دانلود رمان ترشیده ها ایفون،جاوا ،اندروید،pdf

دانلود رمان ترشیده ها ایفون،جاوا ،اندروید،pdf

دانلود رمان ترشیده ها

دانلود رمان ترشیده ها

نوشته شکیلا.ش & آوا ونوس کاربر ان نودهشتیا

سلام دوستان این هم رمانی که خیلهاتون درخواست داده بودید

خلاصه:
نمی شه اسمش رو خلاصه گذاشت ولی یه توضیح کوچلو داستانمون درباره دو نفره تازه یادشون اومده که سنشون رفته بالا و ولی یالقوز موندن … خوب ترشیده ان دیگه نه ؟..پایان خوش

بانو : عنوانی احترام آمیز برای زنان، خانم، ملکه، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد، مانند ماه بانو، گل بانو

دانا :عاقل، خردمند

ژانر:کمدی اجتماعی و صد البته عاشقانه

 

قسمتی از داستان

_برو دیگه همه رفتن!
چند قدم از مینا دور شدم دوباره برگشتم طرفش گفتم:
_مینایی من استرس دارم خو
مینا با حرص اومد طرفم هلم داد طرف سالن گفت:
_به جهنم دختر زشت … اگه یه سال پیش نخونده بودی می گفتم نرو سال دیگه برو … زود زود برو که الان در سالن رو می بندن
مینا بالا سرم وایساد تا کارت ورود به جلسه رو نشون بدم وقتی مطمئن شد رفتم داخل رفت.. چند تا نفس عمیق پشت
سر هم کشیدم … خدایا به امید خودت
به شماره های روی صندلی نگاه میکردم ببینم شماره ی من کجاست … نگاهم به دختری افتاد که یه نایلون پر از کیک
و شیرینی و آبمیوه و رانی تو دستش بود …ریلکس کلیپسش رو از سرش در آورد و به دسته ی صندلی چسپوند … با
آرامش تمام چند تا مداد و پاکن رو روی دسته ی صندلیش گذاشت و آبمیوهاش و کیک هاش رو هم بیرون آورد و
جلوی پاهاش گذاشت … منم با دهن باز داشتم نگاش میکردم
_ببخشید خانوم مراقب ؟
با من بود الان ؟ اهمیتی ندادم و نگاهی به روی صندلیا کردم تا صندلی خودم رو پیدا کنم
_خانوم مراقب … ببخشید
برگشتم سمت صدا یه دختربچه ۱۸ ساله بود … یه تای ابرومو بالا دادم
_ببخشید صندلیم و پیدا نمیکنم
مامانت مراقبه … بابات مراقبه بیشعور … به من میگی مراقب … یه مراقبی نشونت بدم اون سرش نا پیدا … سر سری
نگاهی به کارتش انداختم و گفتم

کانال تلگرام نگاه دانلود

https://telegram.me/negahdl

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۲۶) دیدگاه برای “دانلود رمان ترشیده ها ایفون،جاوا ،اندروید،pdf” ثبت شده است.
  • صبا گفت:

    سلام نگاه عزیز چرا اصلا رمان خارجی نمیزارین؟؟؟؟ این رمانا خیلی هم طرفدار دارنکلی رمان خارجی زیبا هست خیلی ممنون از سایت خوبتون

  • شیوا خان آبادی گفت:

    سلام نگاه جون خیلی ممنون از رمانای قشنگی که تو سایت میذارین مثل دختری به نام مروارید و اقای حساس خانم خشن و اقای مغرور خانم لجبازورمانای فوق ترسناکتون مثل خانه سراب و ویلای وحشت واقعا عالی بودن این هم مثل بقیه عالی بود بازم بذار مرسی

  • بهار جوووووون گفت:

    چرا دیگه رمان نمیذارید؟؟؟

    • REZA گفت:

      سلام
      خسته نباشید
      سایت ما همیشه اپ هست ولی مشکل از نت کشور هست که کش ها را خالی نمی کنه و همین باعث میشه سایت را شما اپدیت شده نبینید
      ولی الان سایت اپ هست که چند راه حل هست برای این مشکل
      خاموش کردن مودم برای ۲۰ دقیقه
      و گذاشتن علامت سوال اخر سایت جهت نمایش سایت بدون کش

  • رز گفت:

    نگاه جون.. چرا چند وقتیه که رمان نمیزاری..؟

    • REZA گفت:

      سلام
      خسته نباشید
      سایت ما همیشه اپ هست ولی مشکل از نت کشور هست که کش ها را خالی نمی کنه و همین باعث میشه سایت را شما اپدیت شده نبینید
      ولی الان سایت اپ هست که چند راه حل هست برای این مشکل
      خاموش کردن مودم برای 20 دقیقه
      و گذاشتن علامت سوال اخر سایت جهت نمایش سایت بدون کش

  • نونو گفت:

    سلام خسته نباشید
    ببخشید من دیروز با یه کامپیوتر دیگه اومدم تو سایت تون چند تا رمان دیگه هم بود بعد باگوشی اومدم دیدم این رمان اخرین رمانی که گذاشتین باید چیکار کنم من از گوشی دان میکنم ولی حالا روانه جدید نمیاد برام اگه میشه کمک کنید لطفا

  • فهیمه گفت:

    سلام دوست عزيز این رمان بد نبود می خواستم بدونم نویسنده رمان نگران توام vaniaرمان جدیدی ننوشتن

  • sara گفت:

    رمان دشمن دوست داشتنی از مریم دخت 14میزارید ممنون

  • بهاره گفت:

    خیلی رمان چرتی بود الکی خندیدن .موضوع که ندلشت دفتر خاطرات روزانه دختره بود موضوع هم که اصلا ربطی به اسم نداره .یک دختره خل و چل گذاشته بودن تازع دانجشوی دندان بود.اخرهم نفهمیدیم پسره چهل داشت یا سی .فقط وقت تلف کردن بود ٌ.به امید کارای بهتر

  • Diana گفت:

    سلام.چرا تازگی ها اینقدر کم رمان میذارید؟راستش رمان هایی هم ک میذارید چندان جالب نیستن.البته این یکی دو ماه اخیر اینجوری شدند وگرنه من طرفدار دو آتیشه ی سایتتون هستم.قرار نیست فکری ب حالش بکنید؟

    • نگاه گفت:

      سلام…قرار نیست جادو کنم وقتی رمان خوبی نوشته نشه دست من نیست این هزار بار من رمانها را میسازم نمینویسم و محتوا وهرچیزی که داره خوب ..عالی..تکراری..من دخالتی در اون ندارم

  • sara گفت:

    دژکوب از مدیا خانم میزارید

  • mahtab گفت:

    سلام ممنون از نویسنده به خاطر رمانش
    از این نظر که ابکی نبود خوب بود
    ولی اصلا توش هیچ هیجانی نداشت و خیلی راحت با دانا ازدواج کرد و عاشقش شد

  • M.D گفت:

    سلام خسته نباشین ممنون ‌از رمان هاتون، میشه رمان تب داغ هوس بذاری ممنون میشم

  • هلیا گفت:

    با عرض خسته نباشید به نویسنده خوبمون باید بگم که رمان محتوا و موضوع خاصی نداشت بیشتر نشون دهنده یه بازه ی زمانی خاص بود نه عشق خوبی ور به نمایش گذاشته بود نه مشکلات دختر داستان نه خیلی مجرد موند نه خیلی مقاومت کرد برای ازدواج در کل همه چیز و هیچی بود با امید کارهای بهتر

  • shokufeh گفت:

    خیلی رمان مسخره ای بود اصلا نپسندیدم.دختره سنش بالاست دانشگاه قبول میشه و استادش عاشقش میشه و میره خارج کل داستان اینه.رو موضوع دقت کنین اصلا این رمان رو توصیه نمیکنم

  • لیلا گفت:

    سلام خسته نباشی نگاه جان
    خسته نباشید میگم به نویسنده بابت این رمان
    اما بنظرم اصلا جالب نبود
    یه دختر30ساله از نظر فکری اینقدر بچه نیست و بلده چطور رفتار کنه
    شخصیت بانو بیشتر به یه دختر 18ساله مبخورد تا30ساله!!

  • hani گفت:

    سلام میخواستم خواهش کنم رمان های ارباب مغرور. فروخته شده. هم اتاقی رو هم بذارید.

  • مارینا گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت گل روی شما
    عزیز یه خواهشی داشتم می خواستم اگه میشه رمانهایی که با فرمت جار میذارید رو خودتون یه تستی کنید چون اکثراً مشکل دارند.
    خیلی خیلی ممنون