دانلود رمان تابستان لاکچری ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تابستان لاکچری ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان تابستان لاکچری
ساحل، دخترک شانزده ساله که از بهر شیطنت جوانی‌اش خشم خانواده را دامان گیر خودش می‌کند،

آنچنان که تنبیهی به جز فرستادن دخترکمان به پیش عمه پیر پدرش در روستایی دور دست از نواحی

شمال کشورمان چاره جوی نیست و بدین سان اتفاق‌هایی در آن روستا رخ می‌دهد، اتفاق‌هایى عجیب

که سر چشمه از جنگل آن منطقه دارد که صد البته خواندش خالی از لطف نیست .​

دانلود رمان تابستان لاکچری

دانلود رمان تابستان لاکچری

مقدمه:
نمى‌دانم چرا حس مى‌کردم آخر خطم، از آن‌هایی که مى‌گویند بعد از این ثانیه‌ها؛ زندگی معنا ندارد.
ثانیه‌ها گذشت و به دقایق‌ها رسید، چشمان بی‌قرارش وجب به وجب، صورتم را رصد کرد و در آخر…
چشمانش را بست، چیزی که من هیچوقت دوست نداشتم،بستن چشمان آبى‌اش برایم پایان زندگى است.

لبانش را محکم روی هم فشرد و در لحظه‌ای سریع با دو قدم خودش را به من رساند و دستانش همانند پیچک به دورم پیچید.
آغوشش گرم بود، دقیقا به گرمای عشق؛ اما این گرما آخرش مرا می‌سوزاند ؛ این را می‌دانم.
لبم را گزیدم و با بغض گفتم:
_نکن، تو گناهى.
بیش‌تر مرا به خودش فشرد و با زمزمه‌ای نفس از جانم گرفت:
_و تو هم شیرین‌ترین گـ ـناه.
عضلاتم شل شد و بغضم ترکید، با صدای لرزانم آرام لب زدم:
_تابستون لاکچری من تو بودی، ببخش.​

 

قسمتی از داستان :

با رسیدن تابستان و تمام شدن فصل پر از خباثت مدارس و امتحانات، یک شور عجیبی مغز و روحم را به فرمان و سرکشی خودش در آورد. حال آنکه با تابستان گرم اصفهان باید چه کنم و چه نکنم؟
اصلا بگذار گرم و کشنده باشد، کشنده مثل مرگ. بگذار این فصل پر از نور و غیض مرا سرگردان کند، همین که اسمش تابستان است و دشمن سرسخت درس و مشق، منِ نوجوان را بدجور شیفته خودش کرده است.
لبخندی کنج لبانم از خیال و توصیف هر روزه‌ام به یادگار نشست و پشت بند آن صدای بلند هوار‌های آبجى سودابه. منِ خیال پرداز را بدجور از جا پراند.
_هى دختره‌ی احمق، کجایی بیشعور؟ حالا دیگه تو جزوه‌ی پسر مردم از طرف من شعر عاشقونه می‌نویسی؟ بیا این‌جا ببینم ساحل خانم… بیا که تا نکشمت آروم نمی‌گیرم.

نام رمان : رمان کوتاه تابستان لاکچری

نویسنده : پریا قاسمی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : طنز.عاشقانه.اجتماعی

ویراستاران : Aster

تعداد صفحات کتاب : 92 پی دی اف, 294 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/209114/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم …کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج…شعر..شیمی..علم
انجمن نگاه دانلود
http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۵۲) دیدگاه برای “دانلود رمان تابستان لاکچری ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • نسترن گفت:

    اصلا جالب نبود…مگه من بچه ام که بشینم اینو بخونم…خب شما که قلمت اینقد قشنگه یه رمان بلندو قشنگ بنویس..والاا…مرسی از همه نظراتتون که دوس داشتید

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    دوستان گلم،من در قبال وقتى که پاى این رمان کوتاه مى زارید مسئولم و لازم دونستم چند نکته رو خدمتتون عارض بشم که با توجه به این نکات لینک دانلود رو بفشارید.
    اول از همه این یه رمان کوتاست نه یک رمان در اصل به هدف داستان کوتاه گسترش پیدا کرد و رویدادها و شخصیت ها در عرض پنج ساعت شکل گرفت،و وقتى در ذهنم با استدلال رمان کوتاه جلو رفتم،نتونستم به رمان تبدیلش کنم چون درذهنم یک رمان کوتاه ثبت شده بود و اجازه پیشروى نداشتم.
    دومین اصل اینه که درسته شخصیت ها سن کمى دارند اما نهایتا هدفم نوشتن یک متن ارام و شادکننده بود،این رمان کوتاه هرچند ناچیز اما سعى داشت،طنز باشه به نحوى که حتى شده یک لبخند بزنید.
    و در آخر لطفا تخریب نکنید، من هم خواننده رمان هستم و نویسنده و مطئن باشید نظرات شما چه خوب و چه بد در ذهن نویسنده آنالیز میشه و حتى گاها با توجه به روحیه نویسنده،تاثیر شدید داره. یک نقد سازنده نشانه یک خواننده فعال بودنِ. موفق باشید،ممنون از همه.

