دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان 

بالاخره پایان نامه “دوست‌داشتنت” تمام شد.
اما هنوز اول راهم؛ چون قرار است برای دفاع جلوی” زندگی” بایستم.

مقدمه:
طول کشید تا راز زندگی را دریابم،
درد‌ها کشیدم تا خط به خط کتاب خلقت را حفظ شوم.
فهمیدم همیشه همانی که می‌خواهی نمی‌شود، فهمیدم بی‌تفاوتی از همه‌ی دردها بالاتر است،

از همه‌ی انتقام‌ها سوزان‌تر است.
فهمیدم تنفر هم نوعی عشق است، حتی دلخوری و فریاد و داد و بیداد و ناراحتی هم از میزان

اهمیتش منشاء گرفته‌است.اما؛ وقتی بی تفاوت می‌شوی، یعنی بریده‌ای، یعنی آخرین ذره‌های

احساسی که به او داشتی هم از قلبت بیرون ریخت و حالا از مسمومیت عشق پاک و بری شدی.
فهمیدم دروغ می‌گویند که غرور بزرگترین دشمنه، به‌خدا که دروغ می‌گویند.
گاهی نباید غرورت را زیر پا بذاری و ببخشی، گاهی باید غرورت را پرچم کنی و بالا بگیری و بروی

رد شوی، به جهنم که آدما پشت سرت چه می‌کشند، به درک که دوستشان داری باید رفت،

باید بی‌حرف و مقدمه رفت تا بفهمند رفتن هم بلد بودی و تمام این سال‌ها نرفتی.
زمان زیادی گذشت تا بفهمم خدا بهترین دوسته،‌ تا با تمام سلول‌های تنم درک کنم فقط خدا را دارم و خلاص…
سخت گذشت تا بفهمم سلامتی بزرگ‌ترین ثروته و آسایش، بزرگ‌ترین نعمت…
هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست، اونی‌که اخلاقش تنده جنسش سخت نیست.
اونی‌که می‌خنده بی درد و غم نیست، ظاهر دلیلی بر باطن نیست.
فهمیدم هیشکی موظف به آروم‌کردنت نیست.
فهمیدم جنگ با بعضیا اوج حماقته، بزرگ‌ترین اشتباهه.
فهمیدم گاهی اوقات خواسته‌هات حتی با زاری و التماس هم انجام‌شدنی نیست.
فهمیدم گاهی تو اوج شلوغی تنهاترینی، فهمیدم اونی که از همه بهت نزدیک‌تره موظف نیست

بهت خــ ـیانـت نکنه، فهمیدم زندگی یعنی من، یعنی من من من و خلاص.
زمان زیادی نیست که راز زندگی را دریافتم اما؛ این‌قدر ازش آموخته‌ام که انگار از بدو تولد می‌دانستم.
هرچه‌قدر اطرافیانم بگویند غلط است، بازهم من همین راز را به همه می‌گویم.
آی آدمای سرگردان، زندگی یعنی تو، وقتی به دنیا آمدی تو به دنیا آمدی تو با او به دنیا نیامدی

که ازش انتظار‌های عجیب غریب داری، بگرد ببین دلت چه می‌خواهد، تو به دنیا آمدی و تو می‌میری،‌

نه زمان تولد با دیگران به دنیا آمدی نه زمان مرگ با دیگری در یک گور می‌گذارنت،

پس همه را بیخیال،خودت دلت چه می‌خواهد، فقط خودت باش و خدا…

 

دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان

دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان

دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان

پیشاپیش شهادت سید وسالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران ایشان را تسلیت عرض میکنم

قسمتی از داستان :

ماشین رو نگه داشتم، خداکنه قفل‌ها عوض نشده باشند، خداکنه…
پیاده شدم، کلیدهام رو آوردم بالا و قفل خاک‌گرفته و کثیف رو بین دست‌هایی که می‌لرزید

گرفتم و باز کردم، سرمای وحشتناک قفل فلزی تا مغز استخونم رفت، در آهنی آبی رنگ رو گرفتم

و هل دادم. صدای لولای زنگ‌زده‌اش سکوت وهم انگیز باغ رو شکست. هردو طرف را باز کردم.

تو ماشین برگشتم و از سرمای مرگبار هوا سیخ نشستم و کف دست‌هام رو تند تند مالیدم که کمی گرم بشم.

مه غلیظی بود، فرمون رو گرفتم و دنده رو خلاص کردم و آروم حرکت کردم، صدای سنگ‌ریزه‌های

راه شنی زیر لاستیک‌های ماشین تنها صدا بود.

