دانلود رمان آخرین آرزوی مادر ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان آخرین آرزوی مادر ویژه نگاه دانلود

 دانلود رمان آخرین آرزوی مادر درباره دختری به نام نارگل و پسری به نام حسام است.

نارگل یک دختر شیرینی‌پز است که دوست دارد یک روزی آخرین آرزوی مادر متوفایش را برآورده کند.

داستان از روزی شروع می‌شود که پسری به نام حسام که روانپزشک است وارد شیرینی‌فروشی نارگل می‌شود

و ماجراهای داستان از بعد از ورود حسام شروع می‌شود. چرا که حسام با وجود این که یک پزشک است

از نارگل می‌خواهد اجازه دهد که در شیرینی‌فروشی آن‌ها کار کند. داستان گاهی از زبان نارگل است

و گاهی از زبان حسام. در کنار نارگل و حسام، شخصیت‌های دیگری هم هستند که در روند داستان تأثیر زیادی دارند.

باید دید در آخر نارگل و حسام چه‌گونه آخرین آرزوی مادر نارگل را برآورده می‌کنند و آیا موفق می‌شوند یا نه؟

 
دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

دیگر اثار این نویسنده

دانلود رمان فرزند خورشید جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان شاهزاده پارت جاوا، اندروید ، pdf

دانلود رمان آیینه زمان ظهور و سقوط جلد چهارم

 دانلود رمان آخرین آرزوی مادر

قسمتی از داستان :

نارگل:
مادرم همیشه می‌گفت”اگه با عشق و محبت شیرینی بپزی، لبخند رو به لب مردم هدیه میدی.

” مادر همیشه با لبخند شیرینی می‌پخت، هیچ‌وقت یادم نمیره، هر وقت کیک یا دیس شیرینی‌ها رو از

داخل فر بیرون می‌آورد چنان ذوق زده می‌شد که انگار کار اولشه. اون زن کدبانو و مهربونی بود، همیشه

یکی از آرزوهاش ساختن یه خونه از کیک و شیرینی بود. دوست داشت حتی اگر شده، به عنوان آخرین

آرزوی زندگیش برآورده بشه. مادر زود از بین ما رفت، حتی فرصت نکرد آخرین آرزوش یعنی ساختن یه

خونه از کیک و شیرینی را برآورده کنه… هی خدا…
خانم رحمانی: نارگـل!
وای باز هم خانم رحمانی جیغ زد.
– بله خانم رحمانی؟ اومـدم.

قالب کیک‌ها رو زود تو فر گذاشتم و سریع به دفتر خانم رحمانی رفتم. آخ ببخشید خودم رو معرفی نکردم،

من نارگل هستم، نارگل شیرین‌سخن، ۲۴سالمه و قنادی بزرگ پدرم رو اداره می‌کنم، البته مدیریتش با

خانم رحمانیه و من فقط شیرینی می‌پزم؛ اما پدرم گفته حساب دخل و خرج قنادی رو هم باید داشته باشم.

پدرم این‌جا رو به یاد مادرم باز کرده؛ چون مادرم یه قناد ماهر بود؛ اما چند سال پیش وقتی ۱۰ ساله بودم

مادرم تصادف کرد و رفت به آسمون. سال بعدش یه خانم معلم داشتم که عاشقش شدم و نمی‌دونید

چه‌قدر مصیبت کشیدم تا تونستم نسرین جون و پدرم رو عاشق هم کنم، نسرین جون همون خانم

معلمم بود. زن خوب و مهربونیه و از یه مادر چیزی برام کم نذاشته، حتی با وجود اینکه خودش بچه‌دار

شده؛ اما باز هم من رو بیشتر از بقیه دوست داره، خب نسرین جونه دیگه!
اون روز خانم رحمانی با اون صدای جیغ جیغوش صدام زد و زود تو دفترش رفتم.

نام رمان : رمان آخرین آرزوی مادر

نویسنده : Fatima Eqb کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. طنز

ویراستاران : :~LiYaN~:.

تعداد صفحات کتاب : 175 پی دی اف, 819 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/174788/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۵) دیدگاه برای “دانلود رمان آخرین آرزوی مادر ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • raha6369 گفت:

    داستان بدی نبود فقط زیادی بچگانه بود

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    سلام و تشکر از نویسنده عزیز، دوست عزیز برای نوشتن یک داستان بهتره اول اطلاعات کافی کسب کنی. در کنکور سراسری رشته ای به اسم روانپزشکی وجود نداره که پدرت همه کد رشته ها رو روانپزشکی پر کنه. بلکه ابتدا باید پزشکی بخونید… در کل متن بسیار جای کار داره

    [پاسخ به این نظر]

  • mina گفت:

    جالب بود ولی می تونست خیلی بهتر باشه. موضوع اولیه خوب بود ولی به مرور این حس که شما می خواستید رمان سریع تموم کنید حس می شد

    [پاسخ به این نظر]

  • پناه گفت:

    به غایت کلمه مزخرف بود

    [پاسخ به این نظر]

  • نوشین گفت:

    خیلی غیر منطقی بود.بزار یه سوال از نویسنده بپرسم، اگه من به تو یه مشت بزنم سریع بیهوش میشی؟! این دیگه چه تخیلی بود؟!این مدلیشو ندیده بودم!!!!!کدوم مادری فرزندشو تا سن سیوپنج سالگی مجرد میزاره و بعدش انقدر یهویی راضی یه ازدواجش میشه؟ از یک روانپذشک بعیده همچین رفتاری مثل شکاکی غیر منطقی و گریه کردن!!!!!!کدوم پسری که تازه از خارج برمیگرده سریع عاشق میشه؟ این رمان بر اساس احساس و توقعاتت نوشتی. اصلا خوشم نیومد.

    [پاسخ به این نظر]

  • نوشین گفت:

    رمان نصفه رها کردم.قلمت فوق العاده ضعیفه و همه شخصیت هارو مثل یه بچه مهدکودکی طراحی کردی.یه سه چهار ماه دیگه خودت رمانتو بخون میفهمی چی میگم.اصلا لذت نبردم.تمام حوادث و اتفاقاتی که برای شخصیت ها رخ میداد فوق العاده مصنوعی و بدون جزئیات بود.امیدوارم قلمتو قوی در کی و موضوعی بهتر پیدا کنی.در ضمت شخصیت اول مرد خیلی بچه ننه بود و باید بدونی که هر مادری آرزوی ازدواج فرزندش داره نه بلعکس!!!!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • نسیم گفت:

    این رمان چرا ته نداشت عجیبه که فایلی دانلود بشه اونوقت تهش نیاد

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ مهر ۵ام, ۱۳۹۶ ۱۱:۴۹ ب.ظ:

    ته نداشت؟! منظورتون چیه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • sepi گفت:

    یه مقدار غیر منطقی بود از اونا ک همه شادن فقط هم تو این رمانا من ک بعداز چند صفحه اول نپسندیدم برا زمانایی خوب ک بیکاری درهرصورت خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • ember گفت:

    سلام فاطیما خانم این رمانتون هم مثل بقیه رمان هاتون خیلی قشنگه من که خیلی ازش خوشم اومد امیدوارم همیشه موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • tanaz گفت:

    سلام خسته نباشید.لینکا فک کنم مشکل دارن من هرکاری میکنم موفق نمیشم دانلود کنم رمان رو.

    [پاسخ به این نظر]

    CAPRICORN پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۶ ۳:۰۷ ب.ظ:

    سلام و سلامت باشید.
    چک شد و مشکلی نداره. با مرورگرهای دیگه هم امتحان کنید.

    [پاسخ به این نظر]

  • Eghlimia گفت:

    سلام دوستان عزیز…ایام محرم رو به همگی تسلیت میگم…
    یه تشکر ویژه واسه ی بچه‌های نگاه دانلود و یه خسته نباشید حسابی هم به نویسنده ی عزیز….راستش من از این رمان خوشم اومد یه جورایی برام خیلی بامزه بود و ازش لذت بردم اما یه مسله ای که نمی شه اسمش رو ایراد گذاشت وجود داره که از نظر من باعث می شه سطح کیفی رمان پایین بیاد و نه فقط توی این رمان بلکه توی خیلی از رمانهای جدید مون این مسله دیده می شه و اونم اینکه شخصیت های مرد خوب پردازش نمی شن،مخصوصا نقش اول.نمی دونم دلیل اصلیش چیه اما از نظر من مشکل بر می گرده به اینکه نویسنده یک خانم هست و به دلیل عدم شناخت عواطف و احساسات مردانه این مسله بوجود میاد و شاید بهتر باشه که نویسنده های عزیز واسه ی شخصیتهای مرد از آقایون اطرافشون کمک بگیرن. چون معمولا خانم های نویسنده یا برای نمایش مردانگی به سمت خشونت مفرط می رن و یا برای نمایش احساسات آقایون اونها رو تبدیل به یه بچه ی بیش از حد لوس می کنن.به عنوان مثال پسر نقش اول این رمان هم به نظر من نه تنها شبیه یک مرد نبود بلکه بیش از اندازه شبیه یک بچه ای بود که کلا اختیاری از خودش و رفتارهاش نداره….اما در کل شاید یک ایراد به حساب نیاد و بشه اسمش رو یه تذکر دوستانه گذاشت که نیتم از مطرح کردنش به هیچ عنوان توهین و یا ایراد به نویسنده ی عزیز نیست فقط نظر شخصی یک خواننده ی مشتاق هستش که امیدواره که با بیان نظراتش کمکی هر چند ناچیز و کوچیک در راستای بهتر شدن قلم نویسنده های توانایی مثل نویسنده عزیز این رمان بکنه…وقتتون بخیر و ایام به کامتون.D:

    [پاسخ به این نظر]


  • Histats.com © 2005-2014 Privacy Policy - Terms Of Use - Check/do opt-out - Powered By Histats