دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه نگاه دانلود

خلاصه:
روزها از پس هم گذشته و اینک الیسیما، دیگر آن نوجوان درمانده‌ی شانزده‌ساله نیست؛ لیکن او را روزگار و حماقت خودش، عوض کرده است. او تازه دارد معنی “مجازات زن‌بودنش” را می‌فهمد. هفت‌سال از مرگ سام می‌گذرد و او در بالین خانواده‌ی طاهری تاب آورده است؛ خانواده‌ای که از یک نقطه‌ی کوچک به همه‌ی زندگی‌اش تبدیل شدند. همه‌چیز آرام به نظر می‌رسد؛ اما اصل ماجرا چیز دیگری است. در این میان، بازگشت دماوند به هیاهوی این آشفته‌بازار، دامن می‌زند و…

پیش‌گفتار:
الیسیما نوجوان شانزده‌ساله‌ای بود که از ناتنی‌بودن پدرش باخبر می‌شود و نفرت از درونش فوران می‌کند. از بهر این نفرت، به دعا و نفرین روی می‌آورد. آهسته‌آهسته از دردها و رنج‌های سام، ناپدری‌اش، آگاه می‌شود و نفرت پر می‌کشد و عشق جایگزین می‌شود؛ اما درست در جایی که این علاقه می‌توانست شکوفا شود، نفرین عملی شده و سام می‌میرد…
پ.ن: علی اکبر و کیاوش یه نفرند.
این جلد تقریبا، مستقل از جلد اول خود است.

نام رمان: من به برلین نمی‌روم
نام نویسنده: سناتور نویسنده انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان جلد دوم این مرد ویران است
تائیدکننده:
لُر هانیه(حیات)
سطح رمان:
پرطرفدار

ویراستار: ZrYan
ژانر: تراژدی، عاشقانه
سبک:
رئالیسم

 

دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان این مرد ویران است جلد اول

 

 

مقدمه:
شب بود و
شمع بود و
من بودم و
غم!
شب رفت و
شمع سوخت و
من ماندم و
غم!
***
– الی؟ الی بدو علی‌اکبر اومد، داداش گلم اومد.
نگاهم را به آینه می‌دوزم؛ همه‌چیز مرتب است. موهای بور بلندم را زیر روسری ساتن پنهان می‌کنم. با چشمان قهوه‌ایم، رژلب روی میز را نشانه می‌گیرم.”نه الیسیما، احمق نشو! باز می‌خوای آتو بدی دستش؟” منصرف می‌شوم.”می‌خوای مثل میت‌ها باشی؟” بدون تعلل رژلب را برمی‌دارم، می‌چرخانمش که رژ قرمز زیبایی بالا می‌آید؛ جیغ نیست، خانمانه است. آن را روی لبم می‌کشم؛ لب‌های صورتی بی‌رنگم، قرمز می‌شوند. دستمال را از روی میز برمی‌دارم و روی لب‌هایم می‌کشم؛ تا حدودی رنگش پاک می‌شود. این‌گونه هم به حرف دلم عمل کرده بودم، هم عقلم! دستمال رژی‌شده را در سطل آشغال می‌اندازم و چادرم را روی سرم می‌کشم.
از اتاق بیرون می‌زنم. خانه شلوغ است؛ پر از مهمان است. خیلی از آن‌ها را نمی‌شناسم و حس می‌کنم آن‌ها هم همین‌طور. چندنفری که من را می‌شناسند، با من سلام علیک می‌کنند، من هم به گرمی پاسخ می‌دهم.
از خانه خارج می‌شوم و وارد حیاط می‌شوم. حیاط هم شلوغ است؛ عده‌ای مرد کناری ایستاده‌اند و مادر، سمیه، معصومه و زینب هم سمت دیگری زیر درخت پُربار انجیر به همراه خاله‌ی کیاوش مشغول ریزریز صحبت‌کردن با یکدیگرند. چادرم را جلوتر می‌کشم که معصومه می‌گوید:

نام رمان : من به برلین نمی روم

نویسنده : سناتور کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. تراژدی

ویراستاران : ZrYan

تعداد صفحات کتاب : 310 پی دی اف ،1179 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/183751/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۴۸) دیدگاه برای “دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • شروین دخت(سنآتور) گفت:

    @فرناز,
    لوس و بچگانه ؟! یعنی چی ؟!