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @شقایق,
    شقایق عزیز،لطف شما و مهربونى هاتون واقعا خوشحال کننده است. خوشحالم که دوست داشتید.امیدوارم موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Nakisa,
    سلام
    اول از همه ممنون از شما و وقتى که بى منت پاى رمان کوتاه بنده گذاشتید.
    اگر منظورتون از بچگونه سن شخصیت هاست،لذا نوشتن به خاطر یک قشر خاص نیست. هیچ شکى ندارم،اگر ساحل و کوروش و یا…بالای بیست سال داشتند چنین نظرى نذاشتید،بدون در نظر گرفتن سن به موضوع فکر کنید،هرچند شما یک انسان ازادید و تفکر خاص خودتون رو دارید،و بى نهایت خوشحالم که قابل دونستید و نظر گذاشتید.
    موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @طهور,
    سلام،این نهایت لطف شما رو مى رسونه،اما دوست عزیز وقتى زحمت شخصى اینقدر تند زیر سوال مى برید،بهتره با مدرک حرف بزنید تا هم من اشکال کارم رو بدونم و هم بقیه دید وسیع ترى به رمان داشته باشند و قضاوت کنند.
    موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • Nakisa گفت:

    میشه گفت رمان خوبی بود موضوع جالبی داشت فقط خیلی بچگونه بود.برای نوجوانها نوشته شده بود

    [پاسخ به این نظر]

  • طهور گفت:

    انقدر مسخره بود که که حرفی برا گفتن ندارم

    [پاسخ به این نظر]

  • mhdese گفت:

    قلم رمان بسیار عالی بود با سلیقه ی امروزی ها جور در میومد
    اما موضوعش چنگی به دل نمیزد و این واقعا برای همچین قلمی حیف بود
    قسمت های طنزش هم خوب بود اما موضوع اصلی زیاد من رو جذب نکرد
    به هر حال نویسنده ی عزیز قلمتون بسیار به دل میشینه متنظر کار های دیگتون هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • شقایق گفت:

    @fateme, همین رمانی که توی تشکر ها هست…تحفه نجس

    [پاسخ به این نظر]

  • Asal گفت:

    فقط میتونم بگم افسوس که توی یک ساعت خوندمش
    محشر بود
    کاش ادامه داشت
    بازم بنویس

    [پاسخ به این نظر]

  • kiana گفت:

    موضوع داستانت قشنگ بود
    اما خیلی زود تمومش کردی و دلایل غیر منطقی واسه بعضی از مهم ترین و جالب ترین قسمت های داستانت اورده بودی
    مثلا رنگ چشم های محمد ک قرمز میشن
    توی داستان به ما فهموندی که محمد وقتی دعوا کنه رنگ چشماش عوض میشه
    پس چرا توی شب هایی که ساحل اونو میدید چشاش قرمزبود؟اونجا که دعوایی نشده بود!
    مضمون داستان جالب بود ولی بهش پروبال نداده بودی عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • ناهید گفت:

    سلام و خسته نباشی پریا جان
    داستان جذاب و قشنگی داره.ای کاش طودانی تر بود.به امید کارهای قشنگ بعدیتون

    [پاسخ به این نظر]

  • ارغوان گفت:

    عالی بود.قلم بسیار خوبی داشت.پابرجا باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • fateme گفت:

    سلام خسته نباشید.
    رمان نقلی خیلی قشنگی بود ؛لذت بردم از خوندمش ،دست نویسنده دردنکنه؛اما اگه یکم بیشتر بهش پروبال میدادید فوق العاده نیست …نویسنده عزیز اگه رمان های دیگه ای دارند معرفی کنند …

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه د گفت:

    به دل می نشست. ولی خوب انتظارم بیشتر بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • Mohmad گفت:

    داستانی که نوشتن زیبا بود و وقتی به پایانش نزدیک میشدی دوست داشتی طولانی تر باشه به نظرم یک جلده دوم هم بنویسید خیلی زیبا تر میشه. خسته نباشید منتظر رمان های زیباترین هستیم.

