دانلود رمان آی سی یو ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان آی سی یو ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان آی سی یو

 

داستان در مورد دختریه به اسم نگار. نگار توی بیمارستان به عنوان پرستار مشغول به کاره.

برای بیمارهای زیادی پرستاری کرده؛ اما ناخواسته یکی از بیمارها واسه‌ش مهم میشه و کم کم اون بیمار در حالت بیهوشی نقش پررنگی رو در زندگی این دختر می‌گیره.

نگار با دل و جون به او رسیدگی می‌کنه؛ اما اتفاقات بعد از اون ذهن نگار رو آشفته کرده.
این‌که رسیدن به اون شخصی که بین مرگ و زندگی هست، امکان پذیره یا نه؟ اون شخص کیه؟

چه‌جوره؟ اصلا چی میشه؟
تا این‌که با به هوش اومدن پسر، صفحه‌ی جدید از زندگی نگار باز میشه و این بود آغاز عشق آتشین نگار؛ اما واقعا این عشق، یک طرفه باقی می‌مونه؟

دانلود رمان آی سی یو

دانلود رمان آی سی یو

مقدمه:

من زمانی عاشق تو شدم که تو مرا نمی‌شناختی
من زمانی عاشق تو شدم که حتی رنگ چشمانت را هم نمی‌دانستم. اصلا نمی‌دانستم که قرار است قلب و روحم با دیدن چشمان تو و هم صحبت شدن با تو چه حالی پیدا کنند!
من نمی‌دانستم اینکه بعد از این ریسک، ممکن است چه اتفاقاتی رخ دهد!
اینکه تو هم مرا دوست می‌داری یا بالعکس؟
اینکه کسی را در زندگی‌ات داری یا نه؟
اینکه تو مهربانی یا مغرور؟
اصلا تو که هستی؟

قسمتی از داستان :

– باشه الان راه می‌افتم.
گوشی رو قطع کردم و بعد از عوض کردن روپوش کارم با مانتو، سوار آسانسور شدم و به سمت اطلاعات رفتم.
– خانم ملکی، امشب شیفت نیستم. به جای من کس دیگه‌ای میاد. حواستون باشه.
خانم ملکی سری تکان داد و گفت: باشه. حواسم هست.
خداحافظی کردم و از بیمارستان خارج شدم. همون لحظه آمبولانسی از راه رسید و پشت سرش غوغایی شد!

خانواده‌ی اون بیمار سر و صدای زیادی می‌کردن.
این چیزها دیگه واسه من عادی شده بود. نفس عمیقی کشیدم و به راه افتادم. با تاکسی راهی خونه شدم. وقتی رسیدم، دایی اینا هم خونه‌مون بودن.
به همه از جمله امیرعلی پسر بزرگ داییم و آنوشا دختر کوچیک داییم، سلام کردم و بعد از تعویض لباس‌هام، رفتم و کنار امیرعلی نشستم.
واسه‌م مثل برادر بود و خیلی هم پسر خون گرمی بود. همین باعث می‌شد باهاش احساس راحتی کنم.
– چه خبرا؟ می‌بینم باز هم سینگل تشریف آوردی!
خندید و گفت: نمکدون روت کم. تو که ترشیدی دیگه.

تبلیغات

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : رمان آی سی یو

نویسنده : پرنیا اسد کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. درام

ویراستاران : سـحـر، YARA.MSL

تعداد صفحات کتاب : 406 پی دی اف, 1251 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/134331