    [پاسخ به این نظر]

  • س. ع گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز.هر دو جلد روخوندم. متأسفانه رمان مورد علاقه من نبود

    [پاسخ به این نظر]

  • گل همیشه بهار گفت:

    سلام خسته نباشید میگم به نویسنده ولی من به کل نپسندیدم یه جورایی خیلی مسخره بود چه این نویسنده ی عزیز چه بقیه نویسنده ها لطفا وقتی دارید مینویسید کانال جم نگاه نکنید که هی بخواید از خیانت بنویسید

    [پاسخ به این نظر]

  • mona گفت:

    با سلام خدمت نویسنده ی محبوب و عزیزم خسته نباشید میگم بهتون به خاطر این رمان زیبا میخواستم به چند تا از عزیزان بگم که خود نویسنده هم گفت که پایان باز هستش و این رمان رو متفاوت میکنه و اینکه میگید چرا الیسیما مرد به این فکر کنید که اگه نمی مرد چه اتفاقاتی براش می افتاد ایا باز هم علی اکبر قبولش میکرد؟ایا دیگه جایی توی خانواده ی همسرش داشت؟ایا کسی باور میکرد که از طریق تزریق مبتلا شده؟و البته اینکه همیشه نمیشه که پایان خوب باشه پس قبول کنید که این هم قسمتی از داستانه.ممنونم از زحماتتون

    [پاسخ به این نظر]

  • فرناز گفت:

    خیلی لوس و بچگانه تمومش کردی درحالی که از ابتدای روند داستان میتونست خیلی بهتر پیش بره…
    خیلی از خوندنش پشیمون شذم:(

    [پاسخ به این نظر]

  • ffh گفت:

    سلام دوست عزیز
    امیدوارم از من نرنجیده باشید اما همانطور که براتون نوشته بودم در جلد اول خیلی عالی یک نوجوان دچار بحران رو توصیف کرده بودید و طبق نوشته ی خودتون اگر دقت کنیدالیسیما فکر ازدواج با سام رو از یک فیلم میگیره ببینید همه ما میدونیم که ازدواج با پدر حرام است در دین ما و در خیلی از ادیان دیگر هم همینطور است اما در مورد ازدواج با ناپدری ممکن عده ای واقعا ندانند که ناپدری از نظر محرمیت مانند پدر است و ازدواج با اوحرام شما بزرگوار درست می فرمایید که در آخر رمان اشاره کردید که سام پدر الیسیمیا است و همه میدانند ازدواج با پدر حرام اما من با شنیدن برداشت یک نوجوان ۱۵ ساله از رمان شما شوکه شدم دقیقا عین جمله ای که شنیدم رو براتون میگم (طفلی سام پس به خاطر اینکه پدرش بود سکته کرد کاشکی ناپدریش بود بعد میتونست باهاش ازدواج کنه.) نمونه ی دیگری دیدم که رمان شما باعث شدنوجوان ۱۴ ساله کلا تمام مسائل شرعی و قانونی محرمیت و ازدواج های حرام رو بررسی کنه پس شما با سطح درک ها ی متفاوتی روبرو هستید و من برای همین تاکید دارم نویسندگان عزیز باید با تحقیق کامل و هنر مندانه در روند داستانها شبهه ها هایی رو که ممکن ایجاد شده باشه برطرف کنند . من هرگز نگفتم رمان شما غیر اخلاقی است و همچین جسارتی هم نمیکنم . اگر دقت کنید گفته بودم رمانهای کمی رو میبینم که براساس فرهنگ جامعه ما نوشته شده باشه و این واقعا خیلی ناراحت کننده است این رو به عنوان یک درد دل مینویسم سوالات من از نویسندگان است
    باتحقیر مقام زن رمان جذاب خواهد بود ؟
    واقعا زنان ایرانی تمام مشکلشون اینه که سر یک مرد بجنگند؟
    واقعا تمام عشقها در شاهزاده وگدا خلاصه میشه؟
    آیا اینطور ما میتوانیم فرهنگ جامعه رو بهبود ببخشیم؟
    آیا نمیشود در رمانها این تفکر را نهادینه کرد که هیچ زن ومردی مجاز نیست که خطا کند ؟
    چرا باید در رمانها مردی که خودش هیچ مورد اخلاقی را رعایت نمیکند پاک ترین زنان داستان عاشقشان شوند؟
    مگر غیر از این است که دنیا دار مکافات است.
    آیا این وقت باارزشی که نویسنده صرف نوشتن میکند باید فقط جنبه ی سرگرمی داشته باشد یا میتواند در کنارسرگرمی کمکی به ارتقای سطح فرهنگ جامعه کند؟

