دانلود رمان سقوط نرم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان سقوط نرم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان سقوط نرم - www.negahdl.com

دانلود رمان سقوط نرم – www.negahdl.com

دانلود رمان سقوط نرم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته سیاوش کاربر نودهشتیا

سلام…اینم رمانی که قول دادم این رمان جز رمانهای پر طرفدار بوده درفروردین ۹۳ از نودهشتیا حذف شد اما نویسنده از ابان ماه شروع کردن به نوشتن

دوستان متن این رمان را اشتباهی  گذاشته بودم که دوباره ساختم وگذاشتم میتونید دوباره دانلود کنید ..ممنون از زهرا جان و دوستان دیگه  که بهم خبر دادن

نویسنده رمان هیراد ..ازخیانت تا عشق ۱ و۲

خلاصه:سقوط نرم قصه یه زندگیه…چند تا آدم…با یه سری عقاید و باورها….اتفاقاتی میفته..خوب و بدش مهم نیست مهم اینه که میرسن به یه دو راهی و باید دید چکار می کنن.سقوط نرم رو سه نفر روایت می کنن.دو زن و یک مرد…یلدا زنی از جنس گذشته….زنی که دو مرد توی گذشته اش وجود دارن….دو مرد از یه خون.
آشوب زنی از جنس دختران امروز…دختری که ساده دل می بازه ….ساده اعتماد می کنه و ساده راه حل پیدا می کنه….

وقتی یه معادله ساده سه مجهولی بشه جواب زندگی سه نفر،سه تن،دو نسل،یه قصه.

روایت عاشقانه هایی که نشکفته پژمرده میشن.
سه تامجهول با کلی معلوم.داده ها به نظر کافی میان واسه حل معادله .فقط کافی دقت کنی که اول لازم جواب کدوم مجهول رو بدست بیاری….مطمئنا اولی رو که درست حل کنی بقیه خود به خود حل میشن

تعداد صفحات: پرنیان۲۲۴۰ ..پی دی اف ۵۳۲

رمز فایل: www.negahdl.com

منبع تایپ:رمان سقوط نرم | سیاوش کاربر انجمن نودهشتیا

http://www.forum.98ia.com/t1046340.html

ارتباط با نویسنده: http://www.forum.98ia.com/member53303.html

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۳۹) دیدگاه برای “دانلود رمان سقوط نرم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • Atefe گفت:

    سلام دوستان رمان های دیگه ای از این نویسنده معرفی کنید ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • فیان گفت:

    سلام با تشکر از نویسنده عزیز
    رمان فوق العاده ای بود به کسایی دنبال رمان های آبکی نیستند توصیه می کنم که حتما این رمان رو بخونن

    [پاسخ به این نظر]

  • mahyas گفت:

    سلام رمان قشنگی بود.عالی بود.فقط مشکلی که داشت این بود.زمانی که امیررضاازسفربرمیگرده رواززبان یلدا زیادتوضیح داده نشده بود،اینکه لحظه ی دیدنشون بعدیک سال واینکه اون رابطه ی بینشون چجوری برقرارشدوننوشته بودن.مرسی ازرمان خوبی که توسایت گذاشتین.

    [پاسخ به این نظر]

  • تینا گفت:

    فقط من در ادامه واسه رفع سوتفاهم یه حرف دیگه هم بزنم، اینکه من گفتم در نظر قبلی که کم نبودن اسرایی ک برگشتن و دیدن همسرانشون ازدواج کرده این بود ک اون موقع صدام اسم خیلی از اسرای ایرانی رو به سازمان صلیب سرخ نمیداد واسه همین مردم فکر میکردن این افراد شهید شدند، یا مثلا مثل همین جریان امیرعلی جنازه ب قدری آسیب میدید ک فقط از روی تایید همرزمای اون شخص میگفتن ک این فلان آدمه، در این رمان هم همینطور با تایید دوستای امیرعلی یلدا یقین کرد ک شوهرش مرده و بعد یه مدت هم ازدواج کرد، اون موقع چون جنگ بود و این اتفاق ها زیاد می افتاد مراجع از جمله امام حکم دادن ک عقد شوهر اول پابرجاست و حتی اگه شوهر اول زنش رو طلاق بده نباید زن با شوهر دومش ازدواج کنه چون ب شوهر دوم حرام ابدی شده

    [پاسخ به این نظر]

  • تینا گفت:

