس فراوان

  • R&h گفت:

    سلام باید تشویق کنم نیل رو چون واقعا قلمش خوب بود و همچنن تشویق کنم نگاه رو از جمع کردن چنین نویسنده ها و همچنین سایت خوبتون
    من با عرض پوزش میخوام اسم یه کتاب که فراموشم شده رو بپرسم اگر میتونید کمکم کنید
    (…)

  • majnontarin_leili گفت:

    سلام خسته نباشید میگم به نگاه عزیز ودوستانش به خاطر زحماتشون
    تبریک میگم به نویسنده، این رمان جزومعدود رمانهایی که حتی مدتها بعد از خوندنش،یادآوریش باعث لبخندم میشه
    واقعازیبا بود
    حاج رضاعلی رو خیلی دوست داشتم و حرفاش واقعا به دل می نشست
    عاشقانه های زهرا و ابوذر زیبابود
    فقط یه انتقاد داشتم همون طور که دوستان هم اشاره کردن به نظر منم استفاده از اصطلاح کوچه ی عمر چپ درست نیست
    اصلا توهین به ادیان و مذاهب دیگه تو قاموس شیعه نمیگنجه شیعه باید آینه ی تمام نمای علی باشه…
    مشتاقانه منتظر رمانهای دیگه تون هستم

  • ffh گفت:

    سلام نویسنده عزیز رمانت موضوع متفاوتی داشت برام جالب بود که بین اینهمه رمانی که تا حالا دیدم زندگی طلبه ها رونوشتی واقعا درصد بالایی از طلبه ها زندگی مادی سختی دارند خیلی سخت تر از چیزی که شما نوشتی اخه ی مدتی در مورد زندگیشون تحقیق کردم ممنون که به مسائل اخلاقی هم در رمانت پرداختی و اینکه عزیزم یادت نره اصطلاح جدید ساختن خیلی خوبه اما مراقب باشیم به شخصیتهایی که برای یک عده زیادی از مردم مهمه توهینی نشه نویسندگی یعنی با هنر ادب واخلاق اعتراضاتت رو بیان کنی حالا ی شاعر با شعر و یک داستان نویس با داستانش و یک فیلسوف با فلسفش شما به آثار بزرگان عرصه ی نویسندگی مراجعه کنی میبینی چقدر زیبا انتقاد کرده اند و اعتراض .دوست عزیز اصطلاحی که بجای نامادری استفاده میکردی خیلی جالب بود ولی اصطلاحی که به جای کوچه فلان چپ بکار بردی درست نبود وجای معذرت خواهی داره من به نوبه خودم به عنوان یک شیعه از تمامی دوستان اهل تسنن معذرت خواهی میکنم و باید بگم ما اینجا دور هم جمع شدیم تا کمک کنیم نویسندگان خوب و توانای جدید رو بشناسیم و من خودم سالهاست از اصطلاح (چپ راهه )استفاده میکنم وممنون بخاطر اینکه نامادری رو زیبا صدا میزدی .منتظر کارهای قویتری ازت هستیم.

  • مریم گفت:

    سلام به همه،راستش تا لاان برا هیچ رمانی نظر نزاشتم ولی این رمان به دلم نشست ولی خب میتونست بهترم باشه و از دوستان خواهش میکنم رمان هیی در این سبک را معرفی کنن مرسی نیل ۲

  • Zaynab گفت:

    بسیار زیبا و عالی

  • aram گفت:

    سلام خسته نباشید
    شخصیت استاد که فکر کنم اسمش حاج رضا علی بود از شخصیتی الهام گرفته شده؟

  • mona گفت:

    دوستان میشه چند نوع رمان که سبک دینی داشته باشه مثل رمان عقیق معرفی کنید لطفا.

  • mona گفت:

    سلام نیل جان رمان شما بسیار زیبا و اموزنده بود من عاشق حرف های حاج رضاعلی بودم مثله یک معلم ازت میخوام باز هم رمان های این سبک بنویسی دین در جامعه ما خیلی کمرنگ شده و رمان تو باعث شد که خیلی از خواننده ها یه سری مسائل رو به یاد بیارن یکی اینکه هر پسری خودش نباید به شخصه از دختر مورد علاقه اش خاستگاری کنه و خانواده همیشه به خصوص مادر باید حضور ونظر فعالی داشته باشه و اگر این در جامعه رعایت میشد قطعا امار طلاق خیلی کمتر می بود.باز هم بسیییییییییییار سپاس بابت این رمان عالی منتظر کار های بعدیت هستیم عزیزم