    در پناه حق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • n_h گفت:

    سلام عزیزم امیدوارم هرجا هستی سلامت باشی جلد اول رمانتون جوری بود که ادم ناخوداگاه وابسته شخصیت سام میشد ولی در اخر درست جاهای خوب داستان سام مرد و جلد دوم هم تازه الیسیما تصمیم درستی گرفته بود که دماوند اون رو کشت من ادم خیلی احساساتی هستم و به خاطر جلد اول مدت ها ذهنم درگیر بود و فکر میکردم جلد دوم حداقل پایان خوبی برای الیسیما داره ولی حتی غم انگیز تر از جلد اول بود و به نظر من واقعا اخرش سرهم بندی شده بود و توضیح نداد دماوند چی شد؟ ایا علی البر ایدز گرفت؟ سام شخصیت بدی داشت؟چه اتفاقی برای همسر دوم علی اکبر افتاد؟و من دوست داشتم جواب این سوال هارو بدونم
    امید وارم رمان های بهتری اراعه بدید

    [پاسخ به این نظر]

  • الهام گفت:

    سلام وعرض خسته نباشید به نویسنده عزیز
    رمان خوبی بود ولی خب نقص هایی هم داشت
    البته نسبت به جلد اولش
    اینکه الیسیما بهش تجاوز شده بود و ب خواسته خودش دختر نبود ولی علی اکبر جوری باهاش رفتار میکرد که انگار به دختر خیابونی بوده و پر از اشتباه
    درصورتی که الیسیما میتونست با توضیح حلش کنه و اینکه علی اکبر دقیقا یاسمنی که یه دختر معتاد و یه جورایی خیابونی بوده رو سر به راه کرده و با هاش ازدواج کرده و عاشقش شده و بچه دار شدن ولی نتونست الیسیمای عوض شده رو ببینیه و ….. درکل یکم زیادی به خق الی ظلم شد
    وبه نظرم خوب شد که علی اکبر ایدز گرفت

    بعد مثلا الیسیما از علی اکبر میترسید ولی یه شب موند هتل و بعدش هیچی ؟؟؟؟؟؟چه توضیحی داد ینی اینک گفت پیش دوستم بودم حلش کرد؟؟؟اونم با این اخلاق علی اکبر ؟؟؟
    من گاهی گیج میشدم تو این جور مواقع رمان
    یاسمن چی شد؟سام چی شد؟اردشیر چی شد؟مادر واقعی الی کی بود؟

    اما به همه توصیه میکنم بخونن رمان رو هر دو جلدشو کامل

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    @ffh,
    سلام.
    ببینید من اخر رمان از زبونِ دماوند هم گفتم ک سام پدر واقعیشه واصلا قصد ازدواج نداشته باهاش !
    هر ادمی می فهمه پدر واقعی ادم نمیتونه باهاش ازدواج کنه:/ حتی اگه سیزده سالشم باشه!
    من وقتی خودم رمانو نوشتم، حتماً اون مورد رو هم می دونستم بانو !
    و ضمناً رمان بنده صحنه ی غیراخلاقی نداره !
    اگه می خواید کلا در باره ی رمانهای امروزی حرف بزنید، قید کنید ک منظورتون رمانِ بنده نیست !
    چون بقیه هم به اشتباه تحت تاثیر قرار میگیرن !
    با تشکر.

