دانلود رمان ان دی ای جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان ان دی ای جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان ان دی ای

دانلود رمان ان دی ای

دانلود رمان ان دی ای جلد دوم رمان محله ممنوعه جاوا،اندروید،pdf،ایفون

نویسنده: blod کاربر انجمن نگاه دانلود

درخواستی دوستان

نام رمان: ان دی ای(NDE)

جلد دوم رمان محله ممنوعه

در علم پزشکی به تجربه ی نزدیک به مرگ، NDE گفته میشه.
نام نویسنده: Blod(سحر نورباقری)
ژانر: ترسناک- تخیلی
خلاصه رمان ان دی ای جلد دوم رمان محله ممنوعه :
مرگ ناگهانی حسام همه رو شوکه کرده. سیاوش، فرید و علی که به این مرگ مشکوکن؛

دنبال دلیل اصلی این اتفاق می گردن. پدرام، پسر مرموزی که ادعا می کنه دوست حسام بوده،

دنبالشون راه میوفته تا اونا رو از خطر دور نگه داره. اما چرا؟ جوابش فقط سه کلمه است؛ پدرام همون حسامه.

دانلود رمان محله ممنوعه جاوا ، اندروید ، ایفون ، pdf

 

مقدمه:

تغییر ناگهانی یه زندگی… تغییر شیوه ی زندگی… داشتن تمام چیز هایی که نداشتی و نداشتن تمام

چیز هایی که داشتی…گیج بودن… سردرگم بودن… دست و پا زدن بین یه دوراهی… معلق بودن بین دو

زندگی متفاوت… نمی دونم اسمش چی بود… سفر روح از جسمی به جسم دیگه… یا شاید انتقال افکار

و شخصیت یه فرد به فرد دیگه… من همون آدم بودم.با همون اخلاق و رفتار و تفکر… با همون احساسات

نسبت به اطرافیانم و همون نیروی خروشان درونم… اما این وسط چیزی تغییر کرده بود… جسمم… جسمی

که مال من نبود اما متعلق به من بود. جسم پسری به اسم پدرام.با یه خانواده ی خوشبخت و تعداد

زیادی دوست.سخت بود که تو آینه نگاه کنی و هر بار به جای تصویر خودت، فردی رو ببینی که چهره اش

برات غریبه س… به جای رنگ روشن موهات، چشمت به تیرگی موهای توی آینه بیوفته… به جای دو جفت

چشم شکلاتی و آروم، با دو جفت چشم توسی و شیطون رو به رو شی.من وسط زندگی قرار گرفته بودم

که همه چیزش برام غریبه بود… داشتن مادر مهربونی که من ته تغاریش بودم… داشتن پدر محکم و آرومی

که شوخی می کرد و می خندید و حتی یه بار هم سر بچه هاش داد نزده بود… برادرایی که تو رو جزئی از

خودشون می دونستن؛ باهات حرف می زدن و شوخی می کردن… یه زندگی آروم… چیزی که بیشتر

از همه باهاش غریبگی می کردم… تغییر ناگهانی یه زندگی… تغییر شیوه ی زندگی… همه چیز

عادی بود… جز منی که نمی تونستم زندگی گذشته ام رو فراموش کنم… تو مراسم کفن

و دفن خودم، جسم قبلم، حسام، شرکت کردم… با چشم دیدم که حسام دفن شد…

منی که کنار اون قبر ایستاده بودم، دفن شدم… به نظر خنده دار بود که یه آدم، تو

مراسم خودش شرکت کنه و به چشم بسته شدن زندگیش رو ببینه… زندگی

قبلی من تموم شد… بسته شد… با یه تغییر ناگهانی زندگی… یا یه سفر روح

از جسمی به جسم دیگه… حالا من پدرام بودم… پسر نوزده ساله ای که

حافظه اشو تو یه تصادف از دست داده بود… پسری از یه خانواده ی پر جمعیت…

یه پدر، یه مادر و سه برادر.کسی که زندگی آروم و عادی داشت… من حالا پدرام بودم.اما پدرام الان کجا بود؟

 

 

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۳۸) دیدگاه برای “دانلود رمان ان دی ای جاوا،اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • lavrina گفت:

    حدودا یک سال پیش این رمان رو خوندم وعاااالیه االبته برای کسی که به این ژانر علاقه داره

