دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان رهایی از اسارت – negahdl.com

درخواستی دوستان

دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

نوشته چیکسای کاربرنودهشتیا

نویسنده رمانهای

دانلود رمان کیمیای عشق برای موبایل،جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان چیکسای برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار

دانلود رمان اسوه ی نجابت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

صحبت از لحظاتیست که طوفان نشست و مردانی از سمت غرب، چهره شستند و برای اقامه نماز در وطن، بازگشتند.
کدامین مسافر فاصله بدرقه تا استقبالش مجهول می‏ ماند؟
کدامین سفر است که وقتی از آن باز می‏گردند، بزرگ‏تر می‏شوند و خنده‏ هایشان را با گریه ابراز می‏کنند؟
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

خوش آمدی پرستو!
خوش آمدی؛ گرچه جای خالی کسی، نگاه مشتاقت را سخت بارانی کرده است!

*****

خلاصه:

یوسف پس از سالها اسارت و گمنامی به وطن بر می گرده. اشتیاقش برای دیدن همسرش اون رو بی تاب می کنه.
اما در بدو ورود متوجه رفتار ها و واکنش های عجیب اطرافیانش میشه. چرا که اون ها فقط چند روزه که متوجه شدن یوسف تمامی این سال ها اسیر بوده!
حتی از این دلخور میشه که چرا برادرش بنیامین و همسرش به پیشوازش نرفتن.
و با ورود به خونه متوجه میشه که در نبودش اتفاق هایی افتاده که اصلا خوشایند نیست! مثل ازدواج همسرش با برادرش، بنیامین!

داستان خیلی قشنگیه. پشیمون نمی شید از خوندنش.باتشکر از دل ارا بابت خلاصه
… شبگرد پرسه های باران که نغمه ی تنهایی سر میداد و تمام هستی اش را در نبرد با عشق آتش میزد، چه غریبانه از مقصدها به دنبال مقصودها دوید تا اشکهایش را به اسارت گیرد ولی در آنجا بود که بهار عشق را دید و باور کرد.
من از غم عشق در اضطراب و تو گرفتار سکوتی سنگین…
در کجای فاصله مانده ای که سکوت نشانه توست؟
دل به کدامین جاده سپرده ای که هر چه میروم نمی رسم و رد پایت را نمی بینم؟
بیا و با شکستن طلسم لحظه ها، امواج دلواپسی هایم را به ساحل بسپار. صدایم کن که خسته ام از دیروز و هراسانم از فردا

* در اینجا یک زن داریم، یک زن اسیر تنهایی، فقر، بیکسی، دلهره، هراس و سرگردانی. در یک کلام، یک زن اسیرِ روزگار، که میله های موازی زندگی بدجور به دورش پیچیده و ناجوانمردانه یک بچه در دامانش گذاشته است.

 لينک هاي دانلود

تعداد صفحات کتاب : 524صفحه پرنیان،127 صفحه پی دی اف
منبع تايپ رمان : http://negahdl.com/forum/showthread.php?t=12410
رمز فايل : www.negahdl.com

 

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۲۹) دیدگاه برای “دانلود رمان رهایی از اسارت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • چیکسای گفت:

    ممنونم ستاره ی عزیز که میخونی… بیا تو نگاه عضو شو تا بتونیم بیشتر ببینیمت و پستها رو هم همراهمون باشی عزیزم…

    [پاسخ به این نظر]

  • ستاره خیال گفت:

    چیکسای عزیزم همیشه عالی می‌نویسی من عاشق کارهاتم موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • چیکسای گفت:

    سلام عزیزم..رمانهام همه پایان خوشن…

    [پاسخ به این نظر]

  • چیکسای گفت:

    صدیق عزیزم متن بسیار زیبایی فرستادی… ممنونم از شما عزیزم… چقدر خوشحالم که عزیزانم با خوندن این رمان احساسات زیباشون رو بیان میکنن… مگه یه نویسنده چی میخواد از خواننده هاش؟
    ممنونم از همتون

    [پاسخ به این نظر]

    مهناز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۳ ب.ظ:

    میشه بگین آخرش خوب تموم میشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۹ ب.ظ:

    نمیدونم.نخوندم.هرکی خونده بگه.ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    niloooo پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۶ ب.ظ:

    بله خوب تموم ميشه دوست عزيز

    [پاسخ به این نظر]

  • صدیق گفت:

    به یاد یوسفهای که هنوزبه به کنعان برنگشتن
    چشمانم دیگرسویی ندارن.میترسم وقتی که یوسف منم برگشت چشمهای بی وفایم یاری دیدن نکنند یکی میگوید یعقوب بینا شد نترس ولی هنوز میترسم.که وقتی می آید نتوانم با این پاهای خسته در رابه رویش باز کنم پشت در بماند.میترسم که یوسفم بیاد من خواب باشم میترسم یوسف که بیادبگوید خدارحمت کندمادرم را چقدر دلش میخواست برگشتم راببیند.بیاد علی.س ..که مادرش هنوز چشم.براه آمدنش است

    [پاسخ به این نظر]

  • چیکسای گفت:

    ممنونم عزیزم واسه قطعنامه 598 دقت کردی… حتما اشتباه تایپی بوده…سعی کردم بدون اشتباه تایپی باشه… ولی از دستم در رفته!

