دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند

دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند

دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند . روایت‌گر جدال -عشق و نفرت- است. نفرتی که شعله می‌کشد و به جان کسانی می‌افتد

که روزی پاره‌ تن بودند و عزیز دل…
این داستان روایتگر یک عهد است، عهدی ناگسستنی، عهدی که ریشه می‌سوزاند؛ و مهر بر لب‌هایشان، و داغ بر دل‌هایشان می‌گذارد.

این داستان، قصه‌ی مردانگی‌هاست. مردهایی که با عزمی استوار، به خاطر مردمشان از جان مایه می‌گذارند؛ و داغ قضاوت‌های

بی‌رحمانه‌ی همین مردم را به جان می‌خرند. قضاوت‌هایی که درد دارد و کمر خم می‌کند. عهدی که زندگی‌هایشان را زیر و رو

کرد؛ و بی‌رحمانه به تنها داشته‌هایشان خنجر کشید. مردانی که در خلوت شکستند، بغض کردند و مردانه اشک ریختند؛ اما

پا از عهد و پیمانشان عقب نکشیدند.
این قصه، قصه‌ی زندگی دو مرد است. با دو نگرش متفاوت… یکی جان می‌گیرد و دیگری برای آرامش او جان می‌دهد. یکی

می‌سوزاند و دیگری در آتش این غم می‌سوزد و دم نمی‌زند.
حالا این دو مرد، یکی از جنس «آتش» و دیگری از جنس «سنگ» به جدال هم آمده‌اند تا شاید سرنوشت گره‌ای از دل‌هایشان باز کند.
«رازی که جگر می‌سوزاند» روایت زندگی مردی است که پناهی ندارد؛ اما همواره در تلاش است تا پناهگاه خانواده‌اش باشد.

مردی به ظاهر سنگی، اما با باطنی پر از احساس. مردی که روزی غیرتش را به بازی گرفتند و آتش نفرت تمام هستی‌اش را

بر باد داده است. مردی که تنها برای گرفتن انتقام کمر راست کرد تا شاید مرهمی باشد، برای دلی که هنوز در آتش

کابوس‌های شبانه‌اش می‌سوزد. را به آتش کشیدند. مردی که، روی بی‌گـ ـناه مجازات شد. تاوان داد و سرنوشت خود و خانواده‌اش..
و اکنون دست تقدیر برای این دو مرد چه رقم خواهد زد…؟
مقدمه:
گاهی قسم می‌خوری، تا دلی به دست بیاوری و گاهی با همون قسم دلی می‌شکنه…
گاهی قسم می‌خوری، تا جونی رو حفظ کنی و گاهی با همون قسم جونی گرفته میشه…
گاهی قسم می‌خوری، تا جوونه‌ی حسی رو با طراوت نگه داری و گاهی با همون قسم حسی جوونه نزده، پرپر میشه…
گاهی عجیب قسم می‌خوریم و عجیب‌تر قسم می‌شکنیم.
گاهی می‌شکنیم… می‌سوزونیم… بازی می‌کنیم و…
یادمون میره؛ اونی که بازی کردی غرور کسی بود و شاید تنها داشته‌اش…
یادمون میره؛ اونی که سوزوندیم دلی بود وتنها دارایی‌اش…
یادمون میره؛ اونی که شکستیم قسمی بود که شاید هنوز چشمی به عهدش امیدواره و این امید تنها دلخوشی‌اش است…

دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند

دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند

نام کتاب: رازی که جگر می‌سوزاند
نویسنده: سحر شعبانی کاربر انجمن نگاه دانلود

نویسنده رمان توماژ
ویراستار: نسرین قلندری
موضوع: معمایی عاشقانه

نام رمان : رازی که جگر می سوزاند

نویسنده : سحر شعبانی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. معمایی

ویراستاران : نسرین قلندری

تعداد صفحات کتاب : 849 پی دی اف ،3280 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/81764/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۴۳) دیدگاه برای “دانلود رمان رازی که جگر می سوزاند” ثبت شده است.
  • Leili گفت:

    Man asheghe shakhsiataye in ketabam yeki az behtarin roman ha to sabke khodeshe…mamnoon az nevisandeye tavana…baram ajibe k chejoori tonestan
    dastano be in zibayi gheire ghabele hads benevisan….

