دانلود رمان زمهریر هور ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان زمهریر هور ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان زمهریر هور 

رنگِ خون چون یاقوتی می درخشد وقتی بر سپیدی برف جاری شود .
خون می خواهد برایِ پایانِ زمهریرِ وجودش . .
ماکان مردی است پر از خشم ، پر از سرما . قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند . . . آنقدر قساوت دیده که خود ، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است . .
تا ببارد . .
تا یخبندان شود . .
تا قندیل ببندد . .
تا بکشد یا بمیرد . . .
قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت . . .

دانلود رمان زمهریر هور 

دانلود رمان زمهریر هور

مقدمه :

یخبندان هیچگاه پایان نخواهد پذیرفت وقتی خودت زمستان باشی !
آخرین فصلِ سال را هیچ پایانی نیست . . . .

زمهریرِ هور : خورشید یخ زده ، جهنمِ سردِ خورشید ، جایی که سرمایِ وحشتناک پایانیِ ندارد . پایانِ همه چیز .
آغازِ رمان :
به زودی و پس از پایانِ شوره زار ، در همان کانال و در وبلاگِ دفترِ صد برگِ قصه های من

توضیحِ کوتاه : اسمِ رمان در ابتدا زمهریر بود اما به دلیلِ مشابهت و مسائلی که پیش اومد ( که البته از جانبِ من نبود 🙂 ) و اینکه ، هم نامِ رمانِ زمهریرِ آقای قدیر حبیب _ نویسنده ی افغان_ بود ، تغییراتی در اسمِ رمان انجام شد .

 

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : رمان زمهریر هور

نویسنده : معصومه آبی (شهریاری)

ژانر : عاشقانه.اجتماعی.معمایی.انتقامی

تعداد صفحات کتاب : 870 صفحه پی دی اف

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۶) دیدگاه برای “دانلود رمان زمهریر هور ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • Zahra گفت:

    قلمت خیلی قویه تصویرسازیات عالی بود خوب همه چیو توصیف کرده و یه معمای پلیسی جنایی پیچیده ای رو پیاده سازی کرد که نشون دهنده ذهن خلاقته ولی زیاد پیچیده و طولانی بود .در هر صورت خیلی خوب بود خسته نباشی

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    رمان خوبی بود ، قلم نویسنده هم قوی ، ولی تنشش زیاد بود ، هر لحظه یه خیانت یه نامردی و … رو میشد ، بدبختیاش زیاد بود ، ولی در کل خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • دلناز گفت:

    عاااااالی بود,فوق العاده

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    @CAPRICORN,
    اخه من از صفحه ۱۰۰ ام ولی هنوز عشق و عاشقی ندیدم..دیگه دارم ناامید میشم..شایدم من دنبال چیز خاصی هستم.نه؟ کسی میدونه؟

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۶ ۱۱:۲۷ ب.ظ:

    عزیز من این رمان رو خوندم دارم به شما میگم عاشقانه هم هست. رمان عاشقانه به این معنا نیست که همش توش در حال لاو ترکوندن باشن! جلوتر برید به این قضایا هم می رسید.

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    سلام
    داستان شروع فوق العاده جذابی داشت..
    به نظر خیلی رمان سنگین و پر محتوایی میاد
    ممنون از نویسنده ی عزیز این اثر
    فقط یه سوال… داستان عاشقانه هم هست؟ من تازه اوایلشم واس همین میخواستم بدونم…
    بازم مرسی

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۶ ۸:۲۴ ب.ظ:

    سلام دوست عزیز. بله عاشقانه هست؛ در قسمت ژانر رمان هم قید شده.

    [پاسخ به این نظر]

  • a2nis گفت:

    سلام
    ببخشید انگار فایل apk مشکلی داره دانلود میشه اما نصب نمیشه . لطفا بررسی کنید. ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ بهمن ۲۴ام, ۱۳۹۶ ۱:۰۴ ق.ظ:

    سلام. الان تست شد و مشکلی در دانلود و همچنین نصب نبود.

    [پاسخ به این نظر]

  • Hinata گفت:

    اره درسته ، حق با شماست و من ندیدم ، پوزش

    [پاسخ به این نظر]

  • mina_s گفت:

    رمان های معصومه جان همیشه فوق العاده بودند. این رمان هم با اینکه شروع مبهمی داشت ولی خیلی عالی بود.
    متفاوت تر از رمان های دیگه معصومه جان بود.
    ممنون که توی سایت قرارش دادید.

    [پاسخ به این نظر]

  • F.sh.76 گفت:

    مثل همیشه خانم شهریاری غوغا کرد 🙂
    عالی و پر ماجرا
    موفق باشید 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • Hinata گفت:

    بجای این همه شعر و مطلب ، لااقل یه خلاصه می نوشتید ، خواننده باید بدونه تم داستان چی هست ؟

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ بهمن ۲۳ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۰۲ ب.ظ:

    دوست عزیز بالای کاور رمان واضح خلاصه نوشته شده که!
    “ماکان مردی است پر از خشم ، پر از سرما . قسم خورده تا دستِ لرزان و دلِ یخ زده اش آرام نگیرد مگر زمانی که طعمِ خون را زیرِ زبانش حس کند . . . آنقدر قساوت دیده که خود ، قلبش را به دست گرفته و تقدیمِ زمستان کرده است . .
    تا ببارد . .
    تا یخبندان شود . .
    تا قندیل ببندد . .
    تا بکشد یا بمیرد . . .
    قصه ای که جز بارشِ بارانِ خون بر سپیدی برف پایانی نخواهد داشت . . .”

    [پاسخ به این نظر]