    [پاسخ به این نظر]

  • کاشت مو گفت:

    خیلی ممنونم از لطفتون
    سایتتون خیلی کارش درسته

    [پاسخ به این نظر]

  • ffh گفت:

    شرمنده میخواستم بنویسم وارد ذهن خواننده

    [پاسخ به این نظر]

  • ffh گفت:

    سلام
    امیدوارم سخن من رو با دیده ی انصاف بخونید و از حرف من دلگیر نشوید چون از نظر من زیبا سخن گفتن و نوشتن با سخن زیبا نوشتن و گفتن متفاوت است و ادبیات داستانی در رشد و شکوفایی یک جامعه خیلی تاثیر گذار است و چه خوب است که نویسندگان وقتی به مسائل اجتماعی میپردازند با مطالعه و تحقیق در مورد اتفاقهایی که مطرح میکنند به جنبه شرعی و قانونی اون اشاره کنند مثلا در همین رمان الیسیما از سام میخواد که باهاش ازدواج کنه و با توجه به شرایط رمان چه سام پدرش باشه چه ناپدری این یک ازدواج حرام است و در هیج جای رمان من متوجه نشدم که به حرام بودن این ازدواج اشاره بشه بیشتر خواننده ها در سنین پایین قرار دارندوبعضی مسائل شرعی و قانونی که در کتاب ها مطرح میشود بهتر است به شکلی در سیر داستان حکم شرعی و قانونی آن مطرح شود.
    محتوا باید طوری باشد که هم در ظاهر داستان از خلق صحنه های غیر اخلاقی پرهیز کنیم و هم در محتوایات شرعی و قانونی که وارد ذهن نویسنده میکنیم .
    متاسفانه من رمانهای کمی رو دیدم که براساس واقعیت فرهنگی جامعه ما نوشته شده باشد.
    من علم اینکه از نظر نثر و ادبیاتی در مورد یک رمان نظر بدم رو ندارم اما در مورد محتوا ی رمانها به شرایط اجتماع و حتی استثناها بسیار دقت دارم و مطالعه های زیادی هم دارم .با آرزوی رشد روز افزون برای این نویسنده عزیز و تمام نویسنده هایی که در جهت ارتقای انسانیت گام بر می دارند.

    [پاسخ به این نظر]

  • ffh گفت:

    تشکرها دلیل بر تایید رمان نیست مخصوصا با این کار جدید نویسنده ها که تا تشکر نزنی به مطالب دسترسی نداری مثلا خود من از هر نویسنده ای سعی میکنم یک جلد در حال تایپ اگر فرصت کنم بخونم و تشکر فقط به معنای این است که قدر دانی از نویسنده برای اینکه نوشته ها ش رو در اختیار خوانندگان قرار داده بشه و گرنه اصلا دلیل بر تایید محتوا و نثر رمان نیست

    [پاسخ به این نظر]

  • گیسو گفت:

    من جلد اول رمان رو فقط بخاطر شخصیت سام دنبال کردم ولی مرگ سام واقعا غافلگیرم کرد و اصلا دوست ندارم جلد دوم رو بخونم.ولی ممنون از شما