    [پاسخ به این نظر]

  • Sepiixx گفت:

    خیلیییییى عااااالییى بود واقعا ، یه رمان معمایى و جالب خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    سلام
    در کل رمان خوبی بود اما خیلی پیچیده و کش دار بود و به نظرم لازم نبود اینقدر همه چی گنگ باشه
    به دوستانی که کم حوصله هستن اصلا پیشنهاد نمیشه

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    عالیییییییییییییی بود. ممنون از نویسنده ی خوبش

    [پاسخ به این نظر]

  • Mrs_azizeee گفت:

    سلام خسته نباشید رمان خوبی بود یعنی عالی بود .
    فقط اینکه من واقعـــــــا سرگیجه گرفتم موقعی که میخوندمش واقعا فکر نمیکنم لازم باشه انقد همچیزو پیچوند بعضی جاها از خوندن خسته میشدم و میخواستم بیخالش بشم دقیقا مثل رمان توماژ !! باید به نویسنده ی عزیز بگم که پیچوندن موضوع تا یه جایی قشنگه نه اینکه ۸۰درصد رمانو ادم بخونه تازه بفهمه داره چی میخونه و کی به کیه!!!
    ممنــــون

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیرا گفت:

    رمان فوق العاده ای بود.بین این همه داستانی که جدیدا همه از هم دیگه کپی میکنن این داستان جدید عجب و چالشی بود. و قلم نویسنده هم بینظیره.ممنون از شما دوست عزیز و به امید کارهای و موفقیت های بعدیه شما

    [پاسخ به این نظر]

  • شادی گفت:

    رمان بسیار زیبا و جذابی بود!موضوع جدیدی داشت،گره های داستان خیلی بجا و به موقع مطرح و حل میشدند . شخصیت پردازی داستان هم به خوبی انجام شده بود.ممنونم از نویسنده و نگاه عزیز خسته نباشید دوستان

    [پاسخ به این نظر]

  • vafa گفت:

    سلام
    رمان خوبی بود
    ولی در کل خیلی کش دار شده بود که به نظرم یه جاهاییش ز حوصله مخاطب خارج بود و در ضمن تقریبا تا اواخر رمان خیلی مبهم بود که من یکی رو کلافه کرد
    با تشکر از نویسنده محترم

    [پاسخ به این نظر]

  • nazanin گفت:

    سلام این رمان واقعا عالییییییی بود.ممنون از نویسنده .این بهترین رمانی بود که بعد مدت ها خوندم.فقط از آخر داستان معلومه که جلد دوم داره پس جلد دومش کی میاد ؟؟من بی صبرانه منتظرم

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    سلام واقعا می تونم بگم عالی بود من همیشه از خوندن این جور رمانها لذت می برم واقعا خسته نباشی ولی به نظرم می شه جلد دوم هم براش داشت

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    @نسیم,
    تخیلی کدومه?!
    لابد جنایات موجود تو جامعه!!?
    زنده موندنها هم اصلا عجیب نبودند،اگه اینجور آدما نتوانند از مرگ در برند،لابد منو شما باید بتونیم!!

