دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود .

داستان در مورد اسفندیار پسر بزرگ خانواد‌ه‌ای است که تابستان‌ها در کنار پدربزرگ و مادربزرگش در گلاب‌دره

به ییلاق می‌پرداخت. دیپلم داشت و این سبب شد خان ده از او بخواهد به فرزندش سواد بیاموزد. خانه‌ی اربابی

خان در برابر عمارت با شکوه پدری اسفندیار چیزی نبود؛ اما در آن خانه دختری زندگی می‌کرد که عشقش با

گذر زمان در تار و پود اسفندیار رسوب می‌کرد و آن خانه را هزار برابر بزرگ‌تر و با ارزش‌تر از هرجایی می‌پنداشت.
عشقی که ذره ذره در رگ‌هایش نفوذ می‌کرد و او را از هر چه غیر معشوق بود دور می‌کرد.
اسفندیار پس از سال‌ها بعد از انقلاب برای سر زدن به مزار پدربزرگ و مادربزرگش راهیِ گلاب‌دره شده و یادآوری آن روز‌های جوانی و آن طلسم سوزاننده عشق، زندگی‌اش را تحت الشعاع قرار می‌دهد…

 

دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود

قسمتی از داستان :

نسیم خنکی با مو‌های روی پیشانی‌ام بازی می‌کرد. تمام قد روبه‌روی خانه‌ی وسیع و زیبای آقابزرگ ایستاده بودم. پاهایم سنگین شده بود و نمی‌توانستم قدم از قدم بردارم. ناگهان صدای خنده خفیف دخترکی به لاله گوشم پیچید…
نگاهم را به راست چرخاندم، کسی نبود. ناگاه صدا از گوش چپم شروع به خندیدن کرد… ده بار به این طرف و آن طرف نگاه کردم. نه! نبود… نبود… نبود…
تصویر مبهمی از چشم‌هایش در ذهنم بود. چشم‌هایم را روی هم گذاشتم… نه! حالا می‌توانستم دقیق ببینمش… چشمهایش را. نگاهش را… مژه‌‌های بلند و فر خورده‌اش را… نه! مبهم نیست. انگار همین الان است. همین لحظه است که رو به من گفته بود: “چرا حرف نمی‌زنی؟ مگه لالی؟ “
آخ تهمینه…تهمینه…
صدایی رشته‌ی افکارم را پاره کرد.

– سلام آقا. مال این طرف‌ها نیستی نه؟
– سلام… چرا… چرا… حاج سیف الله… نوه حاج سیف الله هستم.
پیرمرد که به زور دست‌های هیزم را پشتش نگه داشته بود، چشم‌‌های تنگ از نور آفتابش را تنگ‌تر کرد و به چهره‌ام دقیق شد. جز به جزء چهره پرچین و چروک زحمتکشش، پر از سوال و کنجکاوی بود. نگذاشتم بیشتر به خودش فشار بیاورد. سرم را بالا گرفتم و با صدایی که برای خودم هم غربیه بود، گفتم: “اسفندیارم.”
پیرمرد به ناگاه تکانی خورد

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : تو ، بار دیگر

نویسنده : زهرا اسدی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. اجتماعی

ویراستاران : :~LiYaN~:.

تعداد صفحات کتاب : 391 پی دی اف, 1685 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/94495/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۱۹) دیدگاه برای “دانلود رمان تو ، بار دیگر ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • Somy گفت:

    هر رمانی اولش خوبه مثل همه فیلما که دو یا سه تا ک میشه مسخرست عالی پیش رفتی حتی آخرشم اگ باب میل نبود ولی خیلی بهتر از بقیه رمانا بود که یا اول زود بهم میرسن بعد بخاطر یه سوتفاهم ده سال دور میشن از هم و درد و رنج و غصه و بعد باز برمیگردن بهم یا از همون اول یکی تو فراق دیگری میسوزه بعد میفهمه عه اونم میخواستش چیه بابا رمان به این میگن که عاشقانه هاش واقعا دلبری میکرد نه بخاطر گیتار طرف بود نه جنسیس نه بازو های عضله ای یا برعکس

  • Somy گفت:

    سلام واااااااای که چقدر رمان با احساس فوق العاده ای بود اصلا کاری به اینک آخرش چجور بود و چطور تموم شد ندارم خییییلی متفاوت و لاکچری بود نوشته ات توی طول خوندن اینقدر غرق رمان میشدم که تمام توصیفهات رو به چشم انگار میدیدم واقعا زیبا بود بهت تبریک میگم

  • fatemeh گفت:

    خوب بود ولی ای کاش آخرش خوب تموم میشد

  • م.ن گفت:

    مرحبا به این قلم کاش همه ی مطالب با این کیفیت بود واقعا زیبا نثر روان با محتوا قلم گیرا.واقعا خسته نباشید میگم به نویسنده.عالی بود.

  • علی گفت:

    فقط ی جمله عالی بود دست مریزاد قلمت مانا

  • شهرزاد گفت:

    سلام نگاه جون یه سوال دارم از خدمتتون .ایا همه رمان هایی که تو سایتتون هست با رضایت ناشر یا صاحب اثرن؟

  • سولماز گفت:

    سلام خدمت نویسنده عزیز.چقدر رمان زیبایی بود همه چیز بجا بود از اسامی شخصیتها گرفته تا وقایع داستان که روی یک مدار منطقی سوار بود . روی بُعد عاطفی داستان هم پخته و عمیق کارکرده بودید.فقط در دو خط اخر داستان ،درست متوجه نشدم که ایا هدفِ پایانِ باز برای رمان داشتید یا قصد نوشتن جلد دوم رو داشتید و بدین صورت راه رو برای ادامه رمان باز گذاشتید .بهرحال اگه قصدتون ایجاد شک و تردید درمورد زندگی یا مردگی تهمینه بود به مقصود رسیدید.قلمتون مانا

  • سمیه گفت:

    قطعا یک اثر ادبی بود. ولی مثل فیلم های ایرانی اخرش از اولش پیدا.وفتی درمورد خمیر کردن یا اینکه بخاطر تکاندن نمدها صدای پا میاممد میگفت نشان از ریز بینی واطلاعات بالای نویسنده بود.من مطمعانم که تهمینه نمرده ودر قسمت بعدی باحافظه از دست داده بر میگرده ببین کی گفتم

  • yosi گفت:

    رمان بسیار خوب با جزییات جذاب مربوط به دوره گذشته و بعضی آداب و رسوم که به زیبایی توصیف شده بود همچنین بیان احساسات لطیف و خلق صحنه های بدیعی از طبیعت و خانه های آن زمان

  • آرام 76 گفت:

    سلام نویسنده خیلی خوب نوشته بودش ولی آخرش واقعا تلخ بود

  • رهگذر گفت:

    بسیار خوب بود.قلم عالی و پخته
    موضوع هم جدید
    فقط شاید کمی،چون زمانش به ما نمی‌خورد ،نشه خوب ارتباط برقرار کرد ولی برای من،به شخصه،خیلی جالب بود
    تچکر از نویسنده

  • شادی گفت:

    Salam
    Khasteh nabashid migam be nevisandeh
    Roman khobi bod
    Movafagh bashid

  • Sabrina گفت:

    سلام…من با مرورگر کروم نمیتونم apkدان کنم…فقط با سایت شما و فقط با فایل apk این مشکل رو دارم

  • آرام 76 گفت:

    سلام ممنون از سایتتون
    میشه رمان دل میرود ز دستم رو بگذارید؟

  • Shadi گفت:

    سلام نگاه جون فایل apkچرا ارور میده؟؟؟