    میشه لطف کنی کجا بوده تا تو پیش نویسهام قطعنامه رو درست کنم…

    [پاسخ به این نظر]

    niloooo پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۳۵ ب.ظ:

    بله حتما من تو صفحه 81 رمان ديدم

    [پاسخ به این نظر]

  • چیکسای گفت:

    سلام… ممنونم از دل ارای عزیز که زحمت خلاصه رو کشیدن و ممنون از نگاه عزیز… خیلیها بهم گفتن که این رمان کم بود ولی باید عرض کنم خدممتون ادامه دادن این رمان فقط به یه صورت امکان داشت که وارد دخالتها و مسائل مربوط به بهجت و موش دوونیهای اون در زندگی یوسف و ماه منیر باشیم که فکر میکنم کلیشه ای میشد ومن در هر رمان سعی میکنم موضوع جدید و فاقد از مطالب تکراری باشه!
    اونهایی که با من هستن و تا حالا رمانهامو خوندن متوجه شدن که چند تا نکته در رمانهام خیلی اهمیت داره:
    1- رمانهام برداشتی ازاد از واقعیتهای جامعه ست که یا دیدم و یا شنیدم
    2- هیچ رمانم شبیه رمان دیگه نیست
    3- در رمانهام مطالب کلیشه ای نمیبینید
    4- تو هر رمان دنبال یه موضوع هستم مثلا در این رمان تمام حرفم یه جمله بود که در پست آخر از زبان خدا به فرشته گفته شد: زن قدر خودش را نمیداند
    میخواستم با این جمله یه هشدار به عزیزانم بدم!
    یا در رمان پرواز را به خاطر بسپار میخواستم بگم پرواز از دنیای شیطان به فرشته ها هرچند سخت ولی امکان پذیره و ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه ست و یا در اسوه ی نجابت میخواستم بگم دخترانی که مورد rape ( تجاوز ) قرار میگیرن نباید مورد اتهام واقع بشن… خیلیها مثل مریم بودن و بهشون حمله شده!
    خلاصه هر رمانم یه حرفی داره و سعی میکنم هر کدوم که رفت روی صفحه ی اصلی بیام و حرفشون رو تو نظرات بنویسم…
    ممنون از همتون که وقت میذارید و میخونید.

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۷ ب.ظ:

    سلآم.خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • niloooo گفت:

    سايت خيلي خوبي داري نگاه جان .رمان خوبي بود اما محز اطلاعات نويسنده عزيز قطعنامه 598 نه 597 مرسي

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۷:۵۳ ب.ظ:

    ممنون نظر لطفته.گاهی ایراد ومشکل املایی پیش میاد.ممنون بابت دقت وتوجهتون

    [پاسخ به این نظر]

  • ارزو گفت:

    سلام عزیزان خوبین فدای همتون خلاصه رمانو بگین

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۱ ق.ظ:

    سلام گذاشته شد

    [پاسخ به این نظر]

  • دل آرا گفت:

    خلاصه :
    یوسف پس از سالها اسارت و گمنامی به وطن بر می گرده. اشتیاقش برای دیدن همسرش اون رو بی تاب می کنه.
    اما در بدو ورود متوجه رفتار ها و واکنش های عجیب اطرافیانش میشه. چرا که اون ها فقط چند روزه که متوجه شدن یوسف تمامی این سال ها اسیر بوده!
    حتی از این دلخور میشه که چرا برادرش بنیامین و همسرش به پیشوازش نرفتن.
    و با ورود به خونه متوجه میشه که در نبودش اتفاق هایی افتاده که اصلا خوشایند نیست! مثل ازدواج همسرش با برادرش، بنیامین!

    داستان خیلی قشنگیه. پشیمون نمی شید از خوندنش.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۵ ق.ظ:

    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    مهناز پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۹ ب.ظ:

    آخرش خوب تموم میشه دل آرا؟

    [پاسخ به این نظر]

  • star گفت:

    سایت 98ia خودش اعدام یا انتقام گذاشت

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۸ ب.ظ:

    خب؟!نویسنده بما اجازه نداد

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    سلام نگاه جون ممنون از رمان های خوبی که میزارید رمان زیاد خوبی نبود که ادمبهد از خوندن بهش فکر کنه گاه جون لطفا رمان قمار سرنوشت رو هم بزارید

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۸ ق.ظ:

    سلام خواهش میکنم..قبلا گذاشتم گشتی؟

    [پاسخ به این نظر]

  • مهسا گفت:

    سلام نگاه جان خسته نباشی
    اگه ممکنه رمان اسطوره که به تازگی تموم شده رو برامون بزارین
    خالکوبیم رمان خوبیه اگه شد اونم بزارین (فکر کنم یه بار دیگه ام درخاست داده بودم)
    رمانای حکم دل2وراند دوم جلد دوم رئیس کیه هم اگه تموم شده زحمت کشین بزارین
    فقط یه ی چیزی تعطیلات نزدیکه اگه شد لطف کنید تا اون موقع بزارین
    ممنون از زحماتتون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۲:۱۶ ق.ظ:

    سلام..ممنون..هیچ کدوم از رمانا که درخواست دادی تموم نشده تایپش بجز خالکوبی که اونم نویسنده اجازه نداد..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • nooshin گفت:

    رمان خوبي بود فقط کم بود مرسي از نويسنده عزيز نگاه جان سايت خيلي خوبي داري ميشه رمان اعدام يا انتقام رو بزاري مرسي

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۵ ب.ظ:

    ممنونم.خوبی از خودته.نویسنده اجازه ندادش تا این رمانو بذاریم داخل سایت.خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • sara گفت:

    سلام میشه خلاصش واضح باشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ خرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۳۶ ب.ظ:

    سلآم.هرکی خونده یه خلاصه واضحتربده.ممنون

    [پاسخ به این نظر]