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    @رهگذر,

    همونطور که انتظار میرفتB-)
    عالی بود
    دلم برای اینجور رمانها تنگ شده بود
    دمت گرم نویسنده گرام

    [پاسخ به این نظر]

  • Aryanaz گفت:

    رمان بسیار جالب و بی نظیری بود رمانی بود که اصلا قابل پیشبینی و حدس نبود و ذهنو درگیر خودش میکرد.واقعا به نویسنده بابت داشتن ذهنی به این خلاقی تبریک میگم.ولی یه مورد این که زیادی پیچ در پیچ بود خود من که بیشتر اوقات گیج میشدم ولی ادم دوست داشت هی ادامه رمانو بخونه.یه سوال این رمان جلد دومم داره؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • ساره گفت:

    این رمان واقعا عالی بود من بیشتر رمان های سایتو خوندم این محشره بخاطر قلم نویسنده و اینکه مدام خواننده تو چالشه.
    هرکس میخاد بخونه با دقت بخونه همه شخصیتاش مهمن.

    [پاسخ به این نظر]

  • Yasaman گفت:

    سلام من نمیتونم فایل apk رو دانلود کنم چرا؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۶ ۲:۱۰ ب.ظ:

    سلام. لینک تست شد و مشکلی نداره.

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    میشه به جز توماژ کارهای دیگه نویسنده رومعرفی کنید؟!

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    رمان بسیار عالیه بود ذهن رو درگیر میکرد این رمان جلددوم هم داره؟

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    اینکه نویسنده رمان «توماژ» اند،دلیل کافی برای خواندن این رمان هست

    [پاسخ به این نظر]

  • Aѕємσσηι گفت:

    قلم نویسنده خوب بود
    خسته نباشید میگم بهشون

    [پاسخ به این نظر]

  • فردین گفت:

    شاهکار بود. واقعا از خوندنش لذت بردم. یه رمان پر از چالش های زیبا و نویسنده به خوبی روایت کرده بود

    [پاسخ به این نظر]

  • مهدیه گفت:

    این چه وضعشه خب
    من امتحان دارمولی نمیتونم از این رمان بگذرم
    چرا اینقد گیج تو گیجه؟
    چی به چیه؟
    این ادما کین
    چحوری خود نویسنده تونسته همچین چیزایی بنویسه
    عالیه واقعا
    ولی خب یه توضیحی اون اولا میذاشتی خواهر
    نصف فسفرای مغزم سوخت
    فاینال نمره م کم شه تقصیر این رمانه ها

    [پاسخ به این نظر]

  • yosi گفت:

    جذاب بود ممنون از نویسنده و این رمانوتوصیه میکنم به کسایی که دنبال اینن ذهنشون به چالش کشیده بشه

    [پاسخ به این نظر]

  • @Minoo,
    وقتی توی دنیایی زندگی می کنیم که دختر بچه های بدبخت رو می دزدن و بعد از تجاوز تکه هاشون رو پیدا می کنند رابطه ی اجباری یاسین با زنش نه دور از ذهنه نه تلخ. اون هم کسی که برای اولین بار توی داستان مشروب خورده و قطعا توی ظرفیتش نیست و اعمالش دست خودش نیست. پس خیلی هم عجیب نیست که یاسین با زنش رابطه ای داره و روزانه از این تلخ تر ها توی دنیا اتفاق می افته و این خیلی خیلی پیش پا افتاده بوده توی کثیفی های دنیا . به هر حال واقعیت دنیا اینه که این جا بهشت نیست مردم هم فرشته نیستند

    [پاسخ به این نظر]

  • لیلی گفت:

    عالی عالی عالی یکی از بهترینا بود خیلی بیشتر از اون چیزی که فک میکردم معماییه ممنون از نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • Minoo گفت:

    عالی بود با تشکر از نویسنده عزیز. امیدوارم که رمان های بیشتری از ایشون بخونم. رمان با وجود قلم قوی و تاثیر گذارش خیلی دور از واقعیت بود. من با رسیدن به یه صحنه تلخ رمانو حذف کردم،چون تو باورم نمیگنجید که یاسین با همراز همچین کاری بکنه. چه مست باشه چه مست نباشه. خیلی تلخ بود اون قسمت. ولی در کل رمانت عالی بود نویسنده عزیز.

