دانلود رمان عروس فراری

دانلود رمان عروس فراری

خلاصه رمان :دانلود رمان عروس فراری پدر ومادر بهار توافقی تصمیم به جدایی از هم می گیرن، با آنکه می دانستند موجودی در شکم حوریه ، مادربهار درحال رشد است.
ازیک دیگر جدا می شوند وبعد چند ماه از اون طلاق مادر بهار می فهمه اون جنین یک دختره.الان که جنسیت بچه را می دانست اورا بیشتر ازپیش دوست می داشت.
به همین دلیل پیش برادرش رضا میرود و اونجا زندگی می کند.

لینک جدید اندروید گذاشته شد

دانلود رمان عروس فراری

دانلود رمان عروس فراری

دختر اوبه دنیا میاید ولی متاسفانه خودش پا به دنیای ابدیت می گذارد واین دختر پیش دایی خود زندگی می کند.
او بسیار وابسته به دختــردایی خود میشود و رها را همچون خواهر دوست می دارد.
سنش که بیشتر میشود اتفاقاتی اطرافش میافتد.رها بی احتیاطی می کند..
که پای بهارهم وارد آن ماجرا می شود.
و زندگیش دست خوش تغییر عذاب آوری می شود.اون مجبورمی شود به خاطر رها…

فشاردستش روی کمرم بیشتر شد:_می دونستی خیلی زشتی؟ نگاهی بهش انداختم:_نه که تو

خیلی خوشگلی چشمش رو چرخوند: _به نظرت این دخترا که اینجا نشستن من رو دارن نوش جان

می کنن یا دارن ازجنابعالی تعریف می کنن؟ شونه بالا انداختم و دستم رو روی شونش گذاشتم
باناخنام فشاری روی شونش اوردم:_عزیزدلم شما رو دارن نوش جان می کنن.اگه خیلی مشتاقید

من الان این لباس مسخره رو از تنم درمیارم وتن یکی ازاین أجنبی هامی کنم؟ هووم!نظرت چیه

آقای خودشیفته؟ابرویی بالا انداخت:_اون زبونت رو من کوتاه می کنم پوزخندی زدم: زِری نزن که

نتونی بهش عمل کنی بافشاری که رو کمرم داد ناخنام رو بیشتر تو شونش فرو بردم:
_خوب گوش کن بامن درنیوفت که ور بیوفتی دکی جوون اخماش تو هم رفت: _امشب چه شبی

شود.خندیدم:
_آره یه شبی برات بسازم رویایی اوه یادم نره یکی ازاین أجنبی ها رو برات بیارم
ـ تا توهستی اینا رو می خوام چیکار؟

نام رمان : عروس فراری

نویسنده : sedna.z کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه, معمایی

ویراستاران : FATEME078

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف434 جار 3192

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/116950/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۴۳) دیدگاه برای “دانلود رمان عروس فراری” ثبت شده است.
  • ناشناس گفت:

    @ساغر, پرورشگاه عشق به نظرم مناسب برات دوست خوبم

    [پاسخ به این نظر]

  • ناشناس گفت:

    دخیلی فحش دادی داخل رمانت حتی بعضی جاها یه فحش هایی دادیه که اصلا ربطی به اون موضوع نداشته سعی کن رمان های بعدیت رو بهتر بنویسی

    [پاسخ به این نظر]

  • .... گفت:

    نویسنده انفدر باید انتقاد پذیر باشه که مردم وقتی در مورد نوشتش نظر خوب و بد میدن درک کنه و سعی در بهتر نوشتن داشته باشه.بالاخره هرکس یه نظری داره..مردم خوندن و نظراتشونو اعلام کردن.

    [پاسخ به این نظر]

  • hellion گفت:

    واقعاا نمیدونم چی بگم…کسایی که به نویسنده توهین میکنن و ادعاشون میشه رمان پر از نقص و چرتی بود خودشون رمان بنویسنن ما از قلم قوی و سرشار از ادبیات زیباشون بهره مند بشیم به جای اینکه روحیه نویسنده رو خراب کنید خودتونو اصلاح کنید

    [پاسخ به این نظر]

  • نازنین گفت:

    @Nyx, نویسندگی نمادی از ءداب و فرهنگ یک جامعه است شما در جامعه ,محیط کار,دانشگاه و…با این ادبیات صحبت میکنید؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • نازنین گفت:

    @Nyx, دقیقا چه قسمتیش عااالی بود!!!!!!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • نازنین گفت:

    دوست عزیز واقعا براتون متاسفم,این داستان عاشقانه بود یا مسابقه ناسزا گویی؟؟واقعا فکر میکنید برای نوشتن این همه فحش لازم بود؟من که نتونستم بیش از ۱۰۰ صفحه اش رو تحمل کنم!
    فقط متوجه اون ۴۰۰ نظر مساعد در مورد رمانتون نشدم!!
    امیدوارم یا سبک نوشتارتون رو عوض کنید یا دیگه به رمان نوشتن فکر نکنید.

    [پاسخ به این نظر]

  • نسیم گفت:

    دوست عزیز لطف کن حتما یک بار خودت نوشته ات رو بخون چند جاش ادم احساس می کنه به شعورش توهین شده بگذار برات مثال بزنم تا منظورم رو متوجه بشی. فکر کنم دو مورد کافیه. مگه بهار اون اوایل ماشین سام رو برنداشت و بعد تبدیل به پرایدش نکرد بعد گواهینامه اش رو با ارشا گرفت!و رانندگیش خوب نبود؟ مطلب دوم گیتا از ابتدا که بهار رفت خونه ی عموش با کیارش دوست بود بعد دو ماهه باردار بود این وسط فقط دو ماه بهار با ارشا زندگی کرد و چهلمشم رد شده بود . یکم وقت بیشتر گذاشتن رزومه ی کاری خودتون رو با ارزش می کنه

    [پاسخ به این نظر]

  • هلیا گفت:

    این چی بود واقعا؟ رمان؟ تمام مدت از این ور می پرید به اون ور همه چیزش خیالی بود دیگه سیندرلا و سفید برفی از این واقعی تر و جذاب تر بودن نمی گم ننویس گل من اول چهارتا کتاب بخون تمرین کن بعد ۴۰۰ صفحه سیاه کن حجم ملت رو حروم کن

    [پاسخ به این نظر]

  • عسل گفت:

    سلام اول از همه ممنون از نویسنده عزیزی که این رمان رو نوشتن ولی عزیزم کاش برای وقتی که گذاشتی ارزش قائل میشدی و قبل از این که رمان رو توی سایت قرار بدی باید کامل بازنویسی و چک میکردی تا نقصی در رمانت پیش نیاید رمان زیبایی بود ولی پر نقص بود عزیزم امید وارمدر رمان های بدی این نقص هارو درست کنی موفق باشی یا حق

    [پاسخ به این نظر]

  • arezoo1275 گفت:

    سلام من تازه فایل pdf رو دان کردم تا جایی ک خوندم خیلی قشنگ بود.امیدوارم همونجور ک داداشا وابجیا میگن پایانشم خوش باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • شهرزاد گفت:

    به معنای واقعی کلمه خسته کننده بود.یا فقط شخصیت هایی با چشم های رنگی و پولدار بودن یا خیلی بدبخت و داغون.
    زیبایی اونفدر ها هم ک توی رمان بهش پرداخته شده مهم نیست نویسنده گرامی
    تنها چیزی ک در رمان شما قابل دیدن بود مبالغه بیش از حد و قلم ضعیف بود.
    امیدوارم با تمرین بیشتر رمان های بهتری از شما رو بخونیم

    [پاسخ به این نظر]

  • Nyx گفت:

    به نظرم عالی بود عزیزم به حرف کسایی که می خوان روحیت رو خراب کنن هم گوش نده

    [پاسخ به این نظر]

  • Nyx گفت:

    @دلناز,
    من نمی خوام توهین کنم ولی با این نظراتی که شما می دید این بیچاره معلومه نمی تونه بهتر بنویسه در ضمن شاید شما ها بدتر می نویسید که دارید با این نویسنده به این خوبی اینطوری رفتار می کنید که روحیش رو از دست بده من فقط منظورم با شما نیست بلکه با همست

    [پاسخ به این نظر]

  • جودی گفت:

    من‏ ‏خودم‏ ‏از‏ ‏روی‏ ‏نظرات‏ ‏دوستان‏ ‏دان‏ ‏میکنم‏ ‏حتی‏ ‏بارها‏ ‏شده‏ ‏رمان‏ ‏تعداد‏ ‏لایک‏ ‏زیادی‏ ‏داشته‏ ‏ولی‏ ‏نظرات‏ ‏خوب‏ ‏نبوده‏ ‏دان‏ ‏نکردم‏ ‏پس‏ ‏لطفا‏ ‏با‏ ‏انصاف‏ ‏نظر‏ ‏بدین‏ ‏که‏ ‏نویسنده‏ ‏هم‏ ‏سر‏ ‏خورده‏ ‏نشن‏ ‏مرسی‏ ‏بابت‏ ‏نظراتتون

    [پاسخ به این نظر]

  • طیبه گفت:

    رمانتو کامل خوندم تو خیلی نکته ها لنگ میزنه مثلا: زمان بندی نداره نمیشه هی از اینجا پرید به اونجا، شخصیت های دیگه رو همینجوری گذاشت مثلا سروش کجا غیب شد یعنی نمیتونست تو مراسم ازدواجش با کیا دعوتش کنه ، یه انسان هر چقدرم شیطون باشه بابای کسی که تازه باهاش دوست شده اونقدر راحت رفتار نمیکنه که انگار دادششه(طرف ازش بزرگتره بالاخره) ، بعدشم لطفا اسم وفامیل شخصیتای داستانتونو یه جای دیگه هم یادداشت کنین و طبق اون بیش برین این چندمین رمانیه که یهو فامیل طرف وسط داستان تغییر کرده

    [پاسخ به این نظر]

  • طیبه گفت:

    @Mahshid, تازه اگه همه چی واقعی بخواد نوشته بشه که چه کاریه رمان بخونیم میشینیم پای غیبت اطرفیان

    [پاسخ به این نظر]

  • طیبه گفت:

    @Mahshid, خوب عزیز من همه که نمیتونن از اول یه رمان خوب بنویسن

    [پاسخ به این نظر]

  • Mahshid گفت:

    واسه این تخیل وابکی بودن رمان متاسفم گلم باواقعیت زندگی ادما اشناشوبعدرمان بنویس…

    [پاسخ به این نظر]

  • fatitatalooi گفت:

    ارزش خوندن داره؟
    پایانش خوشه یا تلخ؟

    [پاسخ به این نظر]

  • zohreh77 گفت:

    سلام خسته نباشی رمانت بد نبود ولی اگه یکم بیشتر روش کار میکردی بهتر هم میشد خب یه اشکالاتی هم داشت که واقعا من نتونستم ازش بگذرم اینکه شما اوایل رمان گفتی شب عروسی ماشین سام رو برداشت و فرار کرد و بعدش آخرهای رمان گفتی ارشا تازه بهش رانندگی یاد داده و قبلا بلد نبوده خب این جور تناقصات جلوه ی خوبی به رمان نمیده امیداورم تو کارای بعدیت موفقترعمل کنی
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • Samira گفت:

    نظرای من چرا ثبت نمیشه خب :((((

    لینک apk نداره اصلا یه کانال تلگرام بجاش باز میشه
    درست کنید لطفا

    [پاسخ به این نظر]

    samira پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۳ ق.ظ:

    سلام نظرات زیاد و تاییدشون زمان بر ،بزودی خرابی لینک هم درست میشه

    [پاسخ به این نظر]

  • اوا گفت:

    سلام
    میخواستم دان کنم ولی باحرفای دوستان….پشیمون شدم….ببخشیددوست عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • Hadis گفت:

    ممنون از نویسنده ی عزیز اما هیچ سر و رمز ومعمایی قابل کشش و بارزی توی رمان وجود نداشت و همچنین نمیشه بهش گفت معما امیدوارم کارهای بعدیتون بهتر باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • ساغر گفت:

    سلام خیلی خیلی ممنون از سایت خوب شما
    من دنبال رمان مذهبی هست رمان هایی که دختر قصه چادری باشه اما نتونستم پیدا کنم فقط همون هایی که توی سایت هست خوندم اگه میشه هر کس از این جور رمان ها میشناسه بهم معرفی کنه لطفا
    saghar.13723@gmail.com
    telegram.me//@Queen_mi
    ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

  • پیروز گفت:

    سلام . یه مقدار تخیلی بود. متن سخیف بود. همه با هم بد صحبت می کردند. آدم وقتی می خوونه فکر می کنه نسل جوان ایرانی همیشه برای صمیمت به هم ناسزا می گن که این امر واقعیت نداره. زمان بندی توی قصه واقعا اشکال داشت و آدم اصلا نمی فهمه که چند وقت گذشته . اسم ها برخی واقعا چرند بود . مثل آرالیسا و …. مکان مشخص نبود که تهران یا لواسان و…
    خلاصه این احتیاج به دقت بیشتری هست .

    [پاسخ به این نظر]

  • آنیتا آدمک گفت:

    قشنگ بود من دوس داشتم ❤ ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • Sedna.z گفت:

    @سبا,
    واقعا متاسفم
    این رمان قبلا کامل شده بودومن دیگه نمیتونسم کاری براش کنم
    رمان بعدی جبران تمام خرابکاری های این قلم ضعیف عروس فراریم خواهدشد

    [پاسخ به این نظر]

  • Sedna.z گفت:

    @سبا,
    سلام
    متاسفم ولی این رمان من قبلا کامل شده بوده ومن نمیتونسم دست زیادی تو تغییرشخصیتها وغیره ببرم:)
    رمان بعدیم تمام نقص های عروس فراری رو حتما میپوشونه دوست عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • Sedna.z گفت:

    @سبا,
    سلام
    متاسفم ولی این رمان من قبلا آماده شده بود وفقط اصراردوستام باعث گذاشتنش شد
    خودمم هم میدونم قلم زیاد گیرایی نداشت وشخصیتهاش تاحدودی زیاد بود
    ایشالا رمان بعدیم که قلمم خیلی بهترشده نقص های این رمانم رو بپوشونه
    تشکر از نظرشما

    [پاسخ به این نظر]

  • دلناز گفت:

    نمی خواستم این قدر رک بنویسم اما بهتره نویسنده بدونه که چی داره می نویسه. کل رمان پر شده بود از دختر پسرای پولدار و خوشگل و…انگار نویسنده توی تخیلاتش زندگی می کنه. فوت ارشا و نقش بازی کردنش توی عروسی کاملا غیرقابل باور بود. این که یهو سر و کله امیر پیدا بشه و اون دوست های قبلی بهار کلا فراموش بشه رو کجای دلم بذارم؟!
    خود نویسنده هم چندجا قاطی کرده بود و دوتا عرفان آورده بود توی رمان.
    این سومین رمانه که از این نویسنده می خونم و هر سه تاش رو هم انگار یه بچه دوازده ساله نوشته. نویسنده عزیز وقتی دست به قلم می شی، به اون چیزی که می نویسی فکر کن، به ما خواننده ها که فقط چند صفحه از رمانت رو به زور خوندیم هم فکر کن.
    با امید این که کار بهتری ارئه بدن.

    [پاسخ به این نظر]

  • Neda گفت:

    به نویسنده توصیه می کنم که نوشته رو بخونه این نوشته آشفته اصلا شبیه رمان نبود

    [پاسخ به این نظر]

  • سبا گفت:

    معذرت میخوام که مجبورم اینقدر رک حرف بزنم همین اول از زحمتی که نویسنده کشیده تشکر میکنم ولی کاش این زحمت و وقت رو درست مصرف میکرد من کمتر از یک چهارم کتاب و خوندم و اصلا خوب نیست شخصیت های زیاد داستان های زیاد و داستان و شخصیت هایی که وسط هوا و زمین میمونن اصلا کشش نداره و مجبورت نمیکنه بخونی اصلا توصیه نمیکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • sanaz گفت:

    لینک اینم خرابه :/

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ اسفند ۳ام, ۱۳۹۵ ۴:۰۲ ب.ظ:

    کدوم فرمت؟

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    من عاشق رمان های عاشقانه و احساسی ام این باید عالی باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • Eghlimia گفت:

    با سلام و عرض خسته نباشید خدمت نویسنده ی محترم و دوستان نگاه…
    به نظر من کتاب خوبی بود اما تعداد زیاد شخصیتها و روابط بینشون تقریبا تا پایان رمان باعث سردرگمی و گیجی من می شد اما درکل نمی شه اسمش رو ایراد گذاشت و شاید بهتر باشه که به عنوان یک انتقاد کوچیک در نظرش گرفت….با تشکر فراوان از نویسنده ی عزیز و همچنین بچه های سایت نگاه.

    [پاسخ به این نظر]

  • شیما گفت:

    سلام ممنون خوب بود اما یه نکته که به نظرم اومد خیلی شخصیتها در اطراف بهار بودنکه مجهول موندن و اینکه آرشام هم چرا اینجوری بیماری گرفت کمی به واقعیت نزدیک بود جذابیتش رو بیشتر می کرد می دونید خیلی کلیشه ای پیش ررفتید به هرحال باز هم لذت بردم امیدوارم در کارهای بعدیتون هم موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]