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

29 دیدگاه

  • با یه خط خوندن شما نظر میدی؟مگه منتقدی؟ پسر عموی من عمل قلب انجام داد بیمارستانش خوب بود ظرف یک ماه مثل یه فرد عادی بود..لطفا با دونستن نظر بدین..به نظرمنکه رمان نقصی نداشت..واقعا موضوعش جذاب بود
  • @نازنین, توی شهر شما ۱۰ سال واسه پرستاری میخونن؟عزیزدلم پرستاری ۴ ساله..اگه از ۱۹ سالگی طرف بره دانشگاه ۲۳ سالگی تموم میشه درسش..بعدم از سالهای اول دانشگاه جذب پرستاری زیاده که میشه راحت رفت همزمان با دانشگاه کار کرد خب
  • من اولین باره که نظر مینویسم ، با تمام احترامی که برای نویسنده عزیز قائلم به نظر بهتر بود که ایشون کتابای بیشتری مطالعه میکردن تا بصورت پخته تری رمانشون رو بنویسن ، در واقع نوشتن رمان تنها توی رنگ لباس و مدل مو و ترایش خلاصه نمیشه بهتره مطابق با زندگی و با قلمی سنجیده تر باشه
  • سلام ضمن تشکر از سایت خوب نگاه دانلود و همچنین نویسنده عزیز ، من این رمان رو خوندم تا اخر اما حقیقتش اصلا رمان کشش لازم رو نداشت خیلی سطحی نوشته شده بود حقیقتش من از رشته های بیمارستانی زیاد سر در نمیارم ولی در این حد هم میدونم که توی بیمارستانا اینجوری نیست که واسه هر مریض یه پرستار دربست بذارن که فقط ۲۴ ساعته بشینه تو اتاق مریضه ، مورد بعد هم فک نمیکنم که پرستارا واسه مرخصی رفتن نیاز باشه از دکتر قلب اجازه بگیره و مرخصیشو امضا کنه نکته بعد هم اینکه کسی که میره مرخصی حقوق داره مگر بیش از حد مجاز بره که بدون حقوق باشه ولی اینجا دختره میخواد بره مرخصی میره به دکتر قلبشون میگه برم میگه آره برو ولی حقوقتو نمیگیری و میدیم به کسی که جانشینت میشه ، کاش نویسنده عزیز کمی تحقیق میکردن ، خیلی زود از روی موضوعات میپریدن خیلی سطحی و بی محتوی بود انشااله دفعات بعد کار بهتری رو ارائه بدن .
  • سلام عزیزان.. ممنن از کسایی که نظر دادن و اشکالاتم رو بهم گفتن..انشاالله سعی میکنم که اگر امکانش بود رمانو ویرایش کنم.. راستش اوایل رمانو دادم چند نفر با تجربه خوندن اما مثل اینکه اونا هم اطلاعاتشون زیاد نبود و نتونستن که اشکالات پزشکی رو بگن..و من هم کمی تحقیق کردم اما به نظر که باید بیشتر تحقیق میکردم.. رمانو اگر شد ویرایش میکنم دوباره و امیدوارم که دفعه بعد کاملا راضی باشید♡♡☆♡♡
  • @رقیه, توی شهر ما ۱۰ساله نمیخونن پرستاریو....من خودم رشتم پرستاریه سال اخر رفتم بیمارستان اونم ب عنوان کاراموز.پرستاری هم شیفتیه..ولی اینجا هروقت دوس داره میره سرکار هروقتم دوس نداره نمیره یکم اطلاعات عمومی لازمه
  • سلام به نویسنده گرامی موضوعی که تو ذهنت داشتی کاملا موضوع متفاوت و قشنگی بود و اینکه کلیشه ای نبود ولی قلمت نتونست اون برتری موضوعت رو به رخ بکشه نکته ای که هست اینه که پس زدن پیوند رو همونجا تو اتاق عمل دکترا متوجه نمیشن تو ماه های اولیه رخ میده یعنی ایمنی بدن سلول رو خودی نمی شناسن و نابودش می کنن این زمان می بره چون حین عمل جراحا سیستم ایمنی رو پایین میارن. نکته ی دوم اینه که رمان شما