    سلام، من چقد برای این رمان گریه کردم، اما بعدش فهمیدم این رمان از اساس مشکل داره من نمیدونم واقعا نویسنده این رمان توی ایران و یه کشور اسلامی زندگی نمیکنه، زمان جنگ کم نبودن اسرایی که از اسارت برگشتند و دیدند همسرانشون ازدواج کرده اما حکم مراجع تقلید این بود ک اگه شوهر اول زنده باشه عقد شوهر دوم باطل میشه و باید زن رجوع کنه به شوهر اولش و اگه با شوهر دومش نزدیکی کرده به شوهر دوم حرام ابدی میشه، این عین حکم امام ره
    اونوقت چطور امیرعلی میخاست یلدا رو طلاق بده یا چطور امیررضا میخاست یلدا رو دوباره بگیره وقتی ک حکمش با یلدا حرام ابدی، خواهش میکنم از نویسنده ها قبل نوشتن رمان یکم تحقیق کنید عواطف مردم رو فقط هدف قرار ندید

    [پاسخ به این نظر]

  • سایه گفت:

    تا حالا رمانی تو این سبک نخورده بودم، دلم برای امیررضا و آوید خیلی سوخت عااالی بود و خیلی غم انگیز

    [پاسخ به این نظر]

  • bahane94 گفت:

    برخلاف بقیه دوستان به نظر من این همه فداکاری و از خودگذشتگی نشانه خوب بودن نیست گاهی نشانه ترسو بودنه و من اصلا از شخصیت امیررضا خوشم نیومد برعکس شخصیت امیرعلی نشانگر یه آدم روشن بین و منطقی و باگذشت بود …واقعا رمان قشنگ و پیچیده ای بود که نود درصدش واقعا به دلم نشست اما مثل اکثر دوستان پایان داستان و دوست نداشتم البته نه به خاطر سرانجام امیررضا بلکه به خاطر دیر رسیدن آوید و آشوب به هم و کار اشتباه امیررضا…کاش آخر داستان جوری پیش میرفت که امیررضا به یلدا برسه و آوید و آشوب و هم بهم برسونه …بازم ممنون از نویسنده واسه این داستان زیبا مثل بقیه کارهاشون جذاب و روان بود…و مرسی از سایت خوبتون که عااااالیه

    [پاسخ به این نظر]

  • Kourd گفت:

    به نظرم ارتباط شخصیت ها با هم خیلی پیچیده شده بود.و سرنوشت امیررضا که واقعا مظلوم و مهربون بود و حقش نبود تاریخ دوباره براش تکرار بشه و درحقش بی انصافی شد .درکل رمان خوبی بود و توصیه میکنم حتما بخونیدش.البته فکر نکنم بازم این رمانو بخونم بخاطر پایانش

    [پاسخ به این نظر]

  • آزاده گفت:

    با اینکه موضوع رمان بسیار جالب بود و همچنین قلم نویسنده فوق العاده بود اما متصل بودن تمام شخصیت ها ب همدیگه داستان رو شبیه سریالای بی محتوای جم کرده بود،
    من واقعا از موضوع امیررضا و یلدا لذت بردم بسیار موضوع جالبی بود و واقعا هم این نرسیدن حق امیررضا نبود، بنظرم داستان امیررضا خوب به سرانجام نرسید خیلی بد آورد نویسنده میتونست پایان بهتری رو برای زندگی امیررضا بزاره نه دیگه این همه بلا و مصیبت از جوونی تا میانسالیش
    من واقعا کلی واسش گریه کردم توی هر برهه ای از زندگیش با وجود مرد بودن و انسان واقعی بودن اما همیشه بد آورد و نقش اضافی توی زندگی بقیه بود

    [پاسخ به این نظر]

  • بی نام گفت:

    به این میگن رمان
    چقدر ظریف و با ذکاوت همه شخصیتها بهم ربط پیدا کردن
    یک موضوع جالب و واقعا تاثیر گذار.تازه مثل یه سری رمانها میلیونی نیست تشکراتش اما واقعا فوق العاد ه.من از ایشون رمان هیراد رو هم خوندم واقعا جالبه.

    [پاسخ به این نظر]

  • نازناز گفت:

    عالییییییییییییییییییییییییی من که عاشققققققققق رمانای سیاوشم خیلییییی حرفه ای مینویسهههه دستشون واقعاااا درد نکنههه مرسییییی از رمانی خوبشش????????????????

    [پاسخ به این نظر]

  • بانو مسعودی گفت:

    نگاه جان من عضو انجمن نیستم برای همین اینجا درخواست میدم میشه لطف کنی رمان گیسو رو بزاری؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

    سلام
    حتما ولی حتما در انجمن هم عضو شوید و اونجا هم کمک حال باشید تا بتونیم نویسنده های جدید خودمون پروش بدیم ادرس این هست
    http://forum.negahdl.com

    [پاسخ به این نظر]

  • parastesh گفت:

    diwoonash kardin migan dorosesh kardan dg

    [پاسخ به این نظر]

  • مهدیه گفت:

    خیلی قشنگ بود خیلی
    خسته نباشید نویسنده ی خوب
    ولی مرگ امیررضا خیلی بد بود :'(
    جز رمان های خوبیه که خوندم
    آرزوی موفقیت میکنم واسه نویسنده اش

    [پاسخ به این نظر]

  • mahdieh گفت:

    یعنی نویسنده اینقد زحمت نداده تحقیق کنه حداقل بدونه
    تخصص زنان زایمان خیلی وقته تک جنسیتی شده و دانشجوی پسر نمیگیره؟
    اونوقت سهراب دکتر زنانه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Aramis گفت:

    سلام نگاه جون خسته نباشی مرسی از زحماتت.
    این رمان گیج کننده هست اما خیلی قشنگه پایانشم خوشه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۴ ب.ظ:

    سلام عزیزم…ممنون…خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    این رمان اصلا فرای انتظار من بود ..همه باهم در ارتباط بودن یه دختر بین دو برادر دست به دست میشد..اصلا با این کنار نیومدم ..داستان امیررضا خوب به سرانجام نرسید..متاسفم اما یکحورایی احمقانه نوشته شده بود..البته در بعضی از جاهاش..در اخرش به من حس خوبی دست نداد خیلی تو در تو بود..با اینکه قلمشون عالی بود و نثر روانی داشت و موضوع جدیدی داشت اما نتونستم با خیلی از شخصیت ها و مکالمات کنار بیام ..به امید کارهای بهتر نویسنده محترم که با روان ادم بازی نکنه

    [پاسخ به این نظر]

  • هستی گفت:

    سلام خسته نباشی نگاه جون،پایانش خوشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۷ ب.ظ:

    سلام..ممنون…بله

    [پاسخ به این نظر]

  • میثم گفت:

    و ممنون از میثم بدبخت که واست کپیش کرد

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۲ ب.ظ:

    بله ممنون اما رمان اشتباهی داد سه بار ساختمش

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    سلام نگاه جان خسته نباشى من فرمت پى دى اف اين رمانو خوندم اما اصلا موضوعش اونى نبود كه تو خلاصه گفته بودى .گفتم شايد اشتباه كرده باشى.در هر صورت رمان بدى نبود . از زحماتت ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۷:۱۴ ب.ظ:

    سلام زهرا جان ممنون که گفتی اشتیاهی متن یه رمان دیگه رو گذاشتم الان درستش کردم دوباره دانلود کن..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • هستی گفت:

    سلام pdf ش یک رمان دیگه اس نصف رمان رو خوندم تا فهمیدم با خلاصه رمان جور نیس و لینک اصلی رمان رو بازکردم و متوجه شدم
    تو pdfش جلد رمان سقوط نرم رو گذاشتین ولی متن رمان اشتباه ست
    لطفا برسی کنید ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۰ ب.ظ:

    سلام درسته اشتباهی یه رمان دیگه را گذاشتم …درسش کردم دوباره دانلود کنید

    [پاسخ به این نظر]

  • ♥donya♡ گفت:

    سلام نگاه جون خدا بد نده ایشالله زودتر خوب بشی…
    من الان رمان و خوندم تموم شد ولی اصلا با خلاصه داستان جور نبود فک کنم خلاصه رو اشتباه گذاشتی عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۲۵ ب.ظ:

    سلام عزیزم خدا که بد نمیده این بندشه که بد میده…ممنون عزیزم…اشتباهی گذاشته بودم دوباره دانلود کن

    [پاسخ به این نظر]

  • پری گفت:

    سلام نگاه جون خوبی عزیزم؟
    من رمانو دانلود کردم ولی اونی نبود که تو خلاصه اش نوشته بود
    چرا؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    سلام عزیزم..ممنون توچطوری ..اره اشتباهی گذاشته بودم..درستش کردم دوباره دانلود کن

    [پاسخ به این نظر]

  • پری گفت:

    سلام نگاه جون
    من رمانو دانلود کردم ولی اونی نبود که تو خلاصه اش نوشته بود
    چرا؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۲ ب.ظ:

    سلام..مرسی گفتی ..دوباره درسش کردم دانلود کن

    [پاسخ به این نظر]

  • maryam گفت:

    سلام نگاه جان..مرسی از زحمتات…
    یه سوال..پایان این رمان تلخه عایا؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۳ ب.ظ:

    سلام…خواهش مینم عزیزم..نمیدونم

    [پاسخ به این نظر]

  • zoya گفت:

    نگاه جون این خلاصه و رمان با این اسامی با متن رمان جور در نمیاد اصلا همچین شخصیت هایی توش نیستن من با متن فروم 98 یا هم که همین رمان اونجا گذاشته شده چک کردم اسم وخلاصه رو اشتباه گذاشتی گلم
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

    متن رمان اشتباهی گذاشتم …دوباره ساختم دانلود کن..ممنون

    [پاسخ به این نظر]