    دوستان میتونید چنتا رمان که به واقعیت نزدیک باشه رو معرفی کنید؟ آبکی نباشه تو این سایت هم باشه. ممنون از نگاه جان به خاطر سایت خوبش.

    [پاسخ به این نظر]

  • دوشیزه گفت:

    فوق العاده بود.قلم قوی نویسنده طوری بود که تا لحظه ی اخر داستان کشیده میشدی،واقعا خسته نباشید .

    [پاسخ به این نظر]

  • sepideh گفت:

    یکی از جذابترین رمان هاییه که خوندم …یه موضوع خاص..بین این همه رمان ابکی این رمان عالی بود…منتظر رمان بعدیتون هستیم سحر جون

    [پاسخ به این نظر]

  • Atiii گفت:

    سلام …وای من خسته شدم از خوندنش گیج گیجم ولی قلم نویسنده خیلی قویه باتشکر…

    [پاسخ به این نظر]

  • mehraneh گفت:

    منکه چیزی نفهمیدم خیلی گیج کننده بود:-(

    [پاسخ به این نظر]

  • کوثر@ گفت:

    مثل بقیه ی رمانای سحرجون عالییییییییی بوده…توصیه میکنم حتماااااا حتمااااااا بخونیدش

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra_73 گفت:

    خیلی هیجان انگیز بود و کمی تخیلی
    واقعا جالب بود فقط بعضی حرفا زیادی تکرار میشد زیاد به حاشیه میرفت
    درسته بعضی جاها کند بود ولی بعدش ی اتفاق هیجان انگیز رخ میداد..
    در کل خیلی خوب بود

    [پاسخ به این نظر]

  • نسیم گفت:

    قشنگ بود ولی یکم زیادی تخیلی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • nasim گفت:

    عالیییییییییییییی بود. واقعا فوق العاده بود. ممنون از سحرجون به خاطر قلم زیباشون. به همه توصیه می کنم حتما این رمان رو بخونن .

    [پاسخ به این نظر]

  • Mahshid گفت:

    رمان خوی بود
    دوست داشتم اخرش یه جور دیگه تموم میشد
    مگر اینکه نویسنده قصد داشته باشه جلد دوم رو بنویسه

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه زهرا گفت:

    خود نویسنده فهمید چی نوشته؟

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین گفت:

    واقعا عالی بود بعد مدت ها یه رمان جذاب خوندم
    واقعا ادم و درگیر خودش میکنه بیشتر وقتا نمیتونستی حدس بزنی و اتفاقات شوکه ات میکرد
    ممنون از نویسنده اش بابت این رمان زیبا

    [پاسخ به این نظر]

  • mis amirieyan گفت:

    سلام.
    و همچنین تشکر میکنم از سایت بسیار عالی تون
    راستش قرار بود جلد دوم رمان تراژدی به اسم پارتیزان مراد ماه روی سایت گذاشته بشه ولی تا الان خبری نشده.ممنون میشم.جوابگو باشید

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۶ ۷:۵۷ ب.ظ:

    سلام. این رمان هنوز در حال تایپه.

    [پاسخ به این نظر]

  • samira گفت:

    سلام . تبریکی می گم سحرجون. مثل همیشه عالی بود. ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • شکلات گفت:

    سلام خسته نباشی
    واقعا عالی بود فقط اینکه حسابی حرص خوردم و یه چند کیلویی لاغر شدم … خب بگذریم میخواستم بدونم این رمان ادامه داره یا نه
    بازم ممنون به خاطر این کار زیبا

    [پاسخ به این نظر]

  • mahsa گفت:

    عالی بود. یه داستان متفاوت با قلم بسیار توانای سحرجون . مثل رمان های قبلیشون واقعا فوق العاده بود. به همه دوستان پیشنهاد می کنم این رمان رو از دست ندن. ممنون از سایت خوبتون

    [پاسخ به این نظر]