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    دوستای عزیزی که رمان رو می خونن، خواهشمندم دقیق بخونید !
    الان نصف بیشتر دیدگاه ها، من دارم توضیح میدم که اصلِ رمان چی بوده اصلا !
    و لطفاً سلیقه ای هم نقد نکنید ^_^
    ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    @لادن,
    سلام.سپاسِ فراوان از دیدگاهتون اما:
    بله چرا نشه یه سوزن به اشتباه توی دست کسی فرو بره !؟
    غیر ممکن نیست !! ممکنه احتمالش کم باشه ولی هست ! من این موارد انتقال ایدز رو توی سایتها سرچ کردم پس همینطوری ننوشتم !!
    بارها قید شده اسم الیسیما یه اسم کاملا من دراوردیه:/ نمی دونم چرا اصلاٌ به رمان دقت نمی کنید !! و ضمناً ممکنه همون زنی ک اردلان دوستش داشته، الی باشه اسمش.
    برعکس همه ی رمانا که ته خیانت میشه خوشبختی، این رمان نشون داد که خیانت چقدر بدبختی به بار میاره و ادم خیانتکار، غیر قابل بخششه!
    و حالا جدیداً مد شده زیبایی رمان بشه زندگی های فانتزی و همه خوشبخت و دو به دو رسیدن !

    [پاسخ به این نظر]

  • Farnaz گفت:

    ببخشید میشه یکی ب من بگه الیسیما چجور مُرد؟؟
    دماوند کشتش ینی؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Triplove گفت:

    با عرض خسته نباشید به نویسنده ی عزیز خب رمان خوبی بود قلم خوبی داشتی ولی یه نقص بزرگی داشت اون هم اینکه تنها هدف نویسنده دادن درس اخلاق بود اون هم پرداختن به خیلی از مسائل بهتر بود که هدف یکی دو مورد بود ولی در عوض نوشته منسجم تر بود بعضی جا ها خیلی خوب به ام ربط داده شده بودن ولی خب بعضی قسمت ها خیلی کار داشت آخر رمان واقعا سره هم بندی شده بود خیلی سریع شکل گرفت امیدوارم جلد دوم خیلی بهتر از این جرد باشه و نقص هاش کمتر باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • لادن گفت:

    سلام
    جلد اولش واقعا عالی بود. ولی متاسفانه جلد دومش جالب نبود! اتفاق‌های غیرمنطقی زیاد داشت.
    الیسیما انقدر حواس پرت و دست و پا چلفتیه که نوک سوزن بره تو دستش؟ ما خودمون هم انسانی و دختر فکر کنین سوزن میگیرین با یه حواس پرتی نوکش می‌ره تو دستتون؟ معمولا لمس میشه ولی نه اینکه بره داخل!
    اونم دقیقا وقتی ک قراره مثلا خوشبخت بشه! در این حد بدشانس؟!
    من اسم الیسیما رو نشنیدم و تو جلد اولش گفتین که به خاطر شباهتش به الی این اسم انتخاب شده، بعد تو این جلد گفتین الی در کار نبوده! پس چرا سام یه همچین اسم عجیبی رو دخترش گذاشته؟!
    نمی‌گم خیلی بد بود ولی میشه گفت حرفه‌ای نبود!
    چرا الان همه‌ی رمان‌ها در مورد خیانته؟ به هرحال روی خواننده تاثیر میزاره و دیدش رو منفی می‌کنه!
    کاش رمان هایی نوشته بشه ک با خواندنش و وقت گذاشتن واسش، حداقل حالمون رو خوب کنه نه اینکه…
    به امید رمان‌هایی به زیبایی جلد اولش!
    موفق باشین…

    [پاسخ به این نظر]

  • لادن گفت:

    In roman aaaaaalllllllllllieeeeeeeee…
    Herfe i…
    Shadid pishnhd mishe

    [پاسخ به این نظر]

  • يگانه گفت:

    خیلی رمان فوق العاده و خوبی بود و من به سناتور عزیز تبریک میگم امیدوارم باز هم تویه همچین سبکایی رمان بنویسی قلمت واقعا افرین داشت و من خیلی باهاش گریه کردم امیدوارم موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • مرآت گفت:

    نویسنده محترم خسته نباشید. جلد اول شروع تاثیرگذاری داشت. گرچه پایان اون، پیامی رو در دل خودش به مخاطب نمیرسوند که در انتهای جلد دوم هم خودتون بهش اشاره داشتید و برای منِ خواننده هم سببی بود که سراغ جلد دوم بیام تا بتونم اونچه رو که بعنوان حفره در قالب داستان اول در ذهنم ایجاد شده بود، با جلد دوم پُرش کنم. گرچه شروع جلد دوم هم خوب بود(نه به شدت تاثیرگذاری جلد اول) ولی اتفاقات داستان از انسجام کافی بهره مند نبود. بخاطر پَرش های چند ماهه بین وقایع و صرفا توضیح مختصر در خصوص «آنچه گذشت»؛ نخ احساسی رو در ذهن و قلب خواننده پاره می کرد. درسته داستان نویسی به سلیقه ی نویسنده هست اما ایجاد بار معنایی برای خواننده، جزو ارکان مهم این امر ارزشمند می باشه. اینکه الیسیما به یه مهمونی بره و سوزن آلوده دریافت کنه و به خونه برگرده و آب از آب تکون نخوره، با شخصیتی که از علی اکبر توی ذهنمون ایجاد شده، گسیختگی ذهن ایجاد می کنه که پس چی شد؟ یعنی علی اکبر نفهمید که اون دیر اومد و بهش هیچی نگفت؟! و اینکه آدما تصمیم درست می گیرند(الی بخاطر تصمیم درستش برای خیانت نکردن و علی اکبر بخاطر تصمیم درستش بخاطر شوهر بهتر شدن و روحانی بهتر شدن و نگرفتن بچه از الی) و پاداششون این میشه که هردو به ایدز مبتلا بشند و دماوند و البرز قسر دربرند، عذاب آوره. حتی نقاط مبهم درباره ی سام و یاسمن هم عذاب آوره که بالاخره سام جلد اول رو باور کنیم یا سام جلد دوم؟!
    حتی پایان باز داستان هم محدودیتی داره. ممنون میشم اگه من داستان رو خیلی توجیه نشدم، دوستان پیام بذارند و نقاط مبهم رو توضیح بدند.
    بهرحال از زحمتی که برای نوشتن این داستان کشیدید، صمیمانه تشکر می کنم. امیدوارم در امر نویسندگی موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • دل ارا گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز.مثل جلد اول عالی نوشته شده و قلم عالی شما اونو بهتر کرده.
    پیشنهاد میکنم هردو جلد رو بخونین. (:

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    @Marzie,
    الیسیما داشت ایلین رو اماده می کرد تا ببره خونه ی حاجی.اصلاً اشاره ای ب خونه ی دماوند نشده بود.
    ممنون از شما_(:

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    پاسخ به دیدگاه Zahra_73
    سلام و خسته نباشید *_*
    ۱-رمان قرار بود اموزنده باشه و داستانِ حماقت های پایان ناپذیر یه ادم باشه.
    ۲-دماوند برای الیسیما مثِ یه الهه ی مهربونی بود توی دنیایِ بی محبتش.و حتی از زبونِ الیسیما هم بارها ذکر شده بود ک علتش برای نرفتن ب برلین، این بود ک نمی خواست زنِ متاهلِ خیانتکار باشه. یعنی اخرای رمان، به درکی رسیده بود ک می خواست زندگی خوبی با همسر و بچه اش شروع کنه و دورِ خیانت رو خط بکشه.
    ۳-علت ایدز گرفتنِ الیسیما، سرنگی بود ک به اشتباه توی دستش فرو رفت(قید شده)

    متاسفانه ایرادات بسیاری ک به رمان گرفته میشه، ناشی از اینه خواننده خوب رمان رو نمی خونه و حس می کنه سوالایی ک توی ذهنشه، ناشی از اینه ک نویسنده خوب رمان رو ننوشته!
    دقت بفرمایید.
    سپاس_(:

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    اول از همه خسته نباشید بگم به نویسنده عزیز
    جلد اول برام قابل قبول تر بود.چیزی که خیلی اذیت کننده بود خلاصه کردن داستان بود.قطعا برای کار خیلی زحمت کشیده شده ولی متوجه نمیشم چرا همه اتفاقات رو خیلی خلاصه تو متن داستان آورده شده؟از طرفی چرا هیچ اتفاق قشنگی توی رمان نیست؟بعضی رمان ها از یه طرف بوم میوفتن انقدر ک همه چیز رو آرمانی و عالی جلوه میدن این رمان هم از اون طرف بوم.همه ش تلخی و غم.همش اشتباه همش کارهای غلط همش تلخی.واقعا الیسیما با وجود اعتقادی که پیدا کرده،با وجودهمه مشکلاتی ک داشته واقعا یکم حتی بزرگ نشده؟کلیت داستان خوب بود واقعا حتی شیوه نگارش هم خوب بود منتهی ساختن و پرداختن به اتفاقات داستان متاسفانه ضعیف بود.و با اینکه با پایان تلخ اصلا مشکلی ندارم اما این پایان رو واقعا درک نکردم.امیدوارم رمان های بهتر و بهتر باشن.قطعا همینطور هم خواهد بود✌

    [پاسخ به این نظر]

  • Marzie گفت:

    خیلی قشنگ بود ولی آخرش مگه الیسیما با آیلین نرفت پیشه دماوند؟ پس چرا آخرش وقتی طیبه داشت حرف میزد گفت الیسیما صبح آیلین و اورد اینجا؟؟ دلی جدا از این جذاب بود ممنن

    [پاسخ به این نظر]

  • H.m گفت:

    انتهای رمان واقعا سرهم بندی شده بود …بعضی جاها واقعا لازم به اونقدر توصیف نبود ولی قسمت انهای رمان اونقدر اتفاقات سریع و هول هولکی پشت هم چیده شده بود که احساس میکردم رمان روی دور تنده…اما خب داستان جدید بود وتنها نقطه قوتش همین بود…خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • سناتور(شروین دخت) گفت:

    @zahra,
    من واقعا تعجب می کنم شما ب هیچ نکته ی خاصی اشاره نکردید بعد انقدر طلبکارید!
    رمان برای همه ی سلیقه ها نیست و هر کس چیزی دوست داره !
    خوشبختانه رمان وقتی در حال تایپ بوده، تگ پرطرفدار داشته پس خیلی ها راضی بودن و از نظر منتقدین هم رمان قوی ای بوده !
    پس حتما شرایط لازم برای قرار گرفتن در اون بخش رو داشته !
    موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra_73 گفت:

    اینکه اخرش السیما مرد بهترین پایان بود
    ولی چرا شخیصت سام تو این جلد اینهمه تخریب شد در حالی ک ادم نمیدونه حرفای البرزو باور کنه یا نه
    چرا السیما بزرگ نشد بعد ۷سال؟اگه علی اکبر دوست نداشت چرا با دماوند نرفت و اگه دوست داشت ۲سال خیانتش چی بود؟ السیما چه جوری ایدز گرفت؟؟ اگه کمی بیشتر توضیح میدادین خیلی عالی میشد ولی در هر صورت خسته نباشی

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    سلام و خسته نباشید به نویسنده
    من جلد دوم رو وقتی در حال تایپ بود خوندم و با اینکه به هدف نویسنده برای پرداختن به موضاعاتی که در رمان مطرح کرده بودند احترام می گذارم و برخی رو هم قبول دارم ولی از صرف زمانی که برای خوندن این رمان گذاشتم پشیمون شدم و به نظرم گنجوندن حوادث تلخ در رمان صرفا نمیتونه داستان رو واقع گرایانه کنه و اخر داستان هم خیلی سرهم بندی شد
    اگر فقط از رمان ها در قسمت نظرات تعریف بشه نویسنده پی به خطاهاش نمیبره و پیشرفت نمیکنه و هم اینکه کسانی که با این نظرات ترغیب میشند و میخوان رمان رو بخونند فقط وقتشون تلف میشه (همانطور که قبلا برای خود من هم پیش اومده)
    و باید بگم از اینکه این رمان جزو رمان های پیشنهاد سردبیر هست خیلی تعجب کردم ولی وقتی دیدم رمان های بدتر از اینم هست واقعا این سوال برام پیش اومده که معیارهای سردبیر سایت واقعا چی هست؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۶ ۹:۳۲ ب.ظ:

    سلام و سلامت باشید.
    بنده متاسفانه وقتش رو ندارم که رمان های در حال تایپ رو مطالعه کنم. فقط بر اساس خلاصه، قلم، موضوع و کشش داستان در چند پست ابتدایی رمان، و اندکی توجه به اقبال عمومی کاربران رمان ها رو برای ویترین انتخاب می کنم. بنابراین قضاوت اصولی و حرفه ای در کار نیست.

    [پاسخ به این نظر]

  • zohreh گفت:

    ممنون دوست عزیز بابت قلم زیبات

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    سلام
    خوب بود ولی کاش آخرشم از زبون علی اکبر مینوشتین که بفهمیم تهش چه میشد
    تچکر

    [پاسخ به این نظر]

  • سلام ممنون از به اشتراک گزاری مطالبتون ، واقعاعالی بود
    امیدوارم روند روبه رشدی داشته باشید

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۰۰ ق.ظ:

    سلام. لطف دارید دوست عزیز 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • مهشيد گفت:

    چقدر عصبی شدم با خوندن این رمان
    چقدر مردهای توی رمان عوضی و خودخواه بودن
    اول تو تب و تاب عاشقی بعد بی تفاوتی و بعد هم دوباره خودخواهیشون

    [پاسخ به این نظر]

  • viraneh گفت:

    وای عاولی بود ممنون از نویسنده♥♥♥♥♥

    [پاسخ به این نظر]

  • نگار 1373 گفت:

    تبریک میگم به شروین دخت عزیز بابت این رمان
    ایده ی جدید و قلم قوی! ان شاء الله همیشه موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • Par Pari گفت:

    سلام خسته نباشید
    میشه بگید اسم جلد اول این رمان چی هست ؟؟؟
    سپاس

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۶ ۶:۱۲ ب.ظ:

    سلام. “این مرد ویران است”
    لینک در همین پست موجوده.

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra122 گفت:

    سلام رمان جلد اول دوست داشتم منتظر جلد دوم و با اتفاقات خوب و امیدوار کننده بودم . ناراحت کننده بود ولی باعث درس عبرت می شه نشون دادی هر تصمیم اشتباه که می گیریم آینده مون دچار تنش می کنه
    واقعی و بدون رویا پردازی دخترونه
    تشکر فراووان

    [پاسخ به این نظر]

  • ldkh گفت:

    به به بالاخره اومد روی سایت.منتظر رمانای بعدیت هستم.

    [پاسخ به این نظر]

  • Aida Farahani گفت:

    همه نظرات تا اینجا، از بچه های انجمن بود. منم به نوبه خودم تبریک میگم:)

    [پاسخ به این نظر]

  • shadi dokht گفت:

    مطمئنا این رمان یکی از رمان های خوب و بی تکرار این سایت
    به دوست عزیزم مهدیه بانوی گل بابت این رمان زیبا تبریک میگم
    وقایع جدیدی با قلم بسیار زیبای نویسنده رقم خورده که به همه ی دوستان توصیه میکنم
    قلمت سبز ومانا
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • Captain meli گفت:

    رمانت بسیار عالی و زیبا بود عزیزم.خیلی قلم قوی داری(: امیدوار همیشه شاد و موفق باشی. تبریک میگم. به امید. موفقیت های بیشتر شما(:

    [پاسخ به این نظر]

  • samira behdad گفت:

    این رمان فوق العادست. قلمش بسیار قوی با موضوع جدید و عالی.
    پیشنهاد میکنم هر دو جلد رو بخونید 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • س.زارعپور گفت:

    تبریک می گم دوست عزیزم. مطمئنا از جلد اولم بهتره…
    به امید کارای بیشتر:)

    [پاسخ به این نظر]


  • Histats.com © 2005-2014 Privacy Policy - Terms Of Use - Check/do opt-out - Powered By Histats