نام رمان : تبانی

نویسنده : غزاله پاسبان کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : . اجتماعی.تراژدی

ویراستاران : *بانو بهار*

تعداد صفحات کتاب : 368 پی دی اف, 1459 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/201470/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم …کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج…شعر..شیمی..علم
انجمن نگاه دانلود
http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۸) دیدگاه برای “دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • Fatiiiii83 گفت:

    بسیار عالی بود،با تشکر از نویسنده،این رمان یکی از زیباترین و بهترین رمانهایی بود ک تا بحال خوندم،مشتاقانه منتظر جلد دوم رمان هستیم،قلمتون مانا نویسنده جان

    [پاسخ به این نظر]

  • Ghazale Pasban گفت:

    سلام دوستان با تشکر از محبت هاتون
    رمان جلد دوم داره کمی صبور باشین چند ماه طول میکشه تا یه رمان نوشته شه و روش کار بشه^-^

    [پاسخ به این نظر]

  • Ghazale Pasban گفت:

    سلام دوستان ممنون از محبت هاتون
    رمان جلد دوم داره
    و به ابهامات جواب داده میشه
    فقط میدونین که چند ماه طول میکشه تا رمان نوشته بشه و حسابی روش کار بشه.
    من سعی کردم کمی طبیعی بنویسم و عادیه زنی که تازه یه زندگی سختو گذرونده و همه فکرش رو بچه اشه نیاد به سرعت عاشق شه و تهش با ازدواج تموم شه…منتظر جلد دوم باشین^-^

    [پاسخ به این نظر]

  • دختربلا گفت:

    سلام.رمان خیلی خوبی بود.خیلی هم روش کار شده بود ولی نکات مبهمی در پایان داستان باقی موند مثلا اینکه از چه زمانی سیوان با وهاب همکاری کرده از اول ماجرا یا نه؟و اینکه وهاب که نمیذاشته هیچ کدوم از خانواده رها ازش خبر داشته باشن پس چطور نوا اونها رو پیدا کرده و چه معامله ای با نوا میکرده که اون تونسته وهاب و اغفال کنه و چرا خانواده دنبال نوا نگشته و چرا به دروغ گفتن که رها و راستین خواهر برادر رضاعی هستن … که اگه رمان جلد دیگه ای داشته باشه میشه توش به این ابهامات پاسخ داد

    [پاسخ به این نظر]

  • سوسن گفت:

    رمان زیبایی بود خوندنش رو پیشنهاد میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • Tannaz گفت:

    دوست داشتم رمان خوبی بود پیشنهاد میکنم بخونید

    [پاسخ به این نظر]

  • zoya گفت:

    رمان در حد متوسط بود که …کلی درد و رنج فقط برای یک نفر…بدون هیچ ثمره خاصی ….پیام خاصی هم برای مخاطب نداشت….فقط یک روایت معمولی بود …مشخصه که نویسنده کلی وقت براش گذاشته و زحمت زیادی کشیده ولی اونقدر خواسته داستان طول بده و پیچیده کنه و کمی راز الود که در انتها رمان خیلی سطحی تموم شده …..حس میکنم بیشتر نویسندگان رمان اونقدر که برای شروع رمان وقت میذارن برای پایان رمان انرژیو وقت کافی ندارن و در نتیجه مخاطب نمیتونه پیام خاص و درستی ازداستان دریافت کنه …..
    .

    [پاسخ به این نظر]

  • چکامه گفت:

    رمان خیلی قشنگی بود . با اینکه بد تموم شد ولی به دلم نشست . دست نویسندش درد نکنه ❤

    [پاسخ به این نظر]

  • الی گفت:

    رمان خوبی بود ارزش خوندن داشت

    [پاسخ به این نظر]

  • آیدا گفت:

    رمان بسیار زیبا و جذابی بود اما حیف که آخرش تلخ تمام شد از نویسنده عزیز درخواست دارم که جلد دوم رمان را ادامه بدن البته با پایان خوش

    [پاسخ به این نظر]

  • پریسا گفت:

    میتونست خیلی بهتر باشه..تلخیو سختی در کل رمان خوب بود ولی پایانشو اصلا دوست نداشتم
    بی دلیل بد تموم شد و البته من رمان با پایان باز دوس دارم اما این رمان….
    اما در کل معلوم بود روش کار شده و سرسری نبود…با تشکر از نویسنده به امید کارهای بهتر

    [پاسخ به این نظر]

  • مريم گفت:

    رمان زملائی بود قلمش عالی بود ولی ای کلش اخرش. درست تموم میشد شهاب نمیمرد

    [پاسخ به این نظر]

  • پناه گفت:

    بسیار زیبا بود. لذت بردم. فقط کاش ادامه داشت.

    [پاسخ به این نظر]

  • عاطی گفت:

    رمان خوبی بود اتفاقاتی که می افتاد نمیشد تقریبا حدس زد

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    سلام با تشکر خیلی خیلی زیاد از نویسنده عزیز رمان واقعا خوب با داستان جدید. و غیر قابل حدس واقعا قشنگ بود به بقیه هم پیشنهاد میکنم حتما این رمان رو بخونن

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیرا گفت:

    وای عالیه ممنون که فونت رمانها رو تغییر دادید من اصلا نمیدونستم آخه خیلی وقته به سایت سر نزدم،عالی بود عالی تر شد.موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]