نویسنده گرانقدر نثر محاوره ای داشت اما کلمه هایی مثل فشرد، نگاهش را به من دوخت و قبیل اینها خواننده رو اذیت میکنه و باعث دوگانگی میشه. پرش متنی زیاد بود یعنی کله ی یک ماه بعد یا ***** زیاد دیده می شدو اتفاقات خیلی سطحی و سریع بدون هیچ توصیف خاصی طی می شدن و با توجه به اینکه اتفاقات قشنگی تو ذهنتون برای خلق این رمان داشتین میتونستید این مشکلو رفعش کنید نکته ی سوم اینه که تو صیفات مکان و حالات خیلی خیلی کم بود برای مثال ویلای رشت هیچ تصویری برای خواننده نداشت. نویسنده عزیز من اینهارو برای قوی شدن قلم شما و موفقیت شمابیان کردم امیدوارم دلخور نشین به امید موفقیت شما و اینکه روزی برسه ک رمانتون تو بخش تاپ سایت باشه. یا علی.
  • چندان خوشم نیومد. همش دروغ و خیانت و عشق. یعنی چی پسر داییش پشت سرش حرف می زنه بین ساسان و نگار رو به هم می ریزه نگار می ره با برادر ساسان بعد دوباره با ساسان؟ تو واقعا تو زندگی واقعی این طوری تصمیم می گیری نویسنده؟ موضوع بهتری نبود؟ عشقی که به تصویر کشیده شده بود بیش از حد اغراق آمیز بود. دختره به پسره می گه تو رو بیشتر از خدا دوست دارم. نعوذبالله. دل شکستن توی رمان فک و فراوون بود. قلم این نویسنده با یه ایده بهتر می تونست رمان بهتری رو بیاره. با آرزوی پیشرفت ایشون.
  • با تشکر از نویسنده عزیز...ایده اولیه این رمان به نظرم خیلی جالب و فکر میکنم همه به خاطر خلاصش*یعنی عاشق یه بیمار بیهوش شدن* جذب خوندنش شدن اما متاسفانه این تیکه اصلی و مهم رمان خیلی سریع اتفاق افتاد یعنی ما تا بیایم حتی به عاشق شدن نگار فک کنم ماجرای ای سی یو تموم شد! بهتر میشد اگر نگار قدن به قدم پیش میرفت اینطوری ما رو هم میتونست همقدمش بکنه تو روند داستان ولی خیلی تند پیش رفت و بعد از ماجرا خارج شد ...شک های کاملا عجیب و اتفاقات عحیب تر! عجیب ترینشونم رفتار امیر علی بود که کاملا غیر قابل درک به تصویر کشیده شدع بودن...در هر صورت بابت زحمتات ممنون و امیدوارم در رمان بعدیت قلمت بتونه جواب گوی ایده های جالبت باشه...موفق باشی
  • با سلام خدمت نویسنده عزیز و تشکر از زحمتشون بابت این رمان. ایده ای که تو ذهن شما بوده جالب بوده ولی واقعا نتونستید اون رو به تصویر بکشید. اتفاقات خیلی سریعتر از اون چه که بشه باهاشون ارتباط برقرار کرد، پیش رفتن. اشکالات دیگه ای هم میشه گرفت. مثلا اینکه تو هیچ دانشگاهی با مدرک لیسانس نمیشه تدریس کرد. حداقلش فوق لیسانس هست. ولی تو این رمان امیرعلی با لیسانس تو دانشگاه تدریس می کرد. یا اینکه خانواده سام به مدت یک ماه برای تعطیلات میرن شمال. یعنی هیچ کدوم از افراد این خانواده نباید سر کار می رفتن؟ مثلا خود نگار که پرستار بود نباید به موقع سر شیفتش حاضر می شد؟ نویسنده عزیز ایده توی ذهن شما با قلم خوب و توصیفات مناسب از فضا و دیالوگ های تاثیرگذار و اتفاقات واقعی، شکل درستی به خودش می گیره. توصیه بنده این هست که از ویرایش چند باره رمانتون غافل نشید تا اونچه که انتظارش رو دارید اتفاق بیفته. به امید رمان های بهتر از شما