  • دریا گفت:

    @هانیه, فکر میکنم اسمش” اگر چه اجبار بود” باشه

  • vafa گفت:

    سلام این رمان خیلی عالی و فوق العاده بودازهمونا که کلی حرف توش داره.از شخصیت آیه خوشم اومدو حرفاش و رفتاراش حساب شده بود از مفاهیمی هم که نویسنده جان بیان کرده بود درس گرفتم خلاصه اینکه از خوندن رمانی که این همه دقت و حوصله براش خرج شده لذت بردم با آرزوی سلامتی و دل خوش برای نویسنده عزیز ونگاه جان.این رمان رو به همه دوستان توصیه میکنم

  • صدف گفت:

    سلام
    ممنون بابت رمان
    کسی میدونه این نویسنده دیگه چه رمانهایی نوشتن؟

  • Zahra_mn79 گفت:

    عالیییییئییییییییییی و اموزنده

  • ب گفت:

    سلاااااااااام ببخشید من اسم یه رمانو میخواستم اما هرچی فکر کردم یادم نیومد ، داستانش ایننجوریه که یکی از پسرای فامیل دختره پسردایی پسرخاله دقیق نمیدونم از ازدواج نامزدش عصبیانیه بعد مست میکنه برای انتقام دختره رو می بره باغ و بهش … میکنه بعد دختره حامله میشه و بعدش پسره دختره رو میفرسته خارج که اونجا هم یه دخترس که شرایط خودشو داره واقعا ممنون میشم اگه کسی اسم این رمانو میدونه بگه

  • هستی گفت:

    واقعا عالی بود خیلی لذت بردم

  • هانیه گفت:

    سلام نگاه. جون میخواستم اسم یه رمان رو پیدا کنم..
    زندگی دختری که عاشق خواستگار دختر خاله. اش یا خواهر ناتنی میشه.. و طی یه سری اتفاق که دختره میره پارتی چند تا پسر مزاحمش میان بری خلاصی زنگ میزنه به خواستگار دختر خاله. و……..مجبورشان ازدواج کنند..

  • ناشناس گفت:

    یکی از خصوصیات خلقت ما اختیاره و همین اختیار باعث شد تا در کل تاریخ حقیقت دین گوشه رینگ باشه. این رمان برای من قابل احترام بود چون این قاعده تاریخی و نه عقلانی رو کنار گذاشت.

  • mohadese گفت:

    عالی بود.مرسی از نویسنده ی عزیزم
    م مرسی از سایت خوبتون

  • زهرا گفت:

    سلام
    من وقتی این رمان رو شروع کردم به خوندن فکر میکردم باید جالب باشه اما همینطور که جلو میرفتم حس کنجکاویم کم و کمتر میشد جوریکه دیگه مایل به ادامه دادنش نیستم.جمله بندی ضعیف بود ..ایشون حتی نتونستن یک خلاصه قابل قبول بزارن توی سایت.یک شخصیت کاملا سفید دوست داشاتنی نیست به اون صورت..شخصیت داستان باید خاکستری باشه تا قابل پیشبینی نباشه.ان شاالله رمان های بعدیشون بهتر باشه.

  • Shima گفت:

    نثر خوبی داشت ولی یه جوری بود همه شخصیتا مثبت بودن اتفاق خاصی هم توش نیفتاد
    سلیقه ی من نبود 😐

  • شیدا008 گفت:

    سلام من یه رمان دارم باید چیکار کنم؟

  • سادات بانو گفت:

    رمان عالی بود … منتظر رمانای دیگه ی نویسنده هستم .

  • نیل2 گفت:

    سلام عزیزم ممنونم که وقت گذاشتی و رمانم رو خوندی!
    اولا ممنونم بابت نظرت دوما خب من فکر نمیکردم این اصطلاح اینقدر غریب باشه!!!
    چون بین ما خیلی هم غریب نیست و ازش استفاده میشه!
    یه سوال یعنی وقتی شما یا هرکس دیگه از علی چپ استفاده میکنه یعنی توهین میکنه؟اینطور باشه که ما محق تریم!
    به هر حال این یه اصطلاح بین من و اطرافیانمه و جا افتاده! اینکه موجب رنجش شما شده ….عذر میخوام
    از بقیه خواننده های محترم هم تشکر میکنم و ممنونم از حسن نظرتون
    و چه خوب میشد علاوه بر این ابراز لطف حفره و ها و ضعف های کارم بهم میگفتید:)
    بازم ممنونم
    یاعلی

  • فیروزه گفت:

    زری جان اسم داستان شهر بازی

  • بانو گفت:

    سلام
    رمان واقعا زیبایی بود
    شاید میشه گفت بهترین
    خسته شده بودم از بس این رمانارو خوندم که پسر دختر باز و مشروب خور
    دختره هم زیبا و…وهمه هم به سبک غرب
    وخداهم انگار تو رماناشون نیست

    واقعا تشکر میکنم از نویسنده
    منتظر رمان های دیگرشون هستم

  • دایانا3 گفت:

    اسم کتاب شهربازیه

  • نگین گفت:

    نودوهشتیا فیلتر شده؟؟؟میشه لطفا جواب بدین؟؟؟؟

  • ناشناس گفت:

    میدونی خانم نویسنده کتابت جالبه ولی تو یه جا خلاف اون همه خدا خدا کردن و ثواب کردن نشون دادی دلیل اینکه به جای کوچه علی چپ نوشتی عمر چپ چیه ؟ به نظرت رمان جای این حرفاست که به خلفا و إماما توهین بشه اگه گفتن کوچه علی چپ بده پس چرا ورد زبون همتونه ؟ از این قسمت داستانت خوشم نیومد. تو رمان بحث عقیدتی و مذهبی نباید باشه . با اینکارتون کیفیت نوشته هاتون رو از بین بردین . امیدوارم رمانهای دیگه تون اینجوری نباشه و مطمئن هستم این نظر من واستون مهم نیست و امکان داره نگاه خانم نذارتش تو قسمت انتقادات . فقط خواستم بهتون حرفمو زده باشم . موفق باشید

    • ..... گفت:

      شما با یک کلمه عمر چپ چنان برآشفتید که مطمئنم اگر به خدا توهین میشد واکنشتون این نبود از مدیر سایت خواهشمندم باب جنگهای مذهبی رو اینجا باز نکنن

      • ناشناس گفت:

        @….., راستش میخواستم یه جوابی بهتون بدم ولی خوب نمیخوام نگاه خانم ناراحت بشن ولی بله حق با شماست من خیلی ناراحت شدم و مطمئن باشید اگه خدایی نکرده کسی به الله تعالی توهین کنه که البته دراون حد هم نیستن مطمئن باش خود الله جوابشونو میده چون هر چقدر هم بنده الله بگه واسه اون شخص فرقی نداره .
        در ضمن قصدم جنگ مذهبی نبود فقط نظر شخصی خودمو گفتم مثل همه و ممنون از نگاه خانم

    • مهداوند گفت:

      @ناشناس, ببخشید ولی اتفاقا رمان ها محل ظهور عقاید وطرز فکر افراد هست وآوردن مسایل مذهبی و سیاست از اون جداناپذیره.ولی در کل توهین به دیگر فرق و مذاهب اشتباه واضحیه والبته بهتره اصلا از این اصطلاح استفاده نشه.

  • KHM1991 گفت:

    رمانش عالیه
    نثر نویسنده توضیحات و شخصیت پردازی ها فوق العادن
    یه رمان نزدیک به زندگی خیلیا نه اونقد بالاتر از سطح مردم و نه خیلی هم دست پایین
    توصیه میکنم حتما بخونین
    هر چند بی نقص هم نیس ولی ارزش بالایی داره
    مخصوصا شخصیت و دیالوگای حاج رضا علی
    اصطلاحات آیه هم جالبه مثلا مامان عمه

  • r,a گفت:

    سلام…عالی بود…

    رمانی ارزشی و فرهنگی وعاشقانه ست…

    خدا رو شکر خبری از مشروب و رقص و بوس و بغل و اینا نبود…

    خانم نیل براتون آرامش و آرزو میکنم/

    نگاه موفق باشید.

  • مرضیه گفت:

    سلام به دوست عزیز زری جان, اسم رمان شهربازی هستش

  • مریم گفت:

    اسم رمان رمان شهربازی هست

  • nazanin گفت:

    سلام ، در پاسخ به سوال زری جان : اسم رمانی که دنبا لشی ( شهربازی) هست ، اتفاقا رمان خیلی قشنگیه

  • رها گفت:

    سلام دوستان یه خلاصه از این رمان بگید لطفا …؟؟؟کسی که خونده بگه قشنگه ؟؟ارزش داره دان ش کنم ؟؟؟؟

  • زري گفت:

    سلام ببخشین اینجا این پیامو میزارم ولی خب مجبور شدم من دوستم برام یه رومانو تعریف کرد ولی متاسفانه هرچی.فکر کرد اسم رومانو یادش نیومد میخواستم بدونم کسی اسم این رمانو میدونه خیلر کنجکاوم بخونمش
    خلاصه ی داستان اینجوریه که یه دختره که هیچ محبتی از خانواش ندیده یعنی ناخواسته وارد زندکی اونا شده ودلیلشم این بوده که متدرو پدرش همدیکرو دوست داشتن مادره ورزشکار بود ییار یه موقعیت خوب برای مادره پیش میاد که از شانس بدش مربی تیم مقابل رقیب عشقی پدرش بوده و پدرشم که از از دادن عشقشمیترسیده پای ذخترو یه وسط میکشونه و دختره به دنیا میادو میون بی محبتی های کل خانوادش بزرک میشع دختره دوتا برادر داره که دوست داداش دومش برای انتقام کاری که ارش داداش دختر کرده میخواد از دختره انتقام بکیره رشته ی دخترم ریاضی بوده
    سعی کردم تموم جزیاتو بکم اکه کسی میدونه لطفا اسمشو بکه ممنون بازم شرمتده

  • Shahrzad گفت:

    رمان خیلی عالی بوووووود
    دست نویسنده عزیز دردنکنه
    به امید رمانهای دیگر ازتون

  • رها گفت:

    سلام دوستان با تشکراز سایت خوبتون . این رمان درباره چیه دقیقا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه اش که معلوم نی لطفا کسی که خونده یه توضیح بده ؟؟؟!!!!!!!!!پایانش خوبه ؟؟؟قشنگه رمانه ؟؟؟

  • sepideh گفت:

    سلام و خسته نباشی به نویسنده عزیز
    این رمان عالی بود.ارزش خوندن و وقت گذاشتن و داشت متفاوت با رمانهای دیگه که همه پولدار و مرفه ان.درخلال داستان هیچ حرفی از سرو وضع طرز لباس پوشیدن شخصیتها نبود چون واقعا کلیشه ای شده.روابط خواهر برادریشون واقعا صمیمی حس میشد چیزی که با پیشرفت تکنولوژی انکار کمرنگ شده.
    با تشکر از نویسنده عزیز و نگاه جون

  • رهامین گفت:

    نثر قوی و خوبی داره شخصیت آیه جالبه در یک کلام بخونید

  • آشنا گفت:

    داستان فوق العاده بود و سرشار از زیبایی و حس قشنگ زندگی ،
    به نویسنده ی رمان تبریک میگم و به امید داستان های بیشتر از ایشون

  • الناز گفت:

    مرسیییی نویسنده با این خلاصه پر بار باریییییییکککک

  • غنچه گل گفت:

    کتاب بسیار خوب و ارزشمندی هست شاید میتونم بگم جز معدود رمانهایی بود که بعد از خوندنش پشیمون نشدم. تو این کتاب به مفاهیمی پرداخته میشه که شاید معدود تو رمانهای دیگه باشه. حس خوبی که از ادمهای داستان میگیری بر خلاف نظر برخی از افراد به نظر من فقط شعار نیست چون نمونه عینی داره در جامعه ولی شاید چون کم هست یا ما ندیدیم بگیم رمان دچار شعر زدگی هست. من که این رمان رو برای خوندن شدیدا پیشنهاد میکنم با این که خالی از اشکال هم نبود و جای کار بیشتر داشت ولی حس بسیار خوبی که ازش گرفتم باعث نادیده گرفتن اشکالات کار شد. نویسنده عزیز موفق باشی

    • یکتا گفت:

      سلام.خسته نباشید میگم خدمت نویسنده محترم این رمان.واقعا عالی بود.به همه رمان خوانها پیشنهاد میدم این رمان و بخونن.رمانی متفاوت از بقیه رمانهایی که تا حالا خوندیم.اگه کسی رمان دیگه ای از این خانم سراغ دارین لطفا معرفی کنین.در ضمن پایان رمان هم خوشه .از نگاه عزیزم تشکر میکنم بخاطر گذاشتن این رمان زیبا.