    [پاسخ به این نظر]

  • ستاره گفت:

    جلد اول عالی بود ..اما این جلد کجاش خوب آخه..خوب شروع شد آره ولی از اونجا که رفت به نیما کمک کنه پرت و پلا شد تا ….انگار رشته کلام از دستت در رفته بود .اصلا مگه شخصیت اصلی داستان ۲۴سالش نبود پس چرا تو این جلد شبیه ۱۲ساله ها رفتار میکرد و حرف میزد..جلد اول یه چیزش مسخره بود اونم قضیه سامو سازمان که فقط یه اسم برده بودی بدون توضیح بدون پرداختن به موضوع..دوباره برداشتی تو جلد ۲همین کارو کردی!!!آخه به این بچه هیچ کس اطلاعات نمیداد یابهش آموزش نمیدادن بعد بهش میگفتن احمقی!!!همه چی خیلی سرسری و پخشو پلا بود..با کدوم منطق میگید خوب بود چی میگید شماها ..تو با ما چه میکنی نازنین نویسنده.کلی ایراد دیگم داشت که حوصله ندارم بنویسم

    [پاسخ به این نظر]

  • ستاره گفت:

    سلام…قشنگه.. ولی یه قسمتاییش نیست …اونجا که آرشیدا به پدرام گفت حسامو برگردون یهو پرید یه جای دیگه ….قضیه چی بود که مانی چاقو خورد اصلا

    [پاسخ به این نظر]

  • aisar گفت:

    عالی بود محشر خواهشا از این رمانا معرفی کنید

    [پاسخ به این نظر]

  • جیران گفت:

    خداوکیلی چجوری دلتون میاد که چرت و پرت درمورد اینابخونید. هاااااااااان بخونید منم میخونم

    [پاسخ به این نظر]

  • 1999ehs@n گفت:

    رمان واقعا زیبایی بود و متفاوت….ممنون از نویسنده و منتظر رمان های دیگری هستیم.

    [پاسخ به این نظر]

  • ℋ... گفت:

    رمانه محشریه من عاشقه سیاوشم و تو جلد اول اخرش خیلی گریه کردمو بعد جلد دومشو خوندم خیلی خوب شد که کسی چیزیش نشد دلم برای پدر حسام خیلی سوخت
    نگاه جون خیلی ممنون از رمانه قشنگت خیلی خوشحال میشم اگه جلد سومشم بنویسین خواهش میکنم
    لطفا جواب بدید خیلی ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

  • fatima گفت:

    سلام با سپاس از نویسند ی این رمان فوق العاده جذاب

    [پاسخ به این نظر]

  • Atanaz soltani گفت:

    سلام نگاه جون یه قسمتی از رمان کامل نوشته نشده و معلوم نیست چی شده خواهش میکنم رسیدگی کنین.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۶ ۱:۱۰ ق.ظ:

    سلام…پیگیری کردم داستان اینطوری نوشته شده نگاه کردم

    [پاسخ به این نظر]

  • محدثه گفت:

    عالی بود نویسنده عزیز. واقعا کیف کردم از خوندنش. اگه جلد سومی داره لطفا بذارید تو سایتتون.بازم ممنونم نگاه جون.

    [پاسخ به این نظر]

  • شهلا گفت:

    سلام نگاه جون اول تبریک میگم به این نویسنده بخاطر رمان خوبشون من خیلی وقت پیش جلد اولشو خوندم درکل رمان خوبی بود. فقط یه خواهشی دارم ازت نگاه جون .خواستم ببینم شما اطلاعی دارین درمورد جلد دوم پیچک های شوم .خیلی رمان جالبیه الان یه دوسالی هس منتظر جلد دومشم ولی پیدا نمیکنم ظاهرا .خواستم اگه بود بی زحمت بزارین تو سایتتون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    سلام…خیر متاسفانه

    [پاسخ به این نظر]

  • سوسن گفت:

    سحر جون واقعا ممنونم
    عالی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • پـــــــرســـــــتـــــــو گفت:

    سلام نگاه جونم…وااااااااااااای خدا عاااااالی بود…وقتی آخرای جلد اول حسام مرد بدجور پنچر شدم…اصلا تا چند روز تو خودم بودم.کل سایتا رو زیر و رو کردم اما نتونستم جلد دومشو گیر بیارم.چند روز پیش یکی از دوستام پیشنهاد داد به سایتتون سرک بکشم شاید فرجی شد.وقتی پیداش کردم از خوشحالی یه جیغ بنفش کشیدم که مامانم با جارو به خدمتم رسید.بگذریم…دانلود این رمانه به کتکی که خوردم می ارزید. جلد دومشم محشر بود.از هم بیشتر از شخصیت حسام و سیاوش خوشم میومد.به نویسندش خسته نباشی میگم…به تشکر…

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    سلام
    جلد دوم رو که الان دارم مطالعه می کنم خیلی خوبه
    به طوری که باعث شد از کامنت قبلیم خجالت بکشم که گفتم کپی کردن
    چون شاید اتفاق نظر داشتن
    به هر روی از نویسنده عزیز بابت اینکه گفتم کپی عذر میخوام
    جلد دوم واقعا ایده نو و جالبی خیلیم پر کشش ع و قلم نویسنده بهتر شده 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • اویسا گفت:

    این رمااان عااااااالیه رمان ترسناک به این قشنگی تا حالا نخونده بودم هرکی نخونده بهش توصیه میکنم جلد اول دانلود کنه و بخونهه دست نویسندش درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

  • عسل گفت:

    جالب بود..ولی اخرش یه جورایی تموم شد ..انتظار میرفت که اخرش قشنگ تر تموم میشد…احساس میشد دیگه نویسنده خسته شده از کارشو سریع تمومش کرده..ولی قشنگ بود اتفاقای جالبی توش افتاد…ممنون از نگاه جان و نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۴ ب.ظ:

    خواهش میکنم عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • nilz گفت:

    سلام مرسی از نویسنده عزیز این رومان عالیه
    امیدوارم جلد دوم هم به خوبی اولی باشه
    مرسی و خسته نباشی به )سحر نورباقری(

    [پاسخ به این نظر]

  • مهدیه گفت:

    سلام نویسنده ی عزیز
    وسط رمان یه قسمتیش دوبار نوشته شده و بعد مشخصه یه قسمت زیادیش نوشته نشده و نمیشه فهمید ماجرا چیه
    باید چیکار کنم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۴۹ ب.ظ:

    سلام هر انچه نویسنده نوشته کپی شده ادرس پروفایل نویسنده را گذاشتم میتونید برید انجمن مستقیم از خود نویسنده بپرسید

    [پاسخ به این نظر]

  • تارا گفت:

    وااای عالی بود مرسی از نویسندش و نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۴۹ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • Shorya گفت:

    مرسی نگاه جون خیلی وقته منتظراین رمان بودم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۰ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • artimis گفت:

    رمان خوبی بود میخواستم بدونم جلد سوم داره؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۰ ب.ظ:

    نه

    [پاسخ به این نظر]

  • الهه گفت:

    هووووم عالی بود بنظرم
    با تشکررررررر از نویسنده و نگاه عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۲ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • السانا گفت:

    ممنون نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۹ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • DARYA گفت:

    اوفـــــــــــ خیلی دنبال جلد دوم محله ممنوعه بودمم
    خیلی خیلی از نویسنده بابت رمان خوبشون و نگاه عزیز بابت برای سایت خوبی که دارن ممنونم ☺❤

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۵:۵۷ ب.ظ:

    خواهش میکنم عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • sara1999 گفت:

    وااای خداروشکر جلد اولشو شروع کرده بودم خیلی دوستش داشتم یهو زدم اخرش دیدم میمیره خیلی ناراحت شدم ولی یه حسی بهم میگف این پسره همون حسامه پیش خودم گفتم صبر میکنم جلد دومش بیاد اگه حسام زنده بود میخونم!!!الان خییییلی خوشحال شدم که حدسم درست بود :))))

    [پاسخ به این نظر]

    ایدا پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۹ ب.ظ:

    @sara1999, یعنی واقعا زایه نبود پسره حسامه یا داری شوخی میکنی؟

    [پاسخ به این نظر]

  • سوگل گفت:

    بازم مثل همیشه رمانش عالی بود

    [پاسخ به این نظر]


  • Histats.com © 2005-2014 Privacy Policy - Terms Of Use - Check/do opt-out - Powered By Histats