    [پاسخ به این نظر]

  • کوثر.ح گفت:

    سلام پریا ی عزیز
    اول از همه بابت قرار گرفتن رمانت در سایت تبریک و خسته نباشید میگم
    در یک کلام رمانت بی نظیر بود!
    من به شخصه عاشق رمانتون شدم
    دیالوگ ها و طنز های دلنشینی داشت که من رو وادار به خوندن ادامه ی داستان میکرد….
    دوستانی که از این صفحه بازید میکنند, پیشنهاد میکنم این رمان کوتاه و دوست داشتی رو مطلاعه کنید
    خسته نباشید♥

    [پاسخ به این نظر]

  • nastaran گفت:

    بسیار زیبا دست نویسند گرامی درد نکنه قلم تون همچنان پا برجا …
    ولی ای کاش بعضی قسمتاش و ادبی نمی نوشتین⁦^_^⁩⁦^_^⁩⁦^_^⁩ولی در هرصورت بهترین رمان کوتاهی بود که خوندم.

    [پاسخ به این نظر]

  • Saba گفت:

    دوست عزیز، من هنوز این رمان رو نخوندم و درصدد بودم تا با دیدن نظرات،در مورد اینکه آیا این رمان ارزش وقتم رو داره یا نه تصمیم گیری کنم. اما نظر شما چنان شوکی به من وارد کرد که نتونستم بی جواب بذارمش. شما، بجز خانواده و معدود آدمهای اطرافتون مگه چند خانواده و فرهنگ متفاوت رو دیدید که اینگونه نظر میدید؟ هر خانواده ای فرهنگ و سبک تربیتی خاص خودش رو داره برای بچه هاش! حالا بچه یکی از سه -چهار سالگی میشه قاری و حافظ قرآن، یکی تو ده سالگی برای خودش ریاضی دانی قدر شده و یکی هم از کودکی مطالعه و خواندن رو آموخته! من کتابهای صادق هدایت رو و حتی تک تک استانهای کوتاهش رو در یازده سالگی زندگی کردم. نیچه رو در پانزده سالگی آموختم و شونزده سالگی بین فلسفه ی اسپینوزا و اگزیستانسیالیم دودل بودم و در همین زمینه کنفرانس میدادم. بهتر نیست کمی با دید بازتر به جامعه ی بزرگ بشری نگاه کنید؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Reza.D گفت:

    سلام
    خیلی لذت بردم مرسی بریم سراغ نقد که نمی شه گفت نظرم راجب داستان
    انگار بعضی چیزا رو شروع می کردی توی داستان ازشون چند صفحه ای بنویسی ولی ولشون می کردی
    مثل اون جعبه و پول هاش یا دقدقه فضای مجازی ساحل و کارایی که می شه با وای فای بعد مدت ها کرد یا حتی گذشته محمد
    افکار گسیخته ساحل آدمو اذیت می کرد ولی نمی تونم شما رو مقصر بدونم چون توی نوجوونی افکارش گسیخته هستن
    به نظرم اگر رو قسمت رمانتیک و بعضی جاهای داستان ات کار می کردی و به جای ۹۰ صفحه ۲۰۰ یا حتی بیشر می نوشتی یه رمان عااااااالی می شد
    ولی همچنان به عنوان یه داستان عااااااالی و کم نظیر بود

    [پاسخ به این نظر]

  • Z.b.m گفت:

    عالی بود ساده مختصر مفید شخصیت اول داستان ساحل دل ادمو نمی زد عالی بود بعضی جاهاشو میشد بیشتر گسترش داد.
    لطفا به نوشتن رمان هاتون ادامه بدید♥
    باتشکر♥

    [پاسخ به این نظر]

  • azin گفت:

    به نظرم که از همه لحاظ عالى بود.یعنى اگر رمان میشد و صحنه ها و موضوعات بیشتر بود؛یعنى از عاااالى هم عالى تر میشد.
    در کل اگر دنبال یه رمان کوتاه متفاوت هستید،توصیه مى کنم یه بار بخونیدش،منکه دوستش داشتم.مرسى نویسنده جان (:

    [پاسخ به این نظر]

  • نازنین گفت:

    فقط قسمت طنزش جالب بود ولی از نظر عاشقانه خیلی ضعیف بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • شقایق گفت:

    این داستان کوتاه وااااقعااااا عاااالی بود…اصلا هرچی بگم کم گفتم..بی نهایت قلم نویسنده رو دوست داشتم و در عین اینکه طنز زیبا و روانی داشت جوری نبود که آدم رو دلزده بکنه…من یه جاهاییش انقد بامزه بود و جالب که هی برمیگشتم عقب و دوباره میخوندم!!
    و بازم میگم این داستان کوتاهی بود که با توجه به قلم زیبای نویسنده امکان اینکه یه رمان طولانی و حتی چندجلدی بشه رو داشت..

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @اسماعیل,
    سلام خدمت شما خواننده عزیز،که با خوندن این رمان و گذاشتن نظر من رو مفتخر کردید.
    تا اونجایى که ممکن بود سعى کردم،به استهزاى سن شخصیت ساحل رو تشکیل بدم.و هیچ شکى ندارم که موفق بودم.چرا که امروزه انقدر کودکامون از رشد عقلى بسیارى برخوردار هستن که روند رشد و نوجوانیشون پخته از اون تفکراتیه که از دهه هاى دیگر در دهنتون است.لذا شخصیت پردازى از روى خیالى پوچ انجام نمیشه؛ و شما مطمئن باشید تا وقتى که نتونم اطلاعات کافى در مرتبط با اون سن و همچنین خودم رو جاى اون شخصیت بذارم و منطق و رفتارش رو بسنجم،هرگز شخصیت سازى نمى کنم.
    اینى که کتاب هاى صادق هدایت رو به کنایه ى سن شانزده ساله نسبت دادید؛کمى دلخور کننده است؛یا شما یک فرد علاقه مند به کتاب در اطرافتون ندید یا منى که پانزده سالگى بوف کور رو تموم کردم کمى دور از باورم. شخصیت ساحل ترکیبى از علایق خودم و رفتار اطرافیانم هست.
    تفکر شما راجب لوتى بودن دِ یالاست؟این عقیدتون قابل احترامه اما این یک تیکه کلامه که هیچ جوره وجه ى بى ادبى نداره و فقط یک نوع تشر مادرانه محسوب میشه که روزانه هم دیده میشه و هم شنیده.
    ممنون از شما و نظر گرانبهاتون و مطمئن باشید؛هر چند ناچیز اما همه ى جوانب رعایت شده،البته این رعایت شدن فقط با چشم باز و وسیع قابل رویته.
    موفق باشید(:

    [پاسخ به این نظر]

  • اسماعیل گفت:

    با سلام خدمت همه عزیزان.داستان خوبی بود ولی متاسفانه خیلی زیادی یه دختر ۱۶ ساله رو فهمیده نشون داده…اخه کتاب های صادق هدایت و دختر شانزده ساله؟؟دوما مادر لوتی نیست یک معلمه که بگه د یالا در حالی که خودش به پسرش تاکید داره که اینجور حرف نزنه مثلا به جای حال داد بگه کیف کردم..اگه اینا رو فاکتور بگیریم میشه گفت خسته نباشید خوب بود و در بکار بردن کلمات افراد در فرهنگ و سنین مختلف حتما دقت کنید.موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @نورا,
    سلام نوراى عزیز
    نظر لطفتون نسبت به رمان ناچیز بنده،قابل تقدیره.
    انشالله که راضى بوده باشید.
    ممنون از شما(:
    ***
    در حد توان به سوال ها و لطفتون پاسخ میدم،اگر به نظر شما عزیزى پاسخ ندادم،به بزرگى خودتون ببخشید.چرا که بیشتر پیام ها شبیه همه اما مطمئن باشید لطفتون در خاطرم هست.

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @lavrina,
    سلام وقتتون بخیر
    تشکر از مهربونى که با گذاشتن نظر پاى رمان بنده نشان دادید و مرا خرسند کردید.
    ان شالله این همراهیتون دلگرم کننده ى همه مراحل نویسندگیم باشه،دوست داشتم جلد دومى هم داشته باشه. اما خب فعلا اولویتم رمان تحفه نجسِ . انشالله زمان دیگر. موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Fatemeh,
    سلام فاطمه ى عزیز.
    اینکه شما با این رمان خندید؛و وقت باارزشتون رو صرف این نوشته کردید.باعث افتخار و خوشحالیه منِ.
    لبتون همیشه خندون و دلتون پر از مهربونى.
    موفق باشید(:

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Samar,
    سلام
    ممنون از اینکه با گذاشتن نظرتون که سرریزى از لطف است خوشحالم کردید. موفق باشید(:

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Gharib,
    سلام قریب عزیز
    بى شک زیبایى ناچیز این داستان از حضور و دلگرمى شما عزیزان است.
    خوشحالم که تونستم قدمى مثبت در ژانر طنز نویسى داشته باشم.
    منم امیدوارم این همراهى شما همیشگى باشه.
    موفق باشید(:

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Eli,
    نظر شما باعث احترامِ.
    ممنون از همراهى و وقتى که پاى رمان گذاشتید.
    موفق باشید(:

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @gandom,
    سلام گندم عزیز
    خوشحالم که هرچند ناچیز اما لبخند روى لبتون اومد.
    همیشه لبتون به خنده.موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @گمنام _۳۱۴,
    سلام شما هم خسته نباشید
    هدف اصلى من نوشتن یک رمان کوتاه بود،و انقدر با همین استدلال در ذهنم جلو رفتم که دیگه نتونستم؛به خواسته شما عزیزان عمل کنم و بیشتر ادامش بدم. ان شالله کارهاى بعدى.
    ممنون از همراهیتون و نظرى که بى شک از لطف شما سرچشمه مى گیره.
    موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • پريا قاسمى گفت:

    @Aster,
    سلام مینا جان
    ممنون از وقتى که پاى رمان بنده گذاشتى.تمام محاسنى که گفتى از لطف خوب شماست.
    ممنون از ارزوى زیبات موفق باشى دوست خوبم (:

    [پاسخ به این نظر]

  • نورا گفت:

    سلام پریا جون
    رمان تابستان لاکچری واقعا قشنگه اونقدر که من به همه دوستام پیشنهاد کردم حتما بخوننش.
    منتظر رمان های بعدی شما هستم.

    [پاسخ به این نظر]

  • Ava گفت:

    این طور ک ب نظر میرسه رمان خوبیه

    [پاسخ به این نظر]

  • lavrina گفت:

    عالییییییی بود….ساده و جذاب…کاش انقدر زود تموم نمیشد ولی…میشه لطفا جلد دومشم بنویسید؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Fatemeh گفت:

    رمان خنده دار و جالبی بود. کلی باهاش خندیدمو ایدش هم خیلی جالب بود. کلا تونستی در قالب طنز حس ها را در لحظه به خواننده انتقال بدی. با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

  • Samar گفت:

    سلام. واقعا داستان زیبایی بود. خیلی از خوندنش لذت بردم.

    [پاسخ به این نظر]

  • Gharib گفت:

    سلــــام پریا جان
    داستان تابستان لاکچری بسیار زیبا ودر زمینه طنزبی نظیر بود واقعأ عالـــــــــی بودروح روان آدم را شاد میکرد امیدوارم همیشه موفق باشی قلمت سبــــزودلت روشن
    منتظر آثار بیشتری از شما هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • Eli گفت:

    تابستان لاکچری
    جالب بود منتظر بودم لحظه ب لحظه ی بلایی سر محمد بیاد ولی خوشال شدم بهم رسیدن برعکس بقیه ک نظر دادن طنزه بعضی جاهاش واقعا ادم دلش میخواس گریه مخصوصا صحنه خداحافظیشون .فک کنم عمه مریمم عاشق بابا بزرگ محمد بوده .عالی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • gandom گفت:

    سلام پریا جان

    داستانت خیلی عالی بود
    بقول مینا جان مثل اسمش لاکچری و خاص بود و واقعا میشه گفت خنده رو به لب خواننده می آورد
    به امید کارهای بیشتر

    [پاسخ به این نظر]

  • گمنام _۳۱۴ گفت:

    سلام خسته نباشید
    این رمان انقدر زیبا و دلنشین بود که افسوس خوردم براى زود تموم شدنش.
    قلم خیلى جالب و موضوع جالب ترى داشت، اونقدر که دلم نیومد نظر ندم.
    با بعضى از جاهاش انقدر خندیدم که نهایت نداشت. مرسى خانم قاسمى عزیز.
    منتظر کارهاى بعدى شما خواهم ماند.

    [پاسخ به این نظر]

  • ایمانه گفت:

    سلام نگاه جان. جدیدا سایت خیلی دیر به روز رسانی میشه. رمان ها دیر به اتمام میرسه یا استقبال نمیشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۶ ۱۰:۱۴ ب.ظ:

    سلام. رمان ها در دست ویرایش هستن و این موضوع باعث تاخیر در بروز رسانی رمان ها میشه.

    [پاسخ به این نظر]

  • Hinata گفت:

    خیلی قشنگ بود البته از دیدگاه طنز

    [پاسخ به این نظر]

  • Aster گفت:

    Mina:
    سلام پریا‌ی عزیز
    می‌تونم به عنوان دوستت نه به عنوان ویراستار این داستان بگم یکی از لاکچری‌ترین و خنده‌دار‌ترین داستان‌هایی بود که خوندم.
    امیدوارم همیشه قلمت این‌قدر شکوفا و سبز باشه.
    دوستدار عزیز تو مینول

    